 | | | مهمانان با ديدن ظروف شيشه يی، بازار هرات، مناره های گوهر شاد همه و همه تعجب می کنند. |
رحيم و راضيه مهمانان لالو ماما در يک قصر و هزاردريچه اند. آنها به کمک لالو ماما داخل قصر رفتند. رحيم از هرات به لالوماما شيرينی مخصوصی تحفه آورده، راضيه با حسرت آرزو برد، کاش هرات را می ديد. لالوماما به همين بهانه دريچه می گشايد. دريچه: لالوماما، روی قالينچه جادويی راضيه و رحيم را به تماشای شهر باستانی هرات برده، نقاط مختلف هرات را به آنها نشان می دهد. با ديدن عمارات مشهور هرات که بالا حصار، مناره های گوهر شاد، مسجد جامع، پارک ملت و دالان های سر پوشيده (ازار های سر پوشيده) می برد.  | چه کنم؟  تازه بازگشته ام، با شهر بيگانه ام، نمی دانم مشکلم را چگونه حل کنم.  |
در بازاری دستمال های ابريشمی وشيرينی های که محصول خاص هرات است به چشم می خورد، همچنان شيشه های آبی و ظروفی آن نيز در آن بازار فروخته می شوند. باختم دريچه، رحيم از نابلديش می گويد، که نتوا نست در شهر گردش کند، لالو ماما ضمن تاکيد روی کمک با دوستان نابلد، دريچه می گشايد. دريچه:  | | | ظروفی و شيشه های آبی و شيرينی های مخصو ص هرا تی از جمله محصو لات هراتی اند. |
خبر رسانک از نوجوانانی می گويد که پس از بازگشت با محيط نابلد اند و اين مسله را با تعدادی از نوجوانان در ميان می گذارد. ذکی می گويد تازه از ايران بازگشته وهنوز دوست و همراهی ندارد، با شهر و بازارنابلد است و نمی داند مشکل خود را چگونه حل کنم. جوان ديگری تازه برگشته، می خواهد شامل مکتب شود، اما نمی داند چگونه؟ اما رحمان توانست مشکلاتش را از طريق تفاهم با دوستانش حل کند. |