 | | | پيکی قصد شستن کالا را در ماشين کالاشويی همسايه دارد. |
شهر کهنه ، آرزوهای نو: سکينه و هارون از ديدن لباس خون آلود زبير وحشت زده شده اند . زبير از لت و کوب تکسی ران، که سودايشان را ربوده بود ،حرف می زند .پيکی قصد شستن کالا را در ماشين کالاشويی همسايه دارد ولی نجيبه وعده می دهد که خانۀ رابه کرايه خواهند گرفت که برق داشته باشد. بی بی به نجيبه مشورۀ شوهر گرفتن می دهد، نجيبه حرف های بی بی را به شوخی گرفته از پيدا نه شدن شوهر می گويد. نجيبه ،بعد از پانسمان زخم های صورت عباس، قصد مرخص کردن وی را دارد ، اما عباس تقاضا می کند که مدتی بايد تحت تداوی وی باشد. مختار از ديدن زخم های صورت عباس متعجب می شود . عباس علت را شرکت در مسا بقه بوکس عنوان می کند.  |  نجيبه وعده می دهد تا خانۀ رابه کرايه گيرد که برق داشته باشد.  |
دلاور موتر عباس را توقف داده خواهان انتقال سمنت شد،اماعباس چنين کار را توسط موترش ممکن نمی داند. جمال و نوروز در حويلی دلاور مشغول کار اند که حرکت ناگهانی بيرل باعث ترس آنان مې گردد. نوروز از بيم بلانمی خواهد با دلاور کار را ادامه دهد. |