 | | | سميع الله از نامه نوشتن ثمرگل به الله دادگفت، اما او اين کار را توهين خواند. |
الله داد معلوم کرد که نامه يی عاشقانه را ثمرگل نوشته و به او ارسال کرده بود؛ ولی ثمرگل آن را يک شوخی خواند. سميع الله هم از نامه نوشتن يا شوخی ثمرگل به او گفت، اما الله داداين کار را سبک ساختن خودش دانست . رحيمداد گمان می برد، که شايد دختری به او نامه فرستاده باشد. لذا شکايت ثمرگل را به اکبر برد، اکبر وعده کرد، هرگاه پسرش اين کار را کرده باشد او را جزا می دهد. شکريه نتوانست بازرمينه به مرکز صحی برود، زرمينه در مرکز گلالی را ديد و موظف به مطلع ساختن زنان را از آمدن تيم صحی شد. مجيد به گل محمد گفت که درعالم بی خبری به قاچاق مواد مخدر دخيل شده است، اما گل محمد اين کار او را درگرفتاری قاچاقبران موثر خواند.  | | | زرمينه در مرکز گلالی را ديد و موظف به مطلع ساختن زنان را از آمدن تيم صحی شد. |
به قول پريگل زمانی مجيد فهميد باشخصی کار می کند که تاجر نه ، بلکه قاچاقبراست دگر با او کار نکرد. مجيد از آدم خان خواست تا معلوم کندمبادا افراد قاچاقبر درصدد گرفتاری او باشند. |