BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 12:05 گرينويچ 2007 ,06 اپريل
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
خورجين بنجاره: سمنک
خورجين بنجاره: سمنک

سرانجام نوروز با سرور و شادمانی تجليل شد. نخستين روز های سال نو با اشتياقی بستن فال های نيک و نيک بخت زيستن آغاز شد، هنوز کودکان در هر کوچه و برزن، در هر روستا و دهکده گفته های از نوروز و تحفه های نوروزی دارند.

يکی قصه ننه کمپيرک و بابه نوروز را به همبازی های خود می گويد. ديگر از خاطره های سير و تفريح در جمع خانواده اش ياد می کند. کودکی از هفت ميوه و خوراکه های نوروزی، سالگره و تحفه هايش حکايه دارد.

اما ستاره و سپوژمی خواهرخنده هايشان را برای خوردن سمنک دعوت کرده است. تعداد زيادی از کودکان خوردسال با بازيچه هايشان برای ميله در خانه آن دو جمع شده اند و عده ديگری بنجاره والا را هم با خودشان در مهمانی آورده اند.

سپوژمی و ستاره برای همبازی هايشان از ترتيبات و پختن سمنک قصه می گقتند که بنجاره والا با خواندن بيت سمنک در جوش ما کپچه زنيم – ديگران درخواب ما دفچه زنيم، در جمع کودکان می پيوندد.

درمورد سمنک
News image
 ستاره می گويد تقريبا چند هفته قبل از سال نو، مادرم نيم سير گندم را برای يک شب در آب تر کرد، بعد فردا آن را در ظرف های پهن هموار کرد، بعد مادر ظرف ها را در تاقچه گذاشت که هوای تازه و تا حدی آفتاب بر آن بتابد و هر روز صبح و شام گندم ها را آب می زد. تا اينکه بعد از يکی دو هفته ،گندم ها نيش زدند، دمبه پيدا کردند و آرام، آرام سبزه در آوردند. وقتی دمبه بلند آمده شرين شد و سبزه ها رسيد، مادرتان سبزه ها را با قيچی بريد و از ماشين کشيد و برای شيره کشيدن آماده ساخت. برای پزيدن سمنک تعدادی از دوستان و خويشان را دعوت کرد. بعد ذريعه تکه پاک ململ شيره آن را کشيد، مادر آتش در داد و ديگ سه سيره را روی آتش گذاشت. بعد چند سطل آب را با دو سير آرد در ديگ انداخت و با شيره آميخت.
از گفته های ستاره
بچه ها می خندند و بنجاره والا را بابه نوروز صدا می زنند. بنجاره والا با خورجين پر از تحفه هايش کنار کودکان جا می گيرد. او از کودکان در مورد ميله سمنک می پرسد اينکه سمنک چگونه درست می شود.

ستاره پيش دستی کرده می گويد تقريبا يکی چند هفته قبل از سال نو، مادرم نيم سير گندم را برای يک شب در آب تر کرد، بعد فردا آن را در ظرف های پهن هموار کرد.

سپوژمی در ادامه می گويد بعد مادر ظرف ها را در تاقچه گذاشت که هوای تازه و تا حدی آفتاب بر آن بتابد و هر روز صبح و شام گندم ها را آب می زد. تا اينکه بعد از يکی دو هفته گندم ها نيش زدند، دمبه پيدا کردند و آرام، آرام سبزه در آوردند.

بنجاره والا می گويد: "و حتما وقتی دمبه بلند آمده شرين شد و سبزه ها رسيد، مادرتان سبزه ها را با قيچی بريد و از ماشين کشيد و برای شيره کشيدن آماده ساخت".

کودکان تعجب زده می گويند: "مگر ديشب که تو در خانه ما نبودی"؟! بنجاره والا خنديده می گويد من طريقه پزيدن سمنک را خوب می دانم. کودکان مهمان همه سراپا گوش اند و می خواهند بقيه قصه را بشنوند.

همان است که ستاره می گويد مادرش برای پزيدن سمنک تعدادی از دوستان و خويشان را دعوت کرد. بعد ذريعه تکه پاک ململ شيره آن را کشيد، مادر آتش در داد و ديگ سه سيره را روی آتش گذاشت. بعد چند سطل آب را با دو سير آرد در ديگ انداخت و با شيره آميخت.

