دلاور برای ترميم خانه دو منزله اش از رحمن مشوره خواست، اما وی مشوره نداند، زيرا ممکن است نقشه شهری بالای آن تطبيق شود.
نوروز و جمال از پيدا نشدن کار به تنگ آمده اند، ناگهان بی بی را می بينند که سوار تکسی می شود، هر دو دنبال او رفته از وی تقاضای کار می کند.
بی بی جواب رد داده حق الزحمه نوروز را پرداخت که قبلا در سراچه کار کرده بود.
جمال و نوروز روی فرش مسافرخانه خوابيدند، آنها تصميم گرفتنداز پول بی بی وسايل گلکاری بخرند.
عباس، زبير را با موتر زد، بعد وی را به شفاخانه انتقال داده خود برای آوردن دوا به دواخانه رفت.
نجيبه پس از پانسمان زبير منتظر دوا است، اما از عباس خبری نيست.
نجيبه مطمين می شود که عباس فرار کرده است، اما موتر عباس را ترافيک پنچر کرده، عباس و مختار حين پنچر گيری، بوجی مواد خوراکی سکينه را می بينند.
عباس به شفاخانه آمده تا بوجی مواد خوراکی سکينه را به نجيبه بسپرد، اما وی به علت حجم کارهای زياد از بردن بوجی به خيمه امتناع می ورزد.