روزنامه های تهران؛ جنجال در تلویزیون، سوء قصد در خیابان
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامهنگار
روزنامه های امروز صبح تهران، دوشنبه ۲۰ اردیبهشت در میان مسایل سیاسی انتخاب بین عارف و لاریجانی برای ریاست مجلس را مهم دیده اند در میان مسایل اجتماعی به آماری استناد کرده اند که رهبر را به اشک و گریه انداخته، اعتراض خود و مردم را نثار یک برنامه تلویزیونی کرده اند و در نهایت به اخبار ضد و نقیضی پرداخته اند که درباره سوء قصد به جان برادر میرحسین موسوی منتشر شده است.

منبع تصویر، Sharq
گزارش یک سوء قصد
<link type="page"><caption> مردم سالاری</caption><url href="http://mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=37794#247082" platform="highweb"/></link> در گزارشی پیرامون این حادثه نوشته: میرمحمود موسوی، از دیپلماتهای باسابقه وزارت امور خارجه شب یکشنبه مورد حمله افراد ناشناس با سلاح سرد قرار مىگیرد و با زخمی عمیق در گردنش به بیمارستان منتقل مىشود.» این خبری است که روز گذشته جزو مهمترین اخبار فضای مجازی بود، خب اما این همه داستان نیست. داستان از ۱۰ روز قبل از ۱۸ اردیبهشت شروع شده است. اما در آن روز به اوج خود مىرسد و چاقویی مىشود بر شاهرگ گردن میرمحمود. در پی این حمله، استاندار تهران به معاون امنیتی و انتظامی استانداری تهران دستور بررسی حادثه حمله را صادر کرد.
به نوشته این گزارش: وزیر کشور اما آن را اتفاقی روزانه مىخواند که از آن به «زورگیری» یاد مىکند. غلامحسین محسنی اژهای سخنگوی قوه قضاییه گفته «تحقیقاتی که تاکنون شده به این نتیجه رسیده که این مسئله امنیتی نبوده است.» اما سوال این است که اگر ماجرا امنیتی نیست، پس چرا این اتفاق تا به حال سه بار آنهم در فاصله ۱۰ روز رخ داده است؟
مردم سالاری نوشته: آنچه که اطرافیان میرمحمود گفتهاند این است که پیش تر نیز دو بار میرمحمود مورد حمله قرار گرفته بود. همچنین بر اساس گزارشهای، هفته گذشته صندوق عقب خودروی میرمحمود موسوی مورد دستبرد قرار گرفته و تعدادی از مدارک او به سرقت رفته است. حال سوال این است که آیا با وجود تکرار این اتفاق بازهم میتوان شائبه امنیتی بودن حملات را در نظر نگرفت؟
میرمحمود موسوی خود در گفتوگویی کوتاه با خبرنگار «<link type="page"><caption> شرق</caption><url href="http://sharghdaily.ir/News/92339/پيگيري-حمله-به-ميرمحمود-موسوي" platform="highweb"/></link>» درباره وضعیت خود تنها به این دو جمله بسنده کرده است: «حالم مناسب توضیح نیست. در منزل استراحت میکنم». میرمحمود با بیان اینکه به دلیل خونریزی زیاد دچار ضعف شده و به خواب می رود، توضیح بیشتر را به زمانی بعد از بهبود اوضاع جسمی خود موکول کرد. او سابقه سفارت در هندوستان و پاکستان را در پرونده کاری خود دارد.
به نوشته شرق: نرگس موسوی، برادرزاده میرمحمود درهمینباره با انتشار مطلبی در صفحه اینستاگرام خود نوشت: .. در یکی از شبهای اردیبهشت، میرمحمود موسوی دیپلمات شناختهشده، برادر میرحسین موسوی توسط گروهی ناشناس مورد حمله قرار گرفته و با سلاح سرد این گروه مورد ضربوجرح قرار میگیرد. امیدوارم در جهت امنیتسازی و پاککردن سطح شهر از دشمنان آسایش، ضاربین ایشان پیدا و آمرین و عاملین این حمله هرچهسریعتر معرفی شوند».
