فاطمه که طفل خود را برای واکسين به کلينيک برده بود ، حين برگشت به خانه خيلی خسته بود ، اما علت را نمی دانست.
ناظر دست هايش را دور گردن گوسفندش حلقه بسته ضمن راز دل با او به ازتباط گم شدن ماه جبين نامزدش، گفته زار، زار می گريست.
سرورخان ناظر را تسلی داد که درفکر حل مشکلش است، ولی ناظر از وی گله مند بود که در زمينه هيچ کمکی به او نشده است.
نسيم در برابر گلالی ورابعه گل، ملامتی مفقود کردن آدرس خانۀ جديد ماه جبين را پذيدفت.
ناظر، نسيم را دشمن خود خواند، اما وی علاوه از تحفه اطمينان داد تا درپيداکردن نامزدش، او را کمک کند.
فاطمه که به ايدز مبتلا است، از تب و جان دردی شکايت دارد، عابده از جانداد خواست تا برای اعادۀ صحت فاطمه چاری ی سنجد.