|
خورجين بنجاره: متر | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
روزآفتابی وگرميست،کودکان همه با همبازی هاي شان ساعتيری دارند. شاپيری وحسين متوجه پير مردی می شوندکه از چاه آب می کشد. هردو درمورد اين که آب کشيدن از چاه کار سخت است يانه، باهم صحبت می کنند،که صدای غرغرانک بنجاره والا به گوش می رسد. کودکان با اشتياق و خوشی به طرف بنجاره والا می شتابند و با او سلام عليکی می کنند. بعد در مورد کشيدن آب به او می گويند،بنجاره والا می گويد که چنين کار برای اشخاص پير و اطفال دشوار است. خيل ديگری از کودکان رسيده از بنجاره والا می پرسند که اين بار برايشان چه تحفه های با خود آورده است؟
کودکان جواب های نادرست ارائه می کنند، اما بنجاره والا نشانی های از چيستان را به کودکان می گويد. سرانجام شاپيری جواب درست چيستان را در می يابد که همانا "دوله چاه" است. بنجاره والا جواب شاپيری را درست خوانده، از کودکان می خواهد تا همين چيستان را با شماری از چيستان های ديگر با همبازی های خود شريک سازند. کودکان می پذيرند و بنجاره والا بازيچه های را به رسم تحفه برای آنها هديه کرده، خود روانه کوچه ديگر می شود. در کوچه ديگر وژمه و ظاهر در جمع همبازی هاي شان با هم حرف می زنند. وژمه با خودنمايی برای ظاهر می گويد که پدرش يک متر چادر برايش آورده است. او از پدرش می خواهد يک متر تارهم برايش بياورد تا سرانه های چادرش را بدوزد. ظاهر با خنده می گويد: تار به متر نه بلکه به درجن يا يکدانه يی فروخته می شود. هردو نمی پذيرند و هر يک به گفته خود تاکيد می کند. در همين حال بنجاره والا رسيده و علت دعوايشان را می پرسد. ظاهر مسله را با بنجاره والا در ميان می گذارد، بنجاره والا برای روشن شدن موضوع واضح می سازد:
بنجاره والا از ريسمان، طناب، تکه، لاشتک، سيم و امثال آن نام می برد که به متر خريد و فروش می شود. وږمه از پيراهنش ياد کرده می پرسد که آيا آن هم به متر خريد و فروش می شود؟ بنجاره والا وږمه را می فهماند که لباس ها هم به متر اندازه گرفته می شوند. همچنان او متر را واحد اندازه گير می خواند. وژمه از دستر خوان، پلاستيکی و ريسمان بازيش ياد می کند که به متر فروخته می شود. بنجاره والا گفته های وژمه را تائيد می کند، به همين ترتيب ظاهر هم از سيم برق ياد می کند که به متر اندازه می شود،بنجاره والا جواب او هم درست می گيرد. دراخير بنجاره والا يک، يکدانه ريسمان بازی از خورجين برای هردو تحفه می دهد. کودکان برای اجرای مسابقه باهم آماده گی می گيرند و بنجاره والا رهسپار کوچه ديگر می شود . |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||