اما <link type="page"><caption> کیهان</caption><url href="http://kayhan.ir/fa/issue/711/1" platform="highweb"/></link> به سوء قصد خواندن حادثه معترض است و در سرمقاله ای با عنوان گزارش یک سوء قصد نوشته: فرض کنید خدای نکرده خبر برسد به جان مثلاً فرزند رئیس دولت یا مثلاً وزیر ارتباطات یا اطلاعات یا کشور «سوء قصد» شده است. طبیعتاً دستگاههای بسیاری برای برخورد با سوء قصد کنندگان به تکاپو میافتند. اصلا چرا سوء قصد؟ مثلاً به سمت فلان آقای نماینده چهار تا تخم مرغ و گوجه پرتاب میشود، خود این آقا و حامیانش در دولت ماهها بسیج میشوند تا پدر معترضان را درآورند.
در این مقاله آمده: همین دیروز، پریروز سارقان زورگیر متعرض برادر یکی از سران فتنه میشوند و بلافاصله خبرگزاریهای ایسنا و ایلنا و دیگران نام «سوء قصد» بر آن میگذارند و پای وزیر کشور را به ماجرا باز میکنند و آقای استاندار احساس مسئولیت میکند و... البته سرانجام اعلام میکند «اطلاعات، حاکی از زورگیری بودن حادثه است». خیلی عیبی هم ندارد این قدر حساسیت بالا باشد که وزیر و استاندار و رسانهها برای امنیت یک شهروند دلنگران و حساس شوند؛ البته اگر شهروندها مانند دهکهای اقتصادی، طبقهبندی ۱۰ گانه نشوند.

منبع تصویر، Shahrvand
ماجرای اکسیر صدا و سیما
مینا مهری در گزارشی در <link type="page"><caption> قانون</caption><url href="http://ghanoondaily.ir/daily/detail/67494/سر-افر-از-سر-افكنده--شد" platform="highweb"/></link> نوشته: ماجراهای صدا و سیما را گویی پایانی نیست. اگر در هفته گذشته نامه مدیر شبکه مستند بود که تبدیل به جنجال رسانه ای شد این هفته نوبت به برنامه تازه اکسیر بود که به مدد مجری جنجالی اش راه به شبکه های اجتماعی پیدا کند و این بار نوبت کاربران میلیونی شبکه های اجتماعی بود تا وارد بحث در مورد اتفاقات و رویکرد صدا و سیما شوند.
به نوشته قانون: شب گذشته صداوسیما ناچار شد در مقابل پخش شدن ویدیو توهین در برنامه اش دست به اقدام متقابل بزند و مهمان برنامه را به همراه تهیه کننده و مجری آن در شبکه سه در مقابل مردم قرار دهد تا شاید توجیهی برای رفتار خود بیان کنند. اتفاقی که در نهایت نیز رخ نداد و نه توجیه مهمان که اگر توهینی بوده به من مربوط است توانست مخاطبان را راضی کند و نه سخنان تهیه کننده که برنامه را دارای اتاق فکر چند صد نفره دانست. حقیقت همچنان همان است که این برنامه در پیشگاه اتاق فکر میلیونی جامعه شکست خورده و محکوم است.
روزنامه <link type="page"><caption> جوان</caption><url href="http://javanonline.ir/fa/news/782817/توهين-به-بيننده-تلويزيون-را-دانشگاه-نمي%E2%80%8Cكند" platform="highweb"/></link> هم ضمن گزارش ماجرای برنامه اکسیر و پاسخ صدا و سیما نوشته: به فرض قبول اینكه همه چیز فیلم بوده است، توهین به یك فرد در مقابل چشم بینندگان ایده اخلاقی و خلاقانهای است؟! توهین به بینندگان تلویزیونی و اینكه آنها به جای تماشای یك برنامه علمی با شوی از پیش تعیین شدهای روبهرو هستند نیز میتواند جزئی از خلاقیت باشد.
