 | | | دختر همسايه، نگين را صدا زد، که پندک های گل را مرغ ها خوردند. نگين آزرده شد. |
نگين دختريست،که در کار های خانه مادرش را ياری کرده از او می آموزد. وی علاقه داشت مانند پدر ليلا کرد گل داشته باشد. روزی پدر نگين قبل ازمسافرت، ازفرهاد پسرش خواست، تا تخم گلها را درحويلی بکارد در همين وقت نگين هم خواست تخم گل بکارد. فرهاد با تمسخرگفت دختر ها تنها کار های خانه را انجام می دهند، مواظبت از گلها کار آسان نيست نگين قهر شده از او به پدر شکايت برد. پدر فرهاد را نصيحت کرد، بعد مقداری تخم گل را به دخترش داد و با اطمينان گفت نگين خيلی پر تلاش است او تخم گل کاشته می تواند. نگين از پدر ليلا طرز کاشت، آبياری و نگهداری گلها را آموخت ، بعد همه روزه گلها را آب داده گياه های اضافی را دور می ريخت. روزی فرهاد با تمسخر او را متوجه بته های زرد و پژمرده ساخت. نگين با ديدن اين حالت گريه سر داده نزد پدر ليلا رفت. پدر ليلا که باغبان خوب بود، دليل پژمردن بته ها را آبياری بيش از حد خواند. وی به نگين اوقات آبياری تعيين کرد. نگين پس از چند روز توجه، دريافت، که يکی دو بته پندک کرده است. او با خوشی رفت تا مادرش را خبر دهد.  | | | گل های زيبای نگين غنچه های قشنگی شدند و تا دور دست ها عطر پرا کندند. |
در اين وقت دختر همسايه، نگين را صدا زد، که پندک های گل را مرغ ها خوردند. نگين آزرده شد، اما بعد کوششيد تا توجه و مواظبت بيشتر به خرچ دهد. ديری نگذشت، که گل های زيبای نگين غنچه قشنگی شدند و تا دور دست ها عطر گل ها به مشام می رسيد. همين که پدر نگين از مسافرت رسيد با ديدن کرد گل ها خوش شده از کار دخترش نزد فرهاد تمجيد کرده گفت هر کاری با تلاش صورت گيرد نتيجه مثبتی دارد. |