|
چهره ها و جايها: پارک ميربچه کوت | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
علی و غلام مصروف گديپران بازی اند که خواهر شان نوريه آمده و مانع آنها شده، می گويد: "مادرم چند بار به شما گفته ، نزديک سرک گدی پران بازی نکنيد که خطرناک است". در همين حال، خاله گاديران رسيده اطفال را سوار گادی کرده و گادی را به سمتی ولسوالی مير بچه کوت ولايت کابل می راند، جايکه موسم خزان مردم، برای گدی پران بازی و تفريح می آيند. علی در مورد موقعيت پارک می پرسد خاله گاديران می گويد:
"پارک، در ولسوالی مير بچه کوت ولايت کابل که در راه کابل - پروان موقعيت دارد و توسط موتر ، حدود نيم ساعت از شهر کابل فاصله دارد. غلام و علی متوجه ظروف کلالی دکان های نزديک پارک و درخت های ناژوی موجود درپارک و گديپران ها در فضا،می شوند. خاله گاديران، گادی را را داخل پارک فرود می آرد. اطفال نزد اطفالی می روند که مصروف گديپران بازی هستند. لطيف که از قريه بابه قچقار آمده می گويد: "چون اين پارک توسط پنجره ها احاطه شده و خطری وجود ندارد، ما با خاطرجمع، گديپران بازی می آييم." فواد می گويد: "ما با استفاده ازهوای خوب پارک ،گديپران بازی می کنيم."علی و غلام متوجه دختر های می شوند که مصروف گاز خوردن و نشستن در اندلچو هستند. فريحه که مصروف گاز خوردن است، می گويد: "من هروقت با خواهر و برادرانم به اين پارک آمده و بازی و ساعتتيری می کنم و گاز می خورم". هارون که مصروف بازی با اندلچو است می گويد: "پارک خيلی بزرگ وسرسبز است و من خوش دارم اکثرا به اين پارک بيايم ." اطفال از بزرگی ميدان فتبال پارک ياد کرده نزد بچه های می روند که فتبال می کنند. رامز که فتبال می کند يکی از بچه ها می گويد:
“چون اين پارک جای خوب دارد، اکثرا اينجا به خاطر بازی فتبال می آيم. مادر و پدرم به آمدنم راضی هستند." اطفال از گاديران می پرسند که آيا بازی در اين پارک خطر ندارد؟ گاديران می گويد: "پارک توسط سنگ کاری و پنجره احاطه شده و در وقت بازی، اطفال از خطر موتر زدن و سيم های برق و چيز های ديگر در امان اند ". نوريه، ازدرخت های ناژو و بيد در باغ نام می گيرد و گاديران نوريه را آفرين گفته، می پرسد که آيا آنها نام درخت های ديگری باغ را هم ميدانند؟ اطفال جواب منفی ميدهند و گاديران آنها را نزد باغبان می برد. باغبان می گويد: "در اين باغ درخت های سيب، شفتالو، آلوبالو، بادام و درخت های غير مثمر مثل: بيد، مجنون بيد، ناژو، سرو، اکاسی و گل های مختلف مثل مرسل، جريبن، گلاب ،آدم چهره و انواع دگرگل های وجود دارند". نوريه که گرسنه شده از بوی کباب ياد می کند و آرزو می نمايد که کاش در همين پارک کباب موجود می بود تا آنها می خوردند. گاديران خنده کنان به وی می گويد:" خدا مراد شکم را زود ميدهد، طرف راستت را نگاه کن."
غلام از موجوديت هوتل در پارک ياد کرده همه با هم به طرف هوتل ميروند که در آنجا پسری را به نام ايوب ملاقات می کنند و غلام از وی ميپرسد که آيا او همه روزه به اين هوتل آمده وکار می کند؟ ايوب می گويد:" هوتل مربوط پارک است و برادرم آنرا به اجاره گرفته است، من هر روز صبح به مکتب می روم ، فقط در روزهای جمعه آمده و با برادرم کمک می کنم". غلام لوحه پارک مير بچه کوت را که در دروازه شرقی پارک نوشته شده، می خواند. اطفال از گاديران می پرسند که چرا اين پارک به اين نام مسمی است ؟ گاديران آنهارا به نزد يک شخص بزرگ سال موجود در پارک که از منطقه مير بچه کوت است برده و سوال شانرا از وی می پرسد. شخص که حاجی گل اياز نام دارد می گويد: " مير بچه خان که خان منطقه ما بود ، قهرمان ملی بود و در زمان آمدن اجنبی ها به کشور، عليه آنها جنگيد. بنابرين نام منطقه رابه مير بچه کوت مسمی کردند". گاديران می گويد شاروال شهر مير بچه کوت که خواجه مقصود نام دارد به پارک آمده بياييد، نزدش رفته وسوال های مربوط پارک را از وی بپرسيم.
علی و غلام، از شاروال می پرسند که بزرگی پارک چقدر است و چه وقت ساخته شده؟ شاروال می گويد:" مساحت پارک حدود هشت جريب است. 46 سال قبل از امروز در زمان حکومت ظاهر شاه ،ساخته شده و پنج سال قبل توسط شاروالی شهر مير بچه کوت احيای مجدد گرديد". گاديران ،اطفال را به خوردن کباب ،دعوت می کند واطفال هم باخوشحالی تمام روانه هوتل می شوند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||