روزی مادر حين جاروب کردن، فهيمه و منصور را صدا زد تا بوتل های شيشه يی وپلاستيکی را در زباله دان بياندازد. فهيمه تا خواست از بين شيشه ها بوتل خالی برای ساعتتيری بگيرد، اما منصور مانع شد فهيمه اصرار ورزيد. در اثر کش و گير سبد چپه شده بوتلی می شکند. فهيمه شيشه ها را گرفته بيرون رفت. نادره هم خاکروبۀ را بيرون برد. فهيمه گفت خوبست تا ازبوتل ها پياله واز اين شيشه ها به جای بشقاب استفاده کنيم. نادره هرچند شيشه ها را خطرناک، کثيف و برنده خواند، اما فهيمه نه پذيرفت و به جمع آوری توته های شيشه پرداخت، بعد هم سوی خانه رفت.  | | | فهيمه گفت خوبست تا ازبوتل ها پياله واز اين شيشه ها به جای بشقاب استفاده کنيم. |
در جنگ و جدل برای گرفتن توته های شيشه با منصور دست فهيمه زخمی شد، مادر دست او را با تکۀ پاک بسته وی را کلنيک برد. پس از پانسمان فهيمه دوباره به خانه بر گشت، منصور بازيچه ها را آورد، بوتل شکسته هم در آن ميان بود. فهيمه تاکيد کرد آن را دور کند، تا دستش را نبرد. |