|
'برخلاف ظاهر امر، اين زنان هستند که تسلط را در دست دارند' | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در دوره های مختلف زندگی متوجه می شويم که بدون نظرخواهی از ما هويت و مسير زندگيمان رقم خورده و ما در تعيين آن حق انتخابی نداشته ايم. مثلا نامی که داريم، زبان مادری، نژاد و شايد مهم تر از همه جنسيت - که به گفته دانشمندان بيش از يک تصادف بيولوژيکی نبوده. پس راهی نيست جز اين که زن باشيم يا مرد. اما اگر يک بار ديگر متولد می شديم دلمان می خواست کدام باشيم، مرد يا زن؟ اين پرسش را با پری نوش صنيعی، نويسنده رمان هايی چون "سهم من" و "پدر آن ديگری" در ميان گذاشتيم:
"من مسلم بازهم می خواستم زن باشم. نمی دانم چه چيزی عامل اصلی بوده ولی من هميشه از زن بودنم راضی بوده ام. بچه هم که بودم، با اين که در اين مملکت به پسرها اهميت بيشتری داده می شد، باز هم دوست داشتم دختر باشم. شايد خانواده ام به دخترها توجه بيشتری می کردند، نمی دانم. بزرگتر که شدم مثلا وقتی 12 يا سيزده سالم بودم، از اين که (در ارتباط های اجتماعی) مورد احترام قرار می گرفتم - مثلا اگر پسری نشسته بود می گفتند "بلند شو، خانم ها بايد بنشينند" - خوشم می آمد؛ اين اولين احساس ها که من زن شده ام برايم خيلی جالب بود. حتی وقتی وارد دنيای کار شدم با اين که به مردها بيشتر امتياز داده می شد از اين که زن بودم راضی بودم؛ شايد هم از اين خوشم می آمد که اگر اجحافی می شد بهانه داشتيم بگوييم "ببينيد چون زن بوديم به ما امتياز ندادند." شخصيت کتابم (سهم من) زنی است که سمبل اکثريت زنان نسل خودش در ايران است و من به عنوان يک محقق و روانشناس معتقدم که زنان ايران محروميت بيشتری را تحمل می کنند. حتی تحقيقی که ما انجام داديم نشان می داد که پسرها از لحاظ تغذيه شرايط بهتری از دختران دارند. شايد شرايط کنونی فرق کند اما در نسل من به اين گونه بود. با اين حال، من هميشه فکر می کرده ام که زن ها به رغم محروميت هايی که داشته اند بهتر می توانند از فرصت ها استفاده کنند. به نظر من زن ها درک بيشتری دارند و باهوشترند. من حتی در محيط کارم خيلی بهتر با خانم ها کار می کردم و برای من کار کردن با آنها يک موهبت بود. زنان در گروه های تحقيقی که داشتيم خيلی دقيق تر، بدون چشم داشت های آنچنانی، صادقانه و با علاقه کار می کردند. برای همين من بی اختيار خانم ها را استخدام می کردم. شايد اين فقط يک تعصب زنانه باشد. شايد در ظاهر، ديگران به زنها حکومت می کنند اما باور کنيد که اين زنان هستند که تسلط را در دست دارند. در جامعه کنونی ما قشر روشنفکر زنان هستند. البته ما هنوز زنانی داريم که به مسائل سطحی می پردازند اما اغلب زنان اين طور نيستند. نمی توانم با دلايل علمی حرفم را ثابت کنم اما می دانم که زنان فعال ترند، توانايی های بيشتری دارند و قابل اعتمادترند. وقتی مردها نظرات من را بخوانند احتمالا خوششان نمی آيد اما به نظر من همين که آنها زايش را، که نوعی تکامل است، درک نمی کنند در مقابل زن کم می آورند. مردها، بيشتر به مسائل شخصی خود می پردازند اما زنان بيشتر می توانند از خود بيرون آمده و دنيای اطرافشان را حس کنند برای همين است که مادران بهتر از پدران فرزندان خود را حس می کنند." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||