به نوشته این روزنامه: انتشار صحنه تمرین بازی فرزاد حسنی با جمشید بیشتر از اینكه برنامه اكسیر را از اتهام توهین به یك فرد تبرئه كند، به شعور و فهم بینندگان تلویزیون توهین كرده و اعتماد آنها را نسبت به برنامههای تلویزیونی زیر سؤال میبرد، از این به بعد چه تضمینی وجود دارد كه مردم اتفاقات برنامههای تلویزیونی را به جای جالب و هیجانانگیز بودن به پای سناریوی از پیش نوشته شدهای نگذارند؟
روزنامه سپاه پاسداران تاکید کرده: برنامه خندوانه نشان داد كه میتوان از حضور تماشاگران در استودیو به عنوان اهرم جذابیت و ایجاد همافزایی در همراهی با برنامه استفاده كرد. حالا انشای موفق خندوانه در دیگر برنامهها به شكل مبتذلی در حال تكرار شدن است. برنامههایی مانند اكسیر كه لزوماً نیازی به اجرای استودیویی ندارند، نیز سراغ تماشاگر رفته و از آنها در اجرای برنامه استفاده میكنند.
علیاکبر قاضیزاده در ستون هفتگی خود در اعتماد نوشته: شاید آن مجری تلویزیونی از یاد برده است که رسانهها به منظر و داوری عمومی گذاشته میشوند، آن هم در برابر انبوه مخاطبانی ناشناخته. پس همانطور که اهالی رسانه مسئولند که در اطلاعرسانی سریع، دقیق و به موقع باید حامی منافع مخاطبان خود باشند، مسئول پاسداری از اخلاق جامعه نیز هستند.
این استاد علوم ارتباطات افزوده: با این حساب باید پرسید که آیا وقتی مجری برنامهای که یک آدم را میآورد و او را آماج سؤالاتی عجیب و غریب قرار میدهد، سؤالاتی که شاید حتی بسیاری از تسمخرکنندگان او، پاسخ چنین سؤالاتی را نمیدانند در نهایت هم جایزهای زرشکی تقدیمش میکند، آیا این رفتار یک فرد حرفهای در رسانهای به اهمیت صداوسیما را نشان میدهد؟ وقتی که کلیپ پخششده از برنامه اکسیر را دیدم تعجب کردم چرا که فکر نمیکردم این برنامه، تا این حد غیرحرفهای و به دور از مردمداری در جعبه جادو حاضر شود.
مقاله اعتماد به این جا رسیده که میتوان دیگران را سر شوق آورد و خنداند اما کسی به یک گوینده حق نداده آبروی آنها را در رسانهای عریض و طویل با مخاطبی گسترده از بین ببرد. این کار نه از نظر حرفهای و نه از نظر اخلاقی، کار درستی نیست و بعید نیست که مدعیالعموم این حق را داشته باشد که بتواند علیه مجری این برنامه درخواست تعقیب جزایی یا حقوقی کند.
انحصار رسانه ای همین است
<link type="page"><caption> شهروند</caption><url href="http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/63457/عبور-از-انحصار-به-رقابت؛-مسأله-اين-است" platform="highweb"/></link> در سرمقاله اش نوشته: این روزها اوضاع صداوسیما بهنحو بیسابقهای قمر در عقرب است. مدتی پیش بود كه بازرس ویژه آن حكم به خروج از كشور گرفت، سپس مجری مهم شبكه پرس.تی.وی رفت و آن افشاگری وحشتناك را كرد كه معلوم نشد، اقدامات اداری و قضائی درباره متهمان آن پرونده به كجا رسید؟ كاهش مخاطب یا به قول یكی از هنرمندان منتقد صداوسیما «حذف بیننده» در سیما آشكارتر از آن است که حتی برای مسئولان آن قابل انکار باشد.
