از درامه های آموزشی بی بی سی برای افغانستان
|  |
 | | | عباس به نجيبه وعده داد تا خانه مورد پسند وی را به زود ترين وقت پيدا کند. |
زبير برای امتحان سويه به مديريت معارف رفت، سکينه از اين رهگذر پريشان بود، اما هارون به مادرش اطمينان داد. زبير با خوشی از امتحانش به سکينه گفت، اما دامن قيچی شده زبير غير قابل تحمل بود، زيرا سکينه از آن پوش بالش می ساخت. زبير در دامنش نقل نوشته بود. مختار از نارضايتی کارش به عباس گفت، اما وی باور نکرد و برای کسب اطمينان جيب های مختاررا پاليد. نجيبه برای دريافت خانه کرايی به راهنمای معاملات رفت، عباس وعده داد تا خانه مورد پسند وی را به زود ترين وقت پيدا کند. بی بی در شفاخانه نزد نجيبه آمده عکسی آشنای را برای عروسی برايش می دهد.  | | | نوروز و جمال در مصاله کاه ريختند که باعث خشم دلاور شد. |
نوروز و جمال مصاله و پلستر ديوار را با پاهايشان لگد کرده به آن کاه ريختند که اين کار شان باعث خشم دلاور شد. نيمه شب نوروز، جمال را از خواب بيدار کرده از حساسيت سمنت و سوزش طاقت فرسای آن در دست هايش گفت اما جمال هيچ کمکی به نوروز کرده نتوانست. |