از درامه های آموزشی بی بی سی برای افغانستان
|  |
 | | | بی بی خانه نجيبه رفته هنگام چای خوردن از تصميم وی در مورد پيشنهاد عروسی پرسيد. |
بی بی خانه نجيبه رفت تا از تصميم وی در مورد پيشنهاد عروسی بداند، نجيبه در مورد پسر توضيح خواست، بی بی، او را قدير پسرش خواند. عباس از رحمان خواست خانه کرايی دو منزله برايش دريابد، اما وی کرايه چنين خانه را بلند تر از توان وی خواند. رحمان از دلاور خواست خانه اش را کراه دهد، اما وی مخالفت کرده فروش خانه را حتمی دانست. دلاور به نوروز پول داد تا برای ترکيدگی دستانش واسلين بخرد و خود دنبال گلکار دگر رفت. جمال از نوروزخواست تا پلسترکاری را ياد گيرد. عباس خواست به مکياژ مختار بپردازد، اما وی گمان برد عباس تصميم کشتن وی را دارد از همين رو پا به فرار نهاد، اما عباس به جبر وی را مکياژ کرد. مختار که سر و صورت اش بسته است از گلدسته تقاضای پول کرد، گلدسته معذرت خواست، اما نان و لباس را برايش وعده کرد.  | | | عباس از رحمان خواست خانه کرايی دو منزله برايش دريابد، اما وی آن را قيمت خواند. |
زبير از سکينه پول خواست تا مبايل فروشی کند، سکينه هزينه موبايل فروشی را از توان اش بالا خوانده وی را از تصميم اش منصرف ساخت. هارون ازسکينه پول خواست تا کلاه بخرد، سکينه از نداشتن پول گفت، که سرانجام با اصرار ورزيدن هارون، سکينه سيلی محکمی به رويش زد. |