 | | | کريم خود سرانه سنگ بزرگ را که از کو لغزيده بود، انفجار داد و اکبر بر وی به قهرشد. |
زرمينه از ضد کردن فاطمه مبنی بر نخوردن دوا و نرفتن به مرکزکنترول ايدز وارخطا شده اخطار داد هرگاه به ضد ش ادامه دهد، شيرش را به او نمی بخشد. شفيقه کنار چشمه از رفتن فاطمه و جانداد به مرکز کنترول ايدز جهت معاينۀ به زنان ديگر خبر داد. عاطفه بيماری فاطمه راقابل تشويش خوانده گفت که نبايد درخوردن دوايش سهل انگاری می کرد. رحيمداد از اکبر خواست که برای مدتی گوسفندانش را نگهداری کند، زير ا تصميم دارد برای جستجوی الله داد قاچاقی خارج رود. کريم به صورت خود سرانه سنگ بزرگی را که از کو لغزيده بود، انفجار داد. اکبر بر وی به قهر شده از گريبانش گرفته نزد فتح خان شکايت برد .  | | | زرمينه از ضد کردن فاطمه مبنی بر نخوردن دوا وارخطا شده اخطار داد شيرش را نمی بخشد. |
وی گفت که کريم در مقابل او بی احترامی کرد ه وحتی گريبانش راگرفته و او را درلای و گل انداخته است. فتح خان با خشم از گرفتن انتقام سخن زد. فتح خان به سيد محمد اخطار داد که هرگاه کريم تاوان گوسفندش را ندهد، عواقب بدی خواهد داشت،اخطار مردم ده پايان، شاپيری را مضطرب ساخت و کريم با عصبانيت تفنگش را گرفته از خانه برآمد. |