حميد با برشنا و اجمل خواهر وبرادراش پشُت هيزم می روند، حميد از آن دو می خواهد تا برگشت منتظراش بمانند. ديری می گذرد، برشنا سيمی را زير درختی می بيند تا می خواهد آن را دست زند، اجمل مانع او می شود. با بلند شدن سرو صدای هردو، بنجاره والا رسيده حرف های اجمل را تاييد می کند که نبايد به اشيای ناشناخته دست زد. وی آن شی را ماين سيم دار می خواند(ماين وير، کيبل و ماين های سر سوته هم به آن می گويند) که دربعضی جاها وجود دارد. اطفال سوال های گونه گونی می کنند و بنجاره والا با خواندن منتر جادويی اطفال را روی آينه جادويی به تماشای ماين پاکان می برد.  | | | در زير درختان، پوسته های عسکری، خرابه و علوفه زار ها امکان موجوديت ماين است . |
ماين پاک در جواب می گويد از گذشته تا حال درچشمه ها، چاه ها، زير درختا ن، پوسته های عسکری و علوفه زار ها امکان موجوديت ماين هنوز هم می رود. دست زدن و کش کردن سيم آن خطرداشته سبب ازبين رفتن يا معيوبيت انسان می شود، درصورت برخورد با همچو اشيا به بزرگان و مسوولين خبر دهيد. |