قدوس وسامعه، آفتاب بارشک را نگاه می کنند در اين وقت صدای غرغرانک به گوش می رسد، پس از سلام عليکی، بنجاره والا به اطفال چستان می گويد: درفصل بهاران- کمان ميشه نمايان - هفت رنگ داره چراغان - نامش است بسيار آسان. اطفال جواب درست نمی دهند، بنجاره والا نقل می دهد: دربهاربه خصوص هنگام آفتاب بارشک در آسمان يک کمان هفت رنگ پيدا می شود. سرانجام سامعه از کمان رستم گفته از بنجاره والا يک دانه چتری طفلانه تحفه می گيرد و بنجاره والا به کوچهِ دگرمی رود. کوچه دگر ليلا نان تعارف کرده اجمل را نمی خواهد، بنجاره والا رسيده اطفال را روی آيينه جادويی، به تماشای طفلی می بردکه ازاسهال شکايت دارد. پدر هم علت مريضی پسر را نمی داند، اما داکتر با ديدن دستان کثيف،بيماری وی را دستان ناپاک می خواند.  | | | قبل از صرف غذا و پس از رفع حاجت، شستن دستهابا آب وصابون حتميست. |
داکتر می گويد گرچه اسهال عوامل زياد دارد، اما نشستن دستها امراضی گونه گون مکروبی و ساری بار آورده می تواند. اسد عهد می بندد تا قبل از صرف غذا و پس از رفع حاجت حتمی دستهايش را با آب وصابون بشويد. آيينه بسته می شود، بنجاره به اطفال صابون می دهد، آنها دستان شان را می شويند و بنجاره والا دوباره به سفرش ادامه می دهد. |