 | | | فاطمه از شفيقه گله کرد که با وجود زندگی مشترک ، از اميدواری وی بی خبر است. |
شفيقه بالای چشمه از سر چرخی و افتادنش به زمين شکايت کرد، اما عاطفه با خوشی آن راعلامۀ اميدواری بودن خوانده برايش مبارکی داد. زلمی با شنيدن اين خبر از شفيقه باور نکرد. گل مکی حين برگشت از چشمه به عابده گفت مژده ی برايش دارد، مگر تا گرفتن شيرينی نخواهد گفت . ناظر از گل محمد چکش و ميخ خواست تا برای مضبوط کردن کف بوتهايش، نعل اسپ را در آن بکوبد. وی در حاليکه بوتهاييا کف آهنين پا کرده بود، برای جستجوی ماه جبين با بابه اسلم خدا حافظی کرد.  | | | ناظر از گل محمد چکش و ميخ خواست تا در محکم شدن بوتهايش، نعل اسپ را در آن کوبد. |
صبح وقت سرورخان و گلالی متوجه شدند که دروازۀ قلعه باز است و اسپ درک ندارد، هردو پريشان شدند که مبادا دزد آمده باشد. ملا وسيد محمد ، تدوير جرگه را به نفع آدم خان خواندند، لاکن آدم خان اين سخن را با ترديد نگريسته به اختر محمد پيشنهاد کرد تا زمين اش را با پول معاوضه کند، اما اختر محمد به استرداد زمين اصرارکرد. |