|
خورجين بنجاره: جادوی اعداد! | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زمری وسپوژمی ده اففانی، پول دوروپيه گی دارند، آنهامی خواهند سودا بخرند، ولی هردو نمی فهمند، مادر شان چند افغانی برای خريد سودا برايشان داده است . مادر فقط برای زمری و سپوژمی گفته است با همين پول ، نخود بخرند. سپوژمی از زمری می پرسد: "ده دانه 2 روپيگی چند می شود"؟ آنها يک يک دو روپيگی را بالای هم اضافه کرده و حساب می کنند که در همين وقت بنجاره والا با غرغرانکش می آيد. کودکان مشکل شان را با بنجاره والا در ميان می گذارند. بنجاره والا پس از شيندن حرف های کودکان، حساب ساده يا ضرب زبانی ( دو، دو) را برای شان می آموزاند. سپوژمی به ياد می آورد که آنها ضرب زبانی دو، دو را چندی پيش هم با بنجاره والا فراگرفته بودند.
زمری ضرب زبانی دو دو را می خواند : 4 = 1X 2 =2، 2 X 2، درهمين حال بنجاره والا از استعداد زمری تمجيد کرده، از سپوژمی، می خواهد تا بقيه را، او ادامه دهد. سپوژمی ادامه داده می خواند: 8= 3X 2 =6 ،4 X 2 ، هردو گاهی درست و گاهی اشتباه رفته ضرب زبانی را تکرار می کنند. بنجاره والا با سهم گيری با کودکان ادامه داده می خواند: 12 =2 /6 ،10= 2/5 آنها باهم به همين ترتيب ادامه می دهند و در اخير همه با هم می خوانند : 20= 2 /10، 18= 2 / 9، 16 = 2 / 8 ، 14=2 /7 بعد کودکان برای فهميدن بهتر يکبار ديگر پولسياه های دو افغانيگی را دو، دو باهم می شمرند. آنها می دانند که ده دانه دوافغانيگی شان در مجموع 20 افغانی می شود. در اخير بنجاره والا از آموختن ضرب زبانی کودکان مطمئن شده يک يک لپ نخود برايشان تحفه می دهد. او از کودکان می خواهد تا به همين بهانه با شمارش دانه های نخود يکبار ديگر ضرب زبانی را باهم کار کنند و خود به کوچه ديگر می رود. در کوچه ديگر ماهره با شوخی برای کاظم می گويد: شنيده است که اوبه حرف های کاکايش گوش نمی دهد. کاظم قهر شده می گويد: "تو اشتباه شنيده ای، من اصلا تا به حال چنين کاری را نکرده ام". در همين وقت بنجاره والا با حرف های خنده دارش کودکان را متوجه آمدنش می سازد. ماهره و کاظم از همديگر به بنجاره والا شکايت می کنند.
بنجاره والا آنها را به آرامش فراخوانده و از کمال يا جادوی کلماتشان می گويد. کودکان تعجب کرده درمورد می پرسند. بنجاره والا کودکان را متوجه آخر کلمات مانند: کاکا، ماما، تا، ما و امثال آن می سازد که همه به حرف الف ختم شده اند. بنجاره والا اضافه می کند که همه اين کلمات صدای مشابه دارند. کودکان به خوشی وخنده بعضی نام های ديگر را نيز با کمی اشتباه پيدا کرده و باهم می گويند. بنجاره والا کودکان را تشويق کرده، ضمن تقسيم تحفه به آنها، از ايشان می خواهد تا بازگشتش، هريک از کودکان ، چند کلمه را که با حرف الف ختم شده باشد دريافته و باهم مسابقه زنند. کودکان می پذيرند و با او وعده اجرای فعاليت را می دهند. بنجاره والا خورجينش را برداشته ، برای شنيدن قصه از کودکان دگر راهی کوچه ء ديگر می شود. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||