روی خط پاریس؛ عدالت اقلیمی اولاند و کمونیسم اقلیمی شکاکان

منبع تصویر، Getty

    • نویسنده, ناصر کرمی
    • شغل, استاد دانشگاه برگن نروژ

مهمترین عناوین خبری که در دو روز گذشته از اجلاس اقلیمی پاریس منتشر شده مربوط می شود به سخنرانی های سران. این سخنرانی ها چندان تفاوتی ندارد با آنچه که سران در دوره های پیش در کپنهاگ و کیوتو گفته بودند.

بیشتر متضمن هشدار در باره وخامت موضوع (که به ویژه در سخنرانی اوباما پررنگ بود) و تقاضا برای اتحاد جهانی در جهت کنترل گرمایش زمین. هیچ کدام از رهبران نکته خاصی که بیانگر چرخش متفاوتی در سیاست های معمول اقلیمی کشورشان باشد بیان نکردند. در عین حال همه خوشبین هستند و با اطمینان می گویند حاصل اجلاس پاریس درخور انتطار خواهد بود.

در این میان طولانی ترین سخنرانی را اولاندرئیس جمهور فرانسه داشت و اتفاقا او قدری صریح تر صحبت کرد.

او گفت این بی عدالتی است که کشورهای صنعتی عامل گرمایش زمین هستند اما قربانیان اصلی آن کشورهای فقیرند و نباید توقع داشت این کشورها چندان در هزینه های مالی کاهش گرمایش مشارکت داشته باشند.

نمی شود گفت اولاند غیر مستقیم داشت با موطن بمب گذاران پاریس همدردی می کرد. به هر حال سوری ها و مصری های منتسب به عاملان این انفجارها از سرزمین هایی می آیند که به خاطر حضور در فهرست ده کشور بیشترین رودررو با بحران بی آبی و خشکسالی از جمله مهمترین و ملموس ترین قربانیان تغییر اقلیم به شمار می آیند.

بارها گفته شده برآمدن موج فزاینده افراطی گری و خشونت طلبی در این کشورها همچنین دلایل اقلیمی دارد و راه مهار خشونت خاورمیانه فقط گسیل نیروهای نظامی نیست و کمک به این کشورها برای حفظ و تامین منابع آب می تواند روشی موازی و موثر برای بازداشتن آنها از خشونت باشد.

در عین حال قابل توجه است که اولاند از موضع خاورمیانه ای ها صحبت کرد و نه اردوگاه کشورهای غربی. اما آنچه که او به عنوان "عدالت اقلیمی" از آن سخن گفت مابه ازای تندروانه تری در مباحث تغییر اقلیم دارد، که اگر چه دایره واژگان آن چندان متفاوت نیست، ولی ماهیتا منظوری دیگر را بر می تابد.

آنچه که از آن به عنوان "کمونیسم اقلیمی" نام برده می شود. ماجرا این است که هم اکنون مابین قطب و استوا شصت درجه سانتی گراد شیب اقلیمی وجود دارد. از منفی سی در قطب تا مثبت سی در استوا. این شیب باعث شده به شکل تقریبا منظمی از عرض های بالا به سمت عرض های پایین شاخص های مدنیت و رفاه تغییر کند.

واقعیت این است که زایایی طبیعت در عرض های بالا افزون تر است و بالانشینان (به مفهوم عرض های جغرافیایی شمالی تر) بخش عمده مال و مکنت خود را مدیون موقعیت جغرافیایی زادبوم شان هستند. همه تفاوت ساحل نشینان صحرای آفریقا با شهروندان شمال اروپا در گیر واگیرهای سیاسی تاریخ معاصر جهان نیست. بالاخره یک آلمانی کمتر از یک شهروند اهل چاد روزانه انرژی صرف تحمل آب و هوای سخت می کند و خیلی بیشتر از او به منابع طبیعی زاینده ثروت دسترسی دارد.

یک تصور این است که تغییر اقلیم این نظم موجود را می تواند بر هم زند. شاید اگر کارل مارکس سر از خاک بردارد و به حرف های این گروه از اقلیم شناسان شکاک گوش دهد بسیار هیجان زده شود: آنها می گویند نباید تصور کرد همه جنبه های تغییر اقلیم بد است و شاید این تغییر قدری موازنه ناعادلانه کنونی مواهب اقلیمی و طبیعی جهان را دگرگون کند و به بسیاری از فقرای کنونی جهان فرصت رفاه بدهد.

گفتنی است که شکاکان موضوع تغییر اقلیم سه گروه هستند. نخست کسانی که اساسا معتقدند چیزی به نام تغییر اقلیم رخ نداده، دوم آنها که می گویند تغییر اقلیم رخ داده، اما منشاء انسانی ندارد و وضعیت کنونی تداوم دوره های تاریخی اقلیمی است، و سوم کسانی که می گویند تغییر اقلیم رخ داده، اما صرف نظر از آنکه چه منشایی دارد باید به فواید احتمالی آن هم باید توجه کرد.

منبع تصویر،

واضعان نظریه کمونیسم اقلیمی در گروه سوم جا می گیرند. البته در باره فواید تغییر اقلیم ایده های دیگری هم وجود دارد. مثلا اینکه افزایش دما یا افزایش دی اکسید کربن در جو می تواند باعث افزایش تولید محصولات کشاورزی شود. یا ایده دیگری که می گوید خطرناک تر از تغییر اقلیم تشدید ال نینیو است و شاید به نفع بشر باشد که با تسریع تغییر اقلیم مانع تشدید ال نینیو شود!

البته فراموش نباید کرد که این ایده ها هیچ کدام مورد اجماع اکثریت اقلیم شناسان جهان نیستند، و آنچه که به عنوان پاردایم اصلی موضوع تغییر اقلیم مطرح است همان است که بنیاد ذهنی مباحث کنفرانس پاریس به شمار می رود.

به هر رو، آنچه که اولاند گفت جانمایه اصلی غالب کشمکش های کنفرانس پاریس در چند روز آینده خواهد بود. اینکه پرداخت هزینه کنترل گرمایش عمدتا باید توسط عاملان گسترش این پدیده صورت گیرد یا قربانیان آن. و البته با ادامه این بحثها در سال های آینده ترکیب عاملان اصلی به تدریج تغییر خواهد کرد: از آمریکا و کانادا و کشورهای اروپای غربی، به چین و هند و برزیل و شاید اندونزی و حتی کشورهای فقیرتری مثل پاکستان و نیجر.

اما قربانیان همان فقیرترهای همیشگی خواهند بود. این بخش از ماجرا البته مارکس را چندان هیجان زده نخواهد کرد.