 | | | زبير بولانی های دست پخت سکينه را بازار برد، اما نسبت عدم رعايت نظافت به فروش نرسيد. |
زبير بعد از ناکامی در امتحان سويه، تصميم گرفت بولانی فروشی کند، سکينه سبد بولانی را به زبير داد تا در بازار بفروشد. زبير نزديک مکتب، بولانی می فروخت، هارون از وی بولانی خواست، اما با ديدن مگس ها در روی بولانی از خوردن آن انکار کرد. پيکی با ديدن مگس ها در روی بولانی، زبير را به رعايت نظافت تاکيد کرد، اما سخنانش اثری نداشت. شب نوروز و جمال تصميم غذاخوردن داشتند، اما دسترخوان نبود ، هر دو ترسيدند که بلا دسترخوان را ربوده است. عباس و نجيبه به ديدن خانه دلاور آمده اند، اما نجيبه به خاطر نبود برق از کرايه گرفتن خانه خوداری کرد.  | | | نجيبه ديدن خانه ی دلاور آمد، اما بنا بر نبود برق از کرايه گرفتن خود داری کرد. |
بی بی از گلدسته خواست تا فرش و پرده های اتاق را بشويد، گلدسته علت را پرسيد ، بی بی وعده داد به زودی همه چيز را بگويد. خريد نقل، چاکليت و تکه تو سط بی بی باعث تعجب گلدسته شد، بی بی همه خريدرا برای انجام کار خير دانست. |