|
خورجين بنجاره: بادام | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
روزی بهاريست وهوا خيلی معتدل، اطفال همه مشغول ساعتيری با يکديگراند. يکی ميله دارد، ديگری تشله برد، می کند و بعضی ها هم مشغول ساعتيری های دلخواه خودشان اند. سردار که مقداری بادام باخود آورده، چند دانه برای کريمه می دهد. کريمه با خوردن بادام از مز ه آن تعريف می کند واز سردار می پرسد که بادام را از کجا خريده است؟ سردار با خوشی ازآمدن پدرکلانش ياد می کند که او هم از ولايت زابل مقداری بادام با خود آورده است . کريمه با خوشی آرزومی کند که کاش آنها هم به حويلی خود بته های بادام می داشتند. سرداربا خنده به کريمه می گويد: بادام بته ندار، درخت دارد. درهمين لحظه بنجاره والا با نواختن غرغرانک با کودکان می پيوندد.
سردار با پيش دستی می گويد : بادام درحت دارد. بنجاره والا با تاييد گفته های سردار از تمامی نشانی های درخت بادام به کودکان می گويد. کريمه ازکلان بودن درخت بادام با تعجب ياد می کند. سردار می گويد او در ولايت زابل، درخت های بادام را در باغ کاکا يش ديده. همچنان او اضافه می کند که درخت بادام نسبت به درحت انار بزرگتر است. بنجاره والا با کاربرد تکيه کلامش گفته های سردار را تاييد کرده از برگ های درخت بادام می گويد: برگ های درخت بادام درست شبيه برگ های درخت سنجد است، مگر با تفاوت اين که برگ های درخت بادام سبز رنگ خيره است . کريمه می پرسد آيا درخت بادام هم گل می کند؟ سرداربا عجله از قول کاکايش می گويد : البته که درخت بادام گل (شکوفه) های سفيد دارد. کريمه در مورد درخت بادام می پرسد که آيا خودروی است يا کاشته می شود؟ بنجاره والا با خنده جواب می دهد که درخت بادام هم خودش سبز می شود وهم نهال اش را غرس می کنند.
بنجاره والا با کاربرد تکيه کلامش (خوبورده ره او بورده) مقداری بادام از خورجين برای کودکان تحفه می دهد. کودکان با شادمانی با هم بادام می خورند و در مورد طعم آن با هم تعريف می کنند. بنجاره والا خورجينش را برداشته با نواختن غرغرانک، برای ديدار با کودکان ديگر راهی کوچه ديگرمی شود. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||