|
'قدرت زنها خيلی عجيب است' | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در دوره های مختلف زندگی متوجه می شويم که بدون نظرخواهی از ما هويت و مسير زندگيمان رقم خورده و ما در تعيين آن حق انتخابی نداشته ايم. مثلا نامی که داريم، زبان مادری، نژاد و شايد مهم تر از همه جنسيت - که به گفته دانشمندان بيش از يک تصادف بيولوژيکی نبوده. پس راهی نيست جز اين که زن باشيم يا مرد. اما اگر يک بار ديگر متولد می شديم دلمان می خواست کدام باشيم مرد يا زن؟ اين پرسش را با شهين عليايی زند، بنيانگذار موسسه پيشگيری از آزار جنسی کودکان و نوجوانان در ايران و استاد دانشگاه، در ميان گذاشتيم: من همواره در زندگيم بسيار شکرگزار بوده ام که زن آفريده شدم. شايد برای خود من هم شگفت انگيز بوده که حتی در زمان هايی که به خاطر زن بودنم با مسائل عديده ای مواجه شدم هم هرگز آرزو نکردم که ای کاش مرد می بودم. من مطئنم اين تنگناها من را ساخته؛ مشکلات آدمی را می سازد و توانمندی ها و استعدادهای او را ثيقل می دهد. شايد يکی از ويژگی هايی که زن را از نظر من پرابهت جلوه گر می سازد، اين است که زن موجودی به غايت پيچيده است. جالب است، هر لايه وجود زن را که پس می زنی با لايه پيچيده ديگری مواجه می شويم. لايه هايی که هر کدام به نوبه خود شگفت انگيز است. قدرت زن، مسئوليت پذيری او و به خصوص در چند سال اخير، جسارت زن ايرانی قابل تامل است. البته زن ايرانی هميشه موجودی قدرتمند بوده و من جزء دسته ای نيستم که زن ايرانی در گذشته را زنی ذليل و دست نشانده ديده باشم اما حالا ديگر قدرت او وصف ناپذير است. اگر کسی به ايران بيايد می بيند که زنان حتی در ميان تنگناهايی هولناک، يا دست کم به ظاهر خوفناک، فرياد می کشند. فريادی که صدايش به همه افلاک می رسد؛ اين جسارت آنها را من درخور احترام می دانم. بدون تعصب می گويم که اين جسارت زن ايرانی است که در حال حاضر کارساز است. البته اين هم به معنای آن نيست که زن ايرانی حالا ديگر با هيچ مشکل و معضلی مواجه نيست. نه اصلا. اما می خواهم بگويم که او در ميان اين معضلات و مشکلات مثل رخش ايستاده و مبارزه می کند. شايد برای شما جالب باشد که بدانيد من در دانشگاه بارها و بارها همين سوال را با پسرها و دخترهای دانشجو مطرح کردم يعنی از دانشجوی پسر پرسيدم "دلت می خواست دختر بدنيا می آمدی و از دختر هم پرسيدم دلت می خواست پسر بدنيا می آمدی؟" خيلی جالب است که تا پانزده شانزده سال پيش پسرها اولا از طرح اين سوال سرخ و دگرگون می شدند، اما چون احترام من را داشتند پاسخ می دادند، و می گفتند "نه دوست داشتيم همين پسر بدنيا می آمديم." اما در مقابل هم گروهی از دخترها می گفتند "کاش پسر بدنيا می آمديم؛ خوش به حال پسرها." اما از سه چهار سال پيش تا کنون، من همواره در اين تحقيق مستمر با يافته جالبی مواجه می شوم و آن اين که برخی از پسرها می گويند ای کاش دختر بدنيا می آمدند و وقتی از آنها دليلش را می پرسم، با پاسخ های متنوعی روبرو می شوم. مثلا برخی می گويند که "دختر بودن چيز ديگری است. قدرت زن خيلی عجيب است" و يا اين که "عجالتا که زن ها بر اوضاع سوارند" و برخی ديگر به غايت منصفانه قضاوت می کنند و می گويند که "بابا باز هم غيرت زن ها." پس ما بايد در معيارهايمان در مورد زن شرقی و به ويژه زن ايرانی تجديد نظر کنيم. اکنون در شرايط دشوار ايران مردها چشمشان به زنهاست که ببينند چه بايد بکنند؛ آنها عقب می ايستند ببينند زن ها چه می کنند، چه گامی برمی دارند تا اگر او به جلو رفت آنها هم از موهبت اقدام او استفاده کنند. من با گروه های مختلف برخورد دارم و می بينم که اکنون مرد ايرانی قدرت و غيرت زن ايرانی را پشتوانه خودش قرار داده است. اما در خاتمه بايد بگويم که من جهان دو جنسيتی را دوست می دارم و بر تعامل عادلانه و عاشقانه زن و مرد دورود می فرستم. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||