بنجاره والا با صدا زدن بچه ها و نواختن غرغرانک سر رسيد، ناديه وکبير با بقيه اطفال با اشتياق شتافته، تحفه هايش را تماشا کردند. اطفال از بوم، بقه و بلبل پلاستيکی نام بردند، اما کبير متوجه صدای حرف ب شده، بازی با کلماتی را آغاز کردند که با حرف ب را شروع می شود. همه با اتفاق بنجاره والا کلماتی چون باغ، بيل و بوت، بز، بره و بولانی نام بردند. اطفال سرگرم مسابقه ا ند و بنجاره والا به کوچه دگر رفت. کوچه دگر : احمد با خودش زمزمه دارد که صدای می شنود، کبير آن را صدای کبک می خواند که بنجاره والا است، اما ناديه نمی پذيرد.  | | | همه با اتفاق بنجاره والا کلماتی چون باغ، بيل و بوت، بز، بره و بولانی نام بردند. |
بنجاره والا از راه رسيده، کبکی از خورجين بر می آورد تا با اطفال حرف زند.اطفال از رنگ پرهای کبک که خاکستريست با چشم هايش سرخش با هم می گويند. احمد در مورد جای بود وباش، خوراک و چوچه های کبک می پرسد، کبک می گويد ته تخته سنگ ها و درخت ها زيست دارد. کبک ها مشنگ، بادام و ميوه می خورند، تخم می گذارند که پس از 21 روز از آن چوچه می برآيد. در خاتمه کبک به خورجين رفت و بنجاره راه افتاد. |