به نوشته این مقاله: عبور جامعه ایران از مرحله انحصار رسانهای به رقابت، اتفاقی است كه رخ داده ولی ظاهرا مسوولان صدا و سیما آنجا نمیخواهند در برابر این واقعیت تمکین كنند. رسانهای كه باید وسیله تحقق دموكراسی و نقد و نقدپذیری باشد، به جایی رسیده كه هنرمندانش گفتهاند اگر آنها هم بخواهند آن را نقد كنند، متهم به جاسوسی و اجنبیپرستی میشوند. این رفتار در دهههای پیش ممكن بود انجام شود، ولی درحال حاضر انجامش غیرممكن است، چون رقبای جدی مثل اینترنت و ماهواره به میدان آمدهاند كه جا را برای انحصار تنگ کردهاند.
در پایان سرمقاله شهروند آمده: اگر برنامه نود به جایی برسد كه ٥٠ میلیون بیننده داشته باشد، یا خندوانه ٣٠ میلیون نفر یا سریالهای عمومی آن را دهها میلیون نفر هم ببینند یا مسابقات فوتبال باشگاههای اروپا را میلیونها نفر هم ببینند، باز هم هیچ گرهی از كار فروبسته این جعبه باز نخواهد شد. با پخش برنامههای جنجالی و توهین به مردم، ولو در پوشش نمایش نمیتوان بر تعداد واقعی مخاطب افزود. دیدن این برنامهها كمكی به ثبات و رشد و آگاهیهای مورد نیاز جامعه نمیكند. یك حكومت به چنین رسانهای نمیتواند متكی باشد.
آن مرد آمد!
احمدرضا کاظمی در ستون طنز <link type="page"><caption> شهروند</caption><url href="http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/63407/آن-مرد-آمد!" platform="highweb"/></link> نوشته: یک مشتری وارد مغازه شد. چهرهاش خیلی برایم آشنا میزد، انگار مدتها قبل جایی دیده بودمش اما هرچقد به مغزم فشار آوردم، نشناختمش. جوانی خوش قد و بالا و عینکی با ابروهایی تر و تمیز که از قضا خیلی هم خوشصحبت و چربزبان بود. اصلا به محضی که دیدمش، اعتماد به نفسم را از دست دادم. سلامش کردم، نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت و گفت «سلام! چطوری پیرمرد؟». کمی خودم را جمع و جور کردم و گفتم: «ممنون، در خدمتتون هستم».
به نوشته طنزنویس مشتری به دیدن حال زار وی گفت: همه جنساتو میخوام. چقد بهت بدم؟ همین الان ٣٠میلیون میدم بت، خوبه؟». خیلی خوشحال شدم، توی ذهنم داشتم مشکلاتی که میتوانم با این پول حل کنم را مرور میکردم، از جهیزیه دخترم بگیر تا خرج دانشگاه پسرم. با بقیهاش هم میتوانستم دستی به سر و گوش مغازه بکشم. اشک توی چشمهایم حلقه زده بود. با ذوق و شوق پرسیدم: «در مقابلش چی میخواید؟». لبخندی زد و گفت: «زررررررررشک!». با تعجب گفتم: «جان؟». اینبار بلندتر از قبل داد زد: «زرشک! زرشک!».
ستون طنز شهروند به این جا رسیده که: با حالتی مابین خوف و رجا پرسیدم: «زرشک میخواید؟». خنده قاهقاهی کرد و گفت: «نه واقعا فکر کردی من احمقم. قیافه من شکل آدمای پخمهس؟ تو در من رگههای جنون و بیماری روانی دیدی که بیام ٣٠میلیون پول بیزبون رو بدم واسه آت و آشغالای تو؟». تا حالا اینطور تحقیر نشده بودم. دست و پایم شروع به لرزیدن کرد. هیچی نگفتم. یعنی چیزی نمیتوانستم بگویم، فقط سرم را پایین انداختم و سعی کردم لبخند بزنم!»
