نوت ده افغانيگی جديد با قد رسا و چهرۀ زيبا که در بانک با بيستی و صدی دوست بود از بانک برآمده داخل دخلک دکاندار افتاد. آنجا 20 افغانيگی راديد که ژنده و شکسته در گوشه يی افتاده از گزند روزگار گله دا شت . ده افغانيگی، وی را ملامت کرد که رچرا کهنه شده است. بيستی خنديده گفت نخست چون تو بودم، اما مردم مرا به اين حال رسانده اند، ما که وسيلۀ داد و ستد استيم و دست مردم را سبک می سازيم. در همين وقت دکاندار، ده يی و بيست افغانيگی را دست خانمی داد. خانم هم آن را کنار ساير ده يی وبيستی در بکسک خود گذاشت. هردو راحت شدند. در اين وقت صدی دوستان کوچک خود را برای تحمل مچاله و فرسوده شدن توصيه کرد. در همين وقت خانم ده يی را دست کثيف شاگرد زغالی داد، پسرگ آن را قات کرده در جيب گذاشت. فغان ده يی بلند شد که وای کمرم شکست.  | | | صدی دوستان کوچک خود را برای تحمل مچاله و فرسوده شدن توصيه کرد. |
دکانداربيستی را به پسری داد تا تيل بياورد، ديری نگذشت که بيچاره بيستی در تشت تيل افتاد. پس از برآمدن از تيل، بيستی درگير دو خواهر و برادر شده پاره شد. بعد از روز ها ياران گم شده بهم رسيدند هر سه از ديدن هم خوشحال شدند. دو ستان از ديدن ده يی که با را برتيپ پيچيده شده بود، دلشان گرفت. ده يی می گويد همه می خواهند نوت نو داشته باشند، اما توجه به نگهداری پول نمی کنند. بايد گفت که پول سرمايهً ملی است، همه بايد در حفظ آن توجه کنند. |