|
چهره ها و جاها: گل چرنسنگ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ليمه به اسد، مطلبی را نشان می دهد که درمجله با تصاوير رنگه چاپ شده است. تصوير در مورد پسری می گويد که به چهار زبان بلديت دارد، هر دو با هم تعجب حرف می زنند که خاله گاديران می رسد. خاله گاديران پس از احوال پرسی وآگاه شده از موضوع می گويد او هم پسری را می شناسد که به پنج زبان آشنايی دارد. سرانجام اطفال به اتفاق گاديران به مقصد ديدن پسر به طرف محل او ذريعه گادی جادويی به پرواز در می آيند.
در طول راه، اطفال در مورد نام پسر اين که چند سال دارد وچی می کند از خاله گاديران می پرسند. گاديران می گويد: "پسر گل چرنسنگ نام دارد، 10سال عمر دارد و از مردم سک است، گل چرنسنگ با پدرش در دکانی که داروی يونانی می سازند کار می کند. بالاخره، گادی به شهر جلال آباد ولايت ننگرهار می رسد و اطفال از دوکان ها و درخت های سبز ياد کرده می گويند ننگرهار هميشه بهار است و در هر موسم سبز می باشد. گاديران، گادی را در نزديکی درمسال فرود می آرد. همه با هم به دکان گلچرنسنگ رفته و بعد از احوالپرسی از او می پرسند که به کدام زبان ها بلديت دارد وچه گونه زبان آموخت؟ گل می گويد: "به زبان های دری، پشتو، هندی، پنجابی و انگليسی بلديت دارم، مردم دری زبان و پشتون ها به دکان ما می آيند و دوستانم هم دری زبان و پشتون ها هستند. من دری و پشتو را از طريق صحبت با مردم ياد گرفته ام. هندی و پنجابی زبان مادری من است و انگليسی را در کورس و مکتب ياد گرفته ام".
ليمه، اسد و گاديران به همين پنج زبان، با گل صحبت می کنند و اسد از او می پرسد آيا به اين زبان ها نوشته هم می تواند؟ گل می گويد که به هر پنج زبان خوانده و نوشته می تواند، اما در انگليسی کمی مشکل است. گاديران می پرسد که او هم مکتب می رود هم کورس می خواند و هم به دکان می آيد، اين همه کار ها را چگونه انجام می دهد؟ گل می گويد: "برای هرکار تقسيم اوقات دارم و حتی به سپورت و تفريح هم می پردازم". گل، در مورد اين که ياد گرفتن زبان ها، به او چه فايده رسانيده می گويد: "با ياد گرفتن زبان ها او می تواند با مشتری های دوکان و دوستانش صحبت کند و همچنان با ياد گرفتن انگليسی نام دوا ها را خوانده می تواند". ليمه از گل می پرسد آيا او به کار های دوکان هم بلديت دارد؟ گل می گويد: ساختن بعضی از دوا ها را از پدرم ياد گرفته ام، اما پدرم به من اجازه نمی دهد که به کسی دوا جور کنم و يا دوا بدهم چرا که اين کار خطرناک است". چشم ليمه به تايپ ريکاردر موجود در دکان افتيده می پرسد او موسيقی هم می شنود؟ گل می گويد: "بعضا کست هم می شنوم، موسيقی هندی را زياد دوست دارم".
او به اطفال هم آهنگ می شنواند. در جريان شنيدن آهنگ پدر گل آمده در باره گل می گويد: "گل چرنسنگ، پسر لايق و کارکن است. او به مکتب می رود و درس می خواند، با من در کار های دکان کمک می کند و در درس هايش هم لايق است" . بعدا ليمه با دوتن از همصنفان گل، صحبت می کند و يکی از آنها درمورد بازی کرکت با گل و استعدادش در کرکت صحبت می نمايد. دومی می گويد :"گل در صنف اول نمره است و در عدم موجوديت معلم به ما تدريس می کند و درپهلوی آن دوست بسيار خوب است." گاديران، متوجه وقت می شود و از اطفال می خواهد که سوار گادی شده و با گل، خدا حافظی کنند. گادی پرواز می کند و هريک راه خانه هايشان را در پيش می گيرند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||