در دوره های مختلف زندگی متوجه می شويم که بدون نظرخواهی از ما هويت و مسير زندگيمان رقم خورده و ما در تعيين آن حق انتخابی نداشته ايم. مثلا نامی که داريم، زبان مادری، نژاد و شايد مهم تر از همه جنسيت - که به گفته دانشمندان بيش از يک تصادف بيولوژيکی نبوده. پس راهی نيست جز اين که زن باشيم يا مرد. اما اگر يک بار ديگر متولد می شديم دلمان می خواست کدام باشيم مرد يا زن؟ اين پرسش را با شيرين عبادی، حقوقدان و برنده جايزه نوبل صلح، در ميان گذاشتيم:
 | | | شيرين عبادی |
من اگر يک بار ديگر متولد شوم علاقه دارم زن باشم و دقيقا همان کارهايی را می کنم که تا به الان کردم يعنی می توانم بگويم که باز هم در سن نزديک به شصت سالگی به سوال خبرنگاری در آينده همين را جواب می دادم علتش هم اين است که من زندگی آرام و ماشينی را دوست ندارم. زن بودن در ايران يعنی دائما در کشمکش دائما جنگيدن و مبارزه کردن برای اثبات اين که تو توانايی داری و می توانی وظيفه ات را انجام بدهی. اين کشمکش روزانه انسان را ورزيده می کند. من اگر قرار بود در کشوری مثل نروژ بدنيا بيام که در آنجا همه چيز به عنوان زن بودن من مرتب بود من نمی دانم که می توانستم به اندازه الان فعال باشم يا نه. اما در کشوری زندگی می کنم که ارزش جان من نيمی از ارزش جان مرد است؛ در کشوری زندگی می کنم که با وجود اين که بيش از 35 سال وکيل و قاضی بودم اگر به دادگاه بروم شهادت من به تنهايی قابل قبول نيست اما شهادت مرد بيسوادی که برای نظافت دفتر من می آيد را می پذيرد چون مرد است. من در چنين کشوری زندگی می کنم و برای اين که ثابت کنم اين قوانين درست نيست و من هم همان توانايی های يک مرد را دارم چندين برابر يک مرد بايد کار کنم. همين موضوع انگيزه ای است برای تلاش بيشتر چالشی روزمره که هيچوقت تمامی ندارد و همين باعث شده که کار من دلپذيرتر و لذت بخش تر بکند. من به همين دليل که تحت ستم هستم و تحت قوانين تبعيض آميز هستم دلم می خواهد يک بار ديگر در ايران بدنيا بيايم و باز هم زن باشم و باز هم برای برابری بجنگنم. |