|
چهره ها وجاها: کوچه مندوی! | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آصف و ناديه از آمد، آمد عيد می گويند، آصف می گويد که پسر همسايه شان همراه با پدرش، به کوچه مندويی شهر کابل رفته کلچه، سميان و لباس عيدی خريد کردند. آصف می گويد ميوه های خشک، لباس های نو را دوکاندار بازار ولسوالی شان نيز از مندوی آورده است. ناديه می پرسد مندوی در کجاست؟ آصف می گويد در شهر کابل، دراين هنگام خاله گاديران می رسد. پس از سلام عليکی اطفال از خاله گاديران می خواهند تا آنها را به مندوی ببرد. خاله گاديران می پذيرد وهمه با هم در گادی جادوئی پرواز می کنند .
اطفال از بالای گادی از ازدحام وسايط و مردم را می بينند . خاله گاديران، گادی را در پل باغ عمومی شهر کابل فرود می آرد . اطفال از ازدحام مردم وازدياد خوراکه های عيدی که در دست شان و يا بالای کراچی هاست، صحبت می کنند، خاله گاديران می گويد همين جا کوچه مندويست . آَصف از ناديه می خواهد تا متوجه باشد مبادا بيروبار همدگر را گم کنند. اطفال از خاله گاديران تقاضا می کنند تا آنها را در جای ببرد که لباس فروخته می شود. خاله گاديران اطفال را در دوکان لباس فروشی می برد و آصف از طفل دوکاندار در مورد کارهايش می پرسد. طفل دوکاندار می گويد: "امير خان دوکاندار مندوی هستم . در روز های پيش ازعيد بازار فروش لباس های ما بسيار گرم است. ما لباس های ماکسی، شراره، ساری دامن و پنجابی می فروشيم ." در اين هنگام خاله گاديران اطفال را متوجه دخترک می سازد که جهت خريداری آمده است. ناديه نزد وی رفته و دخترک خود رامعرفی می کند:
"بهشته هستم با خواهرم جهت خريد لباس آمدم، روز های عيد است، اما تا هنوز چيزی انتخاب نکرده ام " . خواهرش می گويد: "در مندوی به دليل آمديم که در اين جا مواد نسبتآ ارزانتراست." ناديه ازخاله گاديران می پرسد تمام دوکان ها ی مندوی همين است؟ خاله گاديران خنديده می گويد: “در اين مندوی سرای ها زياد است مثلا: سرای آرد و برنج ، سرای روغن ، سرای ميوه های خشک ، سرای بوت فروشی وده ها سرای ديگر. خاله گاديران،اطفال را نزد وکيل همين ناحيه می برد که درهمان نزديکی هاست.اطفال از وکيل می پرسند که از اين کوچه چقدر وخت می شود؟ وکيل جواب می دهد تقريباً ٢٠٠ سال قدامت دارد، بعدا چون نفوس زياد شد و مردم ولايت می آمدند و سودا می خريدند و می رفتند. تا اکنون تقريباً بيشتر از ٦٠٠٠ دوکان در مندوی جور شده است. مندوی جای است که تمام چيزهای عمده خريد و فروش می گردد . فرق بين کوچه مندوی با ساير کوچه ها در اينست که اينجا دوکانداران گدام های دارند و بطور عمده و پرچون بفروش می رسانند.
ارزش تجارتی مندويی اينست که روزمره، بيشتراز صدهاهزار افغانی سودا می شود و اگرهمين دوکانها در جای ديگر باشند به اين پيمانه خريد و فروش نخواهند داشت. بعداز خدا حا فظی با وکيل، اطفال نزد دوکانداری می روند که ميوه های خشک را به فروش می رساند . وی می گويد : "يار محمد ناصری نام دارم و ميوه جات خشک می فروشم. چون شب و روز عيد است فروشات زياد داريم ." خاله گاديران از اطفال می خواهد تا دوکاندار را با خريدار ها بگذارند وخود آنها را به سرای دگری مندوی، جهت خريداری عيدی می برد. پس از گشت و گزار و خريداری، ناديه و آصف با خاله گاديران دوباره سوار گادی جادويی شده راه خانه هايشان را در پيش می گيرند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||