 | | | با ميانجگری بابا اسلم، فير تفنگ سرور به هدف نرسيد و کريم جان به سلامت برد، |
رحيمداد به لله اداد از جانداد گفت، که حاضر است او را در دکان خياطی اش به صفت شاگرد بپذيرد، اما الله داد علاقمندی نشان نداد. گخان نگهبانی آسياب ديزلی را به الله داد پيشنهاد کرد، مگر وی می خواست در مدت کم پول بيشتر کمايی کند. شير شفيقه به صديقه دخترش کافی نبود، فاطمه تغذيه با شيرخشک را پيشنهاد کرد. شفيقه در انديشه بود، مبادا اين شير تاثير خوب نداشته باشد. گلالی عکس استخوان دست شاه پيری را به داکتر نشان داد که کسر کرده بود، از سوی هم سرور منتظر کريم بود تا انتقام خواهرش را گيرد. با ميانجگری بابا اسلم، فير تفنگ سرور به هدف نرسيد و کريم جان به سلامت برد، اما قفل بکس را شکست وتفنگچه را برای انتقام گرفتن برداشت.  | | | شير شفيقه به صديقه دخترش کافی نبود، فاطمه تغذيه با شيرخشک را پيشنهاد کرد. |
رحيم از سرورخان خواست تا معضلۀ کريم وشاه پيری از راه تفنگ نه، بلکه ازراه مفاهمه حل کند، شاه پيری حاضر نيست به خانه برگردد و سرورخان در جستجوی راه مناسب برای مشکل است. |