حمید اسماعیل: بهای خبرنگار بودن در آسیای میانه

منبع تصویر، BBC World Service
این هفته قرار بود مطلبی در باره رویال اسکات (Royal Ascot) -- مسابقه معروف اسب دوانی در بریتانیا -- بنویسم، اما زندگی یک خبرنگار غیر قابل پیشگویی است.
صبح روز ۱۴ ژوئن من از همکارم در دوشنبه پایتخت تاجیکستان ایمیلی دریافت کردم که میگفت اورونبای عثمان اف، گزارشگر ما در خجند، شمال تاجیکستان، پس از ساعات کاری روز گذشته ناپدید شده است.
پیوندان او در جستجوی او با بیمارستانها و سرد خانهها تماس گرفتند، ولی از او خبری نبود.
ما اورونبای را در بخش آسیای میانه بی بی سی خیلی خوب میشناسیم.
وی ۵۹ سال دارد. او شاعر و نویسندهای است که در ۱۰ سال گذشته با ما کار کرده و گزارشهای مختلفی در باره سیاست، منطقه، مسائل اجتماعی و فرهنگی نوشته است.
وی انسان قابل اعتماد و جدی است، نه از آن افرادی که دست به ماجراجویی میزنند.
برای همین، ما نگران شدیم و شروع کردیم به زنگ زدن به افراد مختلف محلی که با ما تماس داشتند.
حوالی ظهر بود که پیامکی از آیبیک، پسر اورونبای دریافت کردیم که میگفت اورونبای با چندین نفر به خانه برگشته است.
آن لحظه خوشحال شدیم - فکر کردیم، بالاخره معلوم شد که او سالم است. اما نمی دانستیم افرادی که همراه اورونبای هستند چه کسانی هستند.
کمی بعد پیامک دیگری دریافت شد که خبر میداد مأموران امنیتی منزل اورونبای را تک و رو (جستجو) میکنند.
من به آیبیک زنگ زدم و از او خواستم که گوشی را به ماموران امنیتی بدهد تا ببینم چه خبر است. اما شنیدم که یکی از افرادی که در محل بود به دیگران می گفت هیچکس حق صحبت کردن با کسی را ندارد.
آیبیک گفت که مأموران بدرفتاری میکردند و در منزل شبنامهها و کتابهای حزب تحریر را میجستند. (فعالیت حزب التحریر ممنوع است).
وی همچنین گفت آثار جراحت در صورت پدرش دیده می شد.
پس از چندی مأموران امنیتی، اورونبای را به اداره محلی بخش کمیته دولتی امنیت ملی بردند.
وقتی وی منزلش را ترک میکرد، به پیوندانش نیمغرمه (زیر لب) گفته است: “(این اقدام) به خاطر کار من است. اگر آنچه را که شب گذشته با من کردند، تکرار شود، شاید دیر نپایم (نتوانم زنده بمانم).”
اکنون وضع برای ما روشن شد.

منبع تصویر، BBC World Service
بله، ما می خواستیم که گزارشهایی در ارتباط با حزب تحریر در شمال تاجیکستان داشته باشیم و عجب نیست که اورونبای، به عنوان یک خبرنگار، به هنگام پوشش خبری از روند دادگاههای اعضای حزب تحریر تماسهای روزنامهنگاری با برخی از اعضای این گروه را داشته باشد.
اما این بدان معنی نیست که او از اندیشههای آنها طرفداری میکرد و یا عضو این سازمان بود.
من به فرزانه خجندی، شاعره مشهور که اورونبای را خیلی خوب میشناسد، چون با هم همکاری داشتتد، زنگ زدم.
او با تعجب گفت: “نه! او آدم بسیار دموکراتی است!”
با هر کسی من آن روز صحبت میکردم، حتی در وزارت خارجه تاجیکستان، از این خبر به تعجب میآمد.
اما چنین به نظر میرسد که دست و قدرت نهادهای امنیتی چنان محکم است که حتی مقامات بلندپایه از وضعیت در محل بخوبی آگاه نبودند، چه رسد به توان آنها در کمک برای رها کردن اورونبای.
روز بعد بی بی سی بیانیه ای پخش کرد و در آن تقاضا کرد که خبرنگارش اورونبای عثمان اف فوراً آزاد کرده شود.
سفارت بریتانیا در تاجیکستان نیز نگرانی خود را از بازداشت اورونبای رسماً ابراز داشت.
چندین سازمان بینالمللی اظهارات و بیانیههای خود را در این رابطه انتشار داده و انتشار میدهند. امّا تا حالا هیچ واکنشی در این زمینه از سوی مقامات تاجیکستان نشده است.
نگرانی اصلی ما این است که اورونبای که مشکلات قلبی دارد، از مراقبتهای پزشکی محروم باشد.
وی طی یک هفته پس از بازداشت از دیدار با وکیل مدافع و پیوندانش محروم بود.
من پیشتر یک دوستم را - یعنی محیالدین عالم پور خبرنگار بی بی سی در تاجیکستان، از دست داده بودم. وی در سال ۱۹۹۵ کُشته شد.
دوست دیگرم - علیشیر سایپاف را نیز از دست داده ام. وی هم برای بی بی سی و در قرقیزستان کار میکرد. او در سال ۲۰۰۷ به قتل رسید.
همکاران من از ازبکستان، پس از فاجعه در اندیجان مجبور شدند، کشور را ترک کنند و دوست و همکار دیگرم مونیکا ویتلاک، خبرنگار بی بی سی در آسیای میانه، برای فعالیت خبرنگاریاش از این کشور اخراج شده بود.
آگولسپر مراداوا، خبرنگار در ترکمنستان که به خبرنگاران بی بی سی کمک میکرد، در سال ۲۰۰۶ و هنگامی که در زندان بود، درگذشت.
میتوانم داستانهای زیادی درباره هزینه های خبرنگار بودن در آسیای مرکزی نقل کنم و خیلی نگرانم که مبادا قضیه اورونبای عثمان اف هم فصل دیگری از این قصههای فجیعبار بشود.











