 | | | ثمرگل به نسيم حکايت کرد که الله داد خانمی را با چادری سبز ديد، اما او خيلی پير بود. |
الله داد طبق نامه، انتظار دختری با چادری سبز را می کشيد، ثمرگل به نسيم حکايت کرد که الله داد چنان خانمی را با چادری سبز ديد، اما او خيلی پير بود. هنگام نگاشتن نامه، الله داد متوجه پدرش شد. سرانجام نامه به معلم رحيم نشان داده شد و او آن را، نامه يی عاشقانه خواند. به نمايندگی از اهالی قريه رحيم در رابطه با تامين امنيت تيم صحی، به گلالی اطمينان داد و داکتر اين موضوع را به اطلاع رياست صحت عامه ولايت نيز رساند. شاه پيری به گلمکی گفت که تيم صحی غرض تداوی به قريه های می روند که اهالی اش دسترسی به سهولت های طبی ندارند. مجيد خواست دوباره به کسب نجاری برگردد، اما برای اين کار نياز به پول داشت. لذا برای گرفتن قرضه نزد گلخان رفت و به اکبر هم در رابطه گفت.  | | | موضوع تامين امنيت تيم صحی، از طريق گلالی و داکتر به رياست صحت عامه خبر داد. |
اکبر به سمندر گفت که مجيد پول ندارد تا قرضه ی سمندر را بپردازد، اما وعده کرد با بدست آوردن پول نخست قرض وی را خواهد پرداخت. نسيم و گل محمد شاهد صحنه يی بودند که قاچاقبری مواد مخدر توسط پوليس گرفتار وبه ولسوالی برده شد. |