چمدان: 'میخواستم دنبال خانم مهماندار بروم'
- نویسنده, امیر پیام
- شغل, بیبیسی
شهرام طاهرینیا میگوید از ۱۳ سال پیش که به آمریکا آمده، به بیش از ۴۰ ایالت این کشور پهناور سفر کرده و به اقتضای کارش، دائم محل سکونت را عوض کرده است. او اکنون ساکن فلوریدا است و همانجا شرکتی تاسیس کرده که در زمینه محیط زیست و زمینشناسی فعالیت میکند.
شهرام پیش از مهاجرت به آمریکا، هفت سالی در هند تحصیل کرد. لیسانس و فوقلیسانس در رشته زمینشناسی را از دانشگاههای پونا و علیگر در هند گرفت و بعد برای ادامه تحصیل به آمریکا آمد.
"علیگر در شمال هند و حدود ۱۳۰-۱۴۰ کیلومتری دهلی واقع شده. دانشگاه این شهر تنها دانشگاه رسمی مسلمانان هند است و یکی از پنج دانشگاه بزرگ دولتی این کشور. جالب است بدانید که دانشگاه علیگر، دانشکده زبان فارسی دارد. بروی دیوارهای دانشگاه ابیاتی از شاعران ایرانی نگاشته شده و آشکار است که زبان فارسی دستکم در دورهای زبان غالب آنجا بوده است. در دورانی که من در علیگر تحصیل میکردم، این دانشگاه ۱۵۰ ساله شد."
بهار گذشته که مشغول برنامهریزی برای ضبط چمدان با شهرام طاهرینیا بودیم، او فرصت میخواست تا دو اتفاق مهم را از سر بگذراند؛ سفری دوباره به هند و تولد پسر دومش 'کارون' که قرار بود چند ماه دیگر به دنیا بیاید.
"بار اول که وارد هند میشوید، این کشور یک رایحه و گرمای خاصی دارد که شاید اگر ده بار دیگر هم به هند بروید، دیگر آن رایحه و حرارت را مثل بار اول تجربه نکنید. دوست دارم حالا که در دهه ۴۰ سالگی هستم، دوباره به هند بازگردم و به آنچه در دهه ۲۰ سالگی گذراندم فکر کنم."
شهرام طاهرینیا وقتی به هند وارد شد تازه دوران سربازی را به پایان رسانده بود و بیست و یکی دو سال بیشتر نداشت.
"مشکل اول، در همان لحظه ورود شروع شد. وقتی به بمبئی رسیدیم، متوجه شدم که فرودگاهی که باید از آنجا با یک پرواز داخلی به دهلی میرفتم، با فرودگاه بینالمللی که در آن فرود آمده بودیم فاصله دارد و چون پرواز اول با تاخیر انجام شده بود، من هر چه کردم به پرواز دوم نرسیدم. جا ماندم و مجبور شدم در بمبئی یک شب بمانم."
تجربه اول شهرام طاهرینیا برای اکثر مهاجران ایرانی آشناست. همه ما تقریبا در همان روز و یا هفته نخست سفر به خارج از ایران، با مشکلاتی که ناشی از ناآشنایی با زبان جامعه میزبان و یا منتج از ناآگاهیمان نسبت به بالا و پایین زندگی در شهر جدید است مواجه شدهایم. تجربهای که در همان روزهای اول گویی زنگ خطری را بیخ گوشمان به صدا در میآورد و میگوید: "من اینجا کاملا غریبهام و این جا جهان دیگری است."
"آن شب گذشت. صبح روز بعد وقتی سوار هواپیما شدم، دیدم پشتی صندلی من خرابه. خانم مهماندار دائم رد میشد و میگفت 'لطفا صندلی خود را از حالت درازکش به حالت عمودی برگردانید' اما من که انگلیسی نمیدانستم، نمیتوانستم به او توضیح دهم که صندلی من خراب است. با هزار دردسر از داخل کتاب راهنمای توریستی که داشتم یک جمله سر هم کردم و به خانم مهماندار گفتم 'My chair is out of order'؛ جملهای که از نظر گرامر انگلیسی مسخره و خندهدار بود اما در آن شرایط تنها راه چاره بود. دو بار دیگر خانم مهماندار آمد و من به او همین جمله را گفتم. او هم هر بار عصبانیتر از قبل یک چیزهایی به من گفت و رفت. هواپیما آماده بلندشدن از روی باند میشد و من همچنان درگیر صندلی بودم. زنگ مخصوص مهماندار را زدم و دوباره همان جمله را گفتم. خانم مهماندار هم دوباره عصبانیتر یک چیزی گفت و رفت. من که احساس استیصال میکردم و داشتم دیوانه میشدم، از سر عصبانیت به فارسی یک غرولندی کردم و گفتم "فلان ..." یک دفعه دیدم خانم مهماندار برگشت و خیلی خودمانی گفت "چی گفتی؟" من که داشتم از خجالت آب میشدم و همزمان خوشحال از پیدا کردن یک هم زبان بودم، گفتم "ببخشید میگم صندلی من خرابه". او هم گفت: "من هم خبر مرگت دارم میگم صبر کن پنج دقیقه دیگه صندلیات رو عوض میکنم." این جملات شیرینترین جملاتی بودند که در ۲۴ ساعت گذشته و از لحظه ترک ایران میشنیدم. وقتی خانم مهماندار دور میشد، دلم نمیخواست برود. میخواستم بلند شوم و دنبالش بروم."
