|
خورجين بنجاره: نجاری | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ماری با ساير همبازی هايشان منتظر رسيدن بنجاره والا اند، تا يک روز را با او باشند. هريک از کودکان با بازيچه ها شان يکجا گرد هم آمده اند. ماری گدی نو اش را که لباس فيشنی، موهای طلای، چشمان آبی و بوتهای سفيد دارد، در بغل گرفته و پيوسته از زيبای های گديش به همبازی هايش توصيف می کند اسد هم از دور با چوکی و ميزک چوبی اش می آيد، همين که چشم کودکان به بازيچه هايش می افتد از او در مورد می پرسند. اسد تا می خواهد چيزی بگويد، بنجاره والا با غرغرانک اش برايشان می خواند: بشنو از من قصه نجار را - می کند با شوق او اين کار را...
بنجاره والا می خندد و از بيتی می گويد که امروز می خواهد برايشان ياد دهد. کودکان همه آماده می شوند تا بعد از بنجاره والا بيت را تکرار کنند. بنجاره والا و کودکان می خوانند: بشنو از من قصه نجار را – می کند با شوق او اين کار را - اره دارد تيشه دارد رنده ها – می خرد از آهنگر اين ابزار را - ميز و الماری و چوکی های خوب – سازد او هم کوچ بازو دار را..... کودکان از خوانش بيت لذت می برند و از بنجاره والامی خواهند تا بيت را يکبار ديگر برايشان به تکرار گيرد، بنجاره والا چنان می کند. وقتی کودکان سرگرم بيت خوانی اند بنجاره والا خورجينش را بر می دارد تا راهی کوچه ديگر شود. در همين حال ماری متوجه اش شده، جلو رفتنش را می گيرد.
پس از اصرار بيش از حد کودکان سرانجام قرار براين می شود تا همه کودکان با اجازه والدينشان يکجا با بنجاره والا نزد ميرويس بروند. بيشتر از بچه ها در قريه شان ميرويس را می شناسند. وقتی به دکان نجاری می رسند، می بينند که ميرويس به کمک پدرش تخته را رنده می کند. اما همينکه چشم ميرويس به بنجاره والا و همبازی هايش می افتد، می خندد و نزد آنها می آيد. بنجاره والا و کودکان در دکان جا می گيرند. بنجاره والا از کار های ميرويس تمجيد می کند. پدر ميرويس همچنان از استعداد پسرش ياد می کند. اسد از ميرويس در مورد وسايل کار آمد نجاری می پرسد. ميرويس پس از نمايش وسايل ، يکايک از آنها را مانند رنده که به مقصد صاف کردن چوب و اره که برای قطع کردن تخته ها بکار می آيد، نام می گيرد. ماری از دو وسيله ديگر نجاری می پرسد، ميرويس می گويد يکی تيشه است که برای تراشيدن چوب استفاده می شود و ديگرش اسکنه است که برای سوراخ کردن چوب کار گرفته می شود
اسد می خواهد تا بقيه وسايل نجاری راهم برای شان نام ببرد اما ميرويس می گويد: "نجاری خيلی از وسايل ديگر هم دارد اما آن وسايل را پدرم در الماري اش قفل کرده است". بنجاره والا با تشکری به ميرويس می گويد: "اين کودکان به خاطری به اين همه وسايل دلچسپی نشان دادند که قبلا بيتی در اين مورد ياد گرفتند. ماری و اسد برای ميرويس توضيحات بيشتر می دهند و بخشی از بيت شان را برايش می خوانند. بنجاره والا در مورد خطر وسايل نجاری از ميرويس می پرسد. ميرويس می گويد هيچ وسيله خالی از خطر نيست، وسايل نجاری هم چنين است. او قصه يکی از شاگردان پدرش را می گويد که هنگام بريدن تخته های بزرگ چوب، با اندک غفلت دو انگشت دستش را از دست داد بود. بنجاره والا با تائيد گفته های ميرويس ، از کودکان در مورد اشيای چوبی می پرسد که توسط نجار از چوب ساخته می شود. ماری از ميز، چوکی، الماری، کوچ و امثال آن نام می برد. اسد از تخت خواب، دروازه، کلکين، زينه، پايروک برادراش می گويد.
در اخير بنجاره والا خورجينش را برمی دارد تا راهی قريه ديگر برای بازديد با کودکان ديگر شود. اين بار بازهم کودکان اصرار همراه بودن با بنجاره والا را دارند. اما بنجاره والا می گويد چون رونده قريه دور است لذا رفتن آنها را مناسب نمی داند. بنجاره والا خورجينش را باز می کند و از آن يک يک لپ توت و چارمغز به کودکان می دهد. بنجاره والا از کودکان می خواهد تا ديدار بعدی در مورد يکی از حرفه های ديگر مانند نجاری معلومات پيدا کرده با او در ميان بگذارند. ميرويس در دکان می ماند، اسد وماری با جمع از همبازی هايشان درحاليکه بيت (بشنو از من قصه نجار را ....) می خوانند، به طرف خانه هايشان می روند. بنجاره والا هم خورجينش را برداشته برای شنيدن فکاهی از کودکان راهی قريه ديگر می شود. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||