|
خورجين بنجاره: سوسمار | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
رستم ومکی در کوچه با هم سرگرم ساعت تيری اند، که چشم مکی به گنجشککی می افتد. در حاليکه هردو در مورد گنجشک با هم حرف می زنند، رستم از مکی می پرسد : اگر در يک شاخ درخت (5) دانه گنجشک نشسته باشد، يکی از آن ها را بزنيم، چند دانه ديگر در شاخ درخت می ماند؟ مکی با خنده جواب می دهد: "4 دانه ديگر می ماند"، اما رستم قبول نمی کند.درهمين وقت متوجه صدای غرغرانک بنجاره والا شده با او سلام عليکی می کنند. رستم يک بار ديگر سوالش را در مورد گنجشک ها از بنجاره والا هم می پرسد. بنجاره والا ، در جواب می گويد هيچ گنجشکی نمی ماند. رستم جواب او را قبول نموده نوبت را به بنجاره والا می دهد تا همين گونه سوالاتی از آنها بپرسد .
کودکان جواب های در حد فهم شان ارائه می کنند. بنجاره والا از آنها می خواهد تا خوب فکرکنند، بعد جواب درست بدهند. مکی بعد از ژرف شدن در مورد سوال، با تردد به بنجاره والا می گويد نيم ساعت و 30 دقيقه، هردو يک برابرنيست؟ بنجاره والا، جواب مکی را درست خوانده از کودکان می خواهد تا آنها هم از دوستان خود به گونه مسابقه، چنين پرسش های ذهنی را بپرسند . کودکان همه می پذيرند و بنجاره والا خورجينش برداشته، با نواختن غرغرانک راهی قريه ديگر می شود. درقريه ديگر: در قريه ديگرمحبوب وگل غتی متوجه صدای غرغرانک بنجاره والا می شوند. همه کودکان قريه با سرور وشادمانی تمام، به طرف بنجاره والا شتافته از او می پرسند که اين بار در خورجينش برای شان چه آورده است. بنجاره والا خورجين را باز می کند. کودکان از ديدن سامان های بازی داخل خورجين، بهت زده می شوند. محبوب، ازشاديگک وفيلک می گويد و گل غتی از بعضی بازيچه های ديگر نام می برند، اما آنها ميان آن همه بازيچه ها، يک بازيچه را نمی شناسند. گل غتی از بنجاره والا در مورد سوال می کند. بنجاره والا، آن را سوسمار خوانده می گويد که سوسمار خيلی ها خطرناک است. کودکان شوق ديدن سوسمار را می کنند. سرانجام پس از اصرار زياد کودکان، بنجاره والا، آئينه جادوی را از خورجين بر می آورد و با خواندن کلمات جادوی کودکان را روی آيينه جادوی به تماشای سوسمار می برد.
کودکان از شکل ورنگ سوسمار باهم نشانی می گويند. محبوب، سوسمار را درست شبيه چلپاسه می خواند و می گويد سوسمار رنگ های مختلف دارد . سوسمار با کودکان حرف می زند و به پرسش آنها در مورد اين که درکجا زندگی می کند؟ چه می خورد؟ می گويد: "ما در دشت ها و کوه ها زندگی می کنيم. خوراک ما بيشتر گوشت است، مار، موش خرما و گنجشک ها است. محبوب، از بزرگی دم سوسمار تعجب آميز ياد می کند، بنجاره والا می گويد : سوسمار از دم خود برای شکار ودفاع از خودش کار می گيرد وخطرناک هم است. گل غتی دررابطه با چوچه های سوسمار می پرسد؟ سوسمار جواب می دهد، سوسمار ها چوچه نمی دهند، بلکه تخم می دهند، بعدا تخم را زير خا ک پنهان می کنند تا چوچه برايد. با همين گفته های سوسمار آئينه جادوی بسته می شود، بعد بنجاره والا برای کودکان، يک يک دانه سوسمار پلاستيکی تحفه می دهد. کودکان با هم معلومات و حرف های سوسما را به تکرار می گيرند و بنجاره والا برای کودکان ديگر به قريه ديگر می رود.
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||