|
چهره ها و جاها: محمود، نوجوان کباب پز | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شايسته و اتل در جمع همبازی هايشان ميله می کنند و بيت می خوانند که خاله گاديران می آيد. اطفال با خاله گاديران احوال پرسی می کنند. شايسته آرزو می کند تا کاش خاله گاديران، لحظه پيش می آمد و با ما غذا می خورد، اتل با شوخی هايش شايسته را می آزارد و غذای دست پختش را بی مزه می خواند. خاله گاديران ضمن حرف زدن روی موضوع دست پخت با اطفال، از محمود کبابی ياد می کند که خيلی ها کباب خوش مزه می پزد. اطفال علاقه مندی نشان می دهند تا محمود را از نزديک ببينند، گاديران می پذيرد، همه با هم سوار گادی شده، گادی پرواز می کند. حين پرواز در گادی، اطفا ل از گاديران در مورد محمود می پرسند که او در کجا زندگی می کند؟ چند سا ل دارد؟ و از اين گونه خيلی بسيار. خاله گاديران محمود را 13 ساله خوانده می گويد او در منطقه دکی تورخم، در ولايت ننگرهار، زندگی می کند. شايسته و اتل از فراز گادی، منطقه تورخم را می بينند، آنها از کوه ها و سرک ها می گذرند، آنها از خاله گاديران گادی می خواهند تا گاديش را در بازار تورخم پايين کند.
شايسته که از بوی کباب تعريف می کند، از محمود می خواهد تا حين کار به پرسش های آنها هم پاسخ گويد. محمود با لبخند می پذيرد، اتل می پرسد چی باعث شد که به کباب پزی روی آوردی؟ محمودجواب می دهد: دو سال پيش ، وقتی کاکايم اين هوتل را باز کرد، گه گاهی به شوق اينجا می آمدم ، کاکايم می گفت هر وقت اين جا کار کنی، برايت معاش می دهم. محمود ، می گويد : " 6 ماه می شود کباب پزی را آغاز کرده ام ، در اول استادم باور نمی کرد که من بتوانم، کباب بپزم ، اما وقتی کارم را ديد کباب پزيم خوشش آمد". او به جواب اين سوال که روزی چند خوراک کباب می پزد، گفت : معلوم نيست گاهی 30 خوراک می شود گاهی ام 40 خوراک. محمود در مورد اين که او روزانه چند ساعت در هوتل کار می کند، گفت: او هر روز اول صبح با کاکايش به هوتل می آ يد، تا 8 بجه، تمام کارهايش را تمام می کند. بعد ساعت 8 صبح مکتب می رود و11 بجه، وقتی دوباره از مکتب بر گشت بازهم کباب پختن را شروع می کند.
اتل در مورد قيمت يک خوراک کباب می پرسد، محمود می گويد: قيمت يک خوراک کباب 70 افغانی است. اتل از محمود می پرسد قيمت 10خوراک کباب چند افغانی می شود؟ شايسته از محمود می پرسند در آينده به چه مسلکی علاقمند است؟ محمود می گويد: علاقه دارم در آينده ژورنالست شوم. اتل در مورد اين که آيا کباب پختن سخت است يا آسان می پرسد؟ محمود می گويد: از همه کار های هوتل داری کرده، پختن کباب برايش آسان تر است. شايسته می پرسد آيا وقت کباب پختن، بوی ذغال او را نمی گيرد؟ محمود می گويد: اغلبا حين کباب پذی از ماسک يا پوز بند استفاده می کنم که از دود ذغال محافظت می کند . اين که در خانه با مادرش در پخت و پز کمک می کند يا نه، محمود می گويد: چون مادرم تنها است کمک اش می کنم.
اما کاکای محمود، که صاحب هوتل است در مورد محمود می گويد: "محمود، بچه هوشيار و لايق است. از تلاش و پشت کارش، در درس و هوتل خيلی ها خوشم می آيد، از همين رو هر وقت تشويق اش می کنم. خاله گاديران و اطفال بعد از خريديک يک خوراک کباب از محمود، با او خداحافظی می کنند و با گادی جادوی راه خانه هايشان را در پيش می گيرند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||