کودکان می پرسند باز چه شد؟ سپوژمی قصه می کند: "دختران و زنان دايره می زدند، بيت می خواندند و کف می زدند. همه به نوبت ديگ را شور می داد تا ته آن نگيرد و سمنک به قيام برسد"

بنجاره می پرسد: "خوب اين کار تا چه مدتی دادمه داشت"؟. ستاره می گويد همه کار ها ظرف ۱۴ يا ۱۵ ساعت تمام شد. يعنی ما کار را از ۷ صبح شروع کرديم و تا ۱۰ شب ديگ به قيام رسيد و برای دم خوردن گذاشته شد.

بنجاره والا در میله کودکان اشتراک کرده است.
سپوژمی اضافه می کند که حتی برخی چند، چند دانه چارمغزبه شگون برآورده شدن مراد شان در ديگ انداختند. بنجاره والا می گويد:

"دراين موقع عده هم چند برگ از سبزه را به رسم مراد گرفنه حساب می کنند، اگر شمار سبزه ها تاق برآمد نشانه از بر آورده شدن مراد شان است و اگر جفت برآمد برای گرفت تا سال ديگر بايد منتظر بمانند".

کودکان همه با نگاه های عجيبی به گفته های بنجاره والا گوش داده اند. ستاره می گويد: "نيمه شب کار پخت و پز پايان يافت، همه به خواب رفتند و فردا برای درست نمودن صبحانه همه زنان و دختران جوان گرد ديگ جمع شدند".

يکی از کودکان با بی حوصلگی پرسيد: باز چه شد؟ سپوژمی با خنده ادامه داد: بعد مادر بزرگ با طهارت نزد ديگ آمد و پس از خواندن دعا، سرپوس از روی ديگ برداشت. او به کمک مادرم سمنک را در کاسه ها کشيد. ما همه سمنک مزه دار و شرين خورديم.

ستاره می گويد مادر برای برخی از دوستانی که در محفل شرکت کرده نتوانستند، سمنک فرستاد. و ما هم امروز شما خواهر خنده های خود را به همين مناسبت دعوت کرديم تا با هم سمنک بخوريم.

مادر ستاره کاسه گک های از سمنک را برای مهمانان دخترش دست سپوژمی فرستاد، همه به شمول بنجاره والا سمنک خوردند و تعريف از سمنک لذيز را باهم گفتند.

تحفه نوروزی
در همين حال بنجاره والا دايره کوچک زنگی از خورجينش بر آورد و شروع به دايره زدن کرد. او از کودکان خواست تا بيت سمنک را با هم بخوانند. کودکان کف زده خواندند:

سمنک در جوش ما کفچه زنيم – ديگران در خواب ما دفچه زنيم
سمنک نذر بهار است – ميله شب زنده دار است ،
دخترا دورش قطار است – اين خوشی سال يک بار است، سال ديگر يا نصيب.....
*** *** ***
آرزو امشب خروشد – سمنک در خود بجوشد – دلخوشی جامه بپوشد – سال ديگر يا نصيب.....

بی شکر شرينی دارد – خود به خود رنگينی دارد- طعم خوش چون فرينی دارد – سال ديگر يا نصيب...

خوش نمايد البه جوشش – ديدنی باشه خروشش – ساجقک دارد به دوشش – سال ديگر يا نصيب.....

کودکان همه با بنجاره والا بيت را به تکرار می گيرند، بنجاره تحفه های نوروزی برای هريک ازکودکان می دهد، بعد آنها با ميله و خوشی و بيت خوانی شان می گذارد و خود، خورجينش را برداشته راهی کوچه های ديگری می شود تا با کودکان ديگر ببيند و تحفه های تقديم شان کند.

ماهیخورجېن بنجاره:
ماهی
 دخترکوچیخورجېن بنجاره:
دخترکوچی
 عيد وعيدی گرفتن خورجېن بنجاره:
عيدی کودکان
خورجين بنجارهخورجين بنجاره
برنامه اى تفريحى و آموزشى براى کودکان
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>