روز گرم آفتابی زمستان است و اطفال در کوچه برای ميله گرد آمده اند. يکی چای و چاينک، دگری چاکليت و پياله با خود آورده است. حين سروسامان بخشيدن ميله، يکی از اطفال متوجه صدای حرف (چ) می شود که بنجاره والا می رسد و يکبار دگر کلماتی چون: چای، چاينک، چشم و چاکليت تکرار می شود که با صدای (چ) شروع شده است. بنجاره والا چهار مغز تحفه می دهد و طفلی اشاره به صدای (چ) می کند. کوچهِ دگر در کوچه دگر اطفال مورد خريد چوری اختلاف دارند که به دانه فروخته می شود يا درجن؟  | | | به تصوير نگاه کرده، اشيای که به درجن فروخته می شود برای دوستان تان نام ببريد. |
دراين وقت بنجاره والا می آيدکه هم چوری آورده و هم قيتک. او دوازده دانه چوری به اطفال می دهد تا شمرده بگويندچوری به دانه فروخته می شود يا درجن؟ اطفال تيز هوشی می دانند که چوری به درجن فروخته می شود. آنها به کمک بنجاره والا اشيای درجنی را مانند: چوری، پياله و قاشق پيدا می کنند. مسابقه ی ميان اطفال راه می افتد و بنجاره والا آهسته راهی کوچه "اوسانه سی سانه" می شود. |