زنگ خطر دو وزیر
<link type="page"><caption> اعتماد</caption><url href="http://www.etemadnewspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=426&pageno=1" platform="highweb"/></link> با این تیتر در صفحه اول خود نوشته: زنگ خطر آسیبهای اجتماعی در كشور به صدا درآمده و برای پی بردن به این موضوع فقط كافی است به آمارهایی كه در ماهها و روزهای گذشته از سوی مسوولان دولتی، قضایی، انتظامی و كارشناسان اجتماعی مطرح شده، نگاهی انداخت؛ ١٠میلیون نفر حاشیه نشین، یك میلیون و ٣٢٥ هزار معتاد، ١٥ هزار معتاد كارتنخواب در پایتخت، ٢ میلیون و ٧٢٩ هزار و ٢٩ نفر بیكار در كشور، ١٦٣ هزار و ٧٦٥ طلاق در سال ٩٤ و ... به همه این آمارها باید آمار ١٢ درصدی افسردگی در كشورمان را كه روز گذشته از سوی وزیر بهداشت اعلام شد هم اضافه كرد.
قاضیزاده هاشمی روز گذشته بعد از انتشار خبر ٦ خودكشی سه مرد میان سال و سه دختر جوان و نوجوان در یك هفته گذشته به جمع كارشناسان و مدیران وزارتخانهاش آمد و نسبت به گسترش آسیبهای اجتماعی هشدار داد و گفت: كشور ما آنقدر سیاستزده بوده كه گاهی از مسائل اصلی غافل هستیم. از سوی دیگر علی ربیعی دیگر وزیر كابینه هم به جمع نمایندگان منتخب جدید مجلس رفت و از آنها خواست رسیدگی به آسیبهای اجتماعی را در اولویت كارهای قانونگذاری قرار دهند.
به نوشته اعتماد وزیر كار، تعاون و رفاه اجتماعی خبر داده سن مصرف مواد پایین آمده و زنانه شده است. آمارهای مطرح شده از آسیبهای اجتماعی در ماههای گذشته باعث شده حتی در عالیترین سطح و در حضور مقام معظم رهبری نیز جلساتی برای بررسی این موضوعات برگزار شود. گزارشی در خصوص افزایش نرخ طلاق، اعتیاد و حاشیهنشینی شهرها و مواردی از این دست كه مأیوسكننده نیز بود. شنیدم رهبری خودشان ٦ ساعت وقت گذاشتهاند و گزارش را شنیدند و در آخر گفتند كه خودشان مسوولند و در برخی حوزهها نیز اشك ریخته و گریه كردهاند.
حامد حاجی حیدری در سرمقاله <link type="page"><caption> رسالت</caption><url href="http://www.resalat-news.com/Fa/?code=228900" platform="highweb"/></link> نوشته: ۳۲ درصد تهرانیها، لااقل یک مشکل روان پزشکی دارند، آن هم به حدی که نیاز به مداخله دارد. سخنگو و قائم مقام وزیر بهداشت این مطلب را در همایش روز جهانی ایمنی و سلامت کار اعلام داشت و گفت درون سالنهای دراز مترو، کسی با کسی حرف نمیزند، کسی احوال دیگری را نمیپرسد، کسی به دیگری کمک نمیکند، و همه، سر در گریبان تلفن همراه خود دارند، گاه، بدون آن که درون آن صفحه جادویی چیز خاصی حضور داشته باشد. آنها تنها صفحه تلفن همراه خود را بالا و پایین میکنند تا مشغول آن شوند و مجبور نباشند متوجه دیگران گردند.
به نوشته این مقاله: اغلب مردم تهران، کسانی هستند که از ایرانشهرهای شیراز و تبریز و یزد و مشهد و کرمان و سبزوار و ساری و خرم آباد و ... منفک شدهاند، تا در تهران، مجالی برای رشد سریع خود بیابند. در واقع، در تهران، آنها میتوانند آزادانه و بدون ملاحظات فرهنگی مطرح در بافتهای اجتماعیتر و محیطهای «چشم تو چشم»، شانس خود را برای پروازهای گوