از برنامه های آموزشی بی بی سی برای افغانستان
|  |
 | | | زبير با عصبانيت بشکه خالی را پيش خيمه انداخته از سکينه خواست دبنال آب نفرستش. |
پيکی در مورد دزدی اموال خانه شان بالای بی بی شکوک کرد. نجيبه با جديت اين مسله را رد کرده پيکی را به ياوه گويی متهم کرد. سکينه از گم شدن مرغ همسايه به زبير گفت، اما زبير با بی اعتنايی تيپ خريده شده از پول مرغ فروخته را به سکينه نشان داد . سکينه خواست از کوزه آب بنوشد، اما در آن کرم های سرخ رنگ به چشم می خورد، وی از زبير خواست تا بعد از اين از چاه آب نيارد . زبير با عصبانيت بشکه خالی آب را پيش روی خيمه انداخته از سکينه خواست تا دگر وی را دبنال آب نفرستد، زيرا تانکر آب نمی آورد. شب نوروز و جمال از گزيدن پشه ناآرام بودند. نوروز تصميم گرفت تا در صوفه بخوابند که ناگه شيشه کلکين شکست. دلاور از اتمام کار ترميم خانه به نوروز و جمال خبر داد که در ختم روز برای تصفيه حساب می آيد.  | | | سکينه از زبير خواست تا از چاه آب نيارد، چون در آن کرم های سرخ رنگ است . |
قدير و گلدسته قصد ترک خانه را داشتد، ولی بی بی مانع آنها شد. قدير از رفتن شان نزد داکتر نجيبه به شفاخانه گفت. هردو برای حل مشکل بی اولادی شان نزد نجيبه رفتند، وی در صورت عدم تشخيص حل مشکل را ناممکن خواند. |