تجاربی که شهرام در مدت اقامتش در هند داشته بسیار متفاوت از دوران زندگیاش در ایران و آمریکا است؛ هر چند به نظر من، او یک تجربه بسیار شگرف دیگر هم در زندگیاش داشته و آن مربوط به محل تولدش است.
شهرام طاهرینیا، در یک شهرک صنعتی متولد شده و تا دوران دیپلم هم همانجا رشد و نمو یافته. شهرک صنعتی <italic><bold><link type="page"><caption> هفتتپه</caption><url href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D8%AA%D9%BE%D9%87" platform="highweb"/></link></bold></italic> در استان خوزستان.
شهرکهای صنعتی که در دو سه دهه گذشته تعداشان در حاشیه شهرهای بزرگ بیشتر هم شده، از آن دست جوامعی هستند که بافت و ساختارشان تا کنون در ایران خیلی مورد مطالعه قرار نگرفته است.
"تجربه زندگی در یک شهرک صنعتی تا حدودی منحصر به فرد است. همه پدرها در یک کارخانه و شرکت کار میکنند و فرزندانشان هم همبازی و همکلاسی هم میشوند. از نظر طبقه اجتماعی تقریبا همه شهرک در یک سطحاند و برخلاف شهر، در یک شهرک صنعتی دیگر بالاشهر و پایین شهر نداریم."
اگرچه در یک محله شهری هم میتوان به یک بافت همگن از نظر اقتصادی و فرهنگی دست یافت اما فرق محله شهری با شهرکصنعتی در این است که شغل همه خانوادهها و به عبارت دیگر اقتصاد تمام خانوارها از یک منبع مشترک تغذیه نمیشود.
شاید هم به دلیل زندگی در یک شهرک صنعتی با نظم و ترتیب خاص خودش بوده که شهرام طاهرینیا واداشته تا هر آنچه در چمدانش میگذارد، چه از هند و چه از آمریکا، همگی مربوط به خیابانهای شهر و 'پختگی' جوامعی است که طی دوران مهاجرت در آنها زندگی کرده است.
او میگوید با وجود این که خیابانهای هند به تمیزی و لوکسی خیابانهای تهران نیست اما "شما در آن خیابانها کمتر دعوا میبینید؛ کمتر فحش و ناسزا میشنوید و کمتر توهین و مسخرهکردن مشاهده میکنید. این چیزی است که دوست دارم در چمدانم از هند به ایران ببرم. و البته اگر میشد کمی هم از بارانهای موسمی علیگر برای ایران که کم آبی خیلی آزارش میدهد".
"از هند همچنین فرهنگ احترام به طبیعت و حیوانات را دوست دارم در چمدانم بگذارم. در هفت سالی که آنجا بودم ندیدم کسی به حیوانی آسیب برساند یا حیوانی را از بین ببرد. هندیها حیواناتی را که ما با دیدنشان اغلب به فکر نابود کردنشان میافتیم، فقط از خود میرانند. یک بار خاطرم هست که دیدم ماری بزرگ از لوله ناودان وارد خانه دوستم شد. با هیجان به او خبر دادم که ماری به خانهشان خزیده، با خونسردی گفت "نگران نباش. حواسمان به او هست".
MAP36060607چمدان: 'دلم می خواست دنبال خانم مهماندار بروم'چمدان: 'دلم می خواست دنبال خانم مهماندار بروم'شهرام طاهرینیا، مهندس زمینشناسی ساکن فلوریدا میهمان شماره یازدهم از سری دوم برنامه چمدان بود. او سیزده سالی است که به آمریکا مهاجرت کرده و پیش از آن هم هفت سالی در هند درس خوانده است.2014-11-27T03:28:34+00:002014-11-27T04:32:58+00:002014-11-27T04:32:58+00:002014-11-27T04:32:58+00:00PUBLISHEDfatopcat2
موسیقی چمدان این هفته قطعهای است از آلبوم رایز (Rise) اثر <italic><bold><link type="page"><caption> آنوشکا شانکار</caption><url href="موسیقی چمدان این هفته قطعهای است از آلبوم رایز (Rise) اثر آنوشکا شانکار، سیتار نواز برجسته هند و دختر اسطوره فقید موسیقی جهان راوی شانکار. " platform="highweb"/></link></bold></italic>، سیتار نواز برجسته هند و دختر اسطوره فقید موسیقی جهان <italic><bold><link type="page"><caption> راوی شانکار</caption><url href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1" platform="highweb"/></link></bold></italic>.
سری جدید برنامه چمدان، هر پنجشنبه از برنامه چشمانداز بامدادی <bold><link type="page"><caption> رادیوی فارسی</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/indepth/persian_radio" platform="highweb"/></link></bold> بیبیسی پخش میشود.
لطفا برای تماس با چمدان به نشانی bamdadi@bbc.co.uk یا persian@bbc.co.uk ایمیل بفرستید.
برای پیدا کردن اطلاعات بیشتر درباره نامها و موسیقی چمدان این هفته بر روی کلمات <bold><italic>برجسته</italic></bold> شده در متن کلیک کنید و برای یافتن قسمتهای قبلی برنامه چمدان <bold><link type="page"><caption> اینجا کلیک</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/indepth/chamedan_suitcase_archive" platform="highweb"/></link></bold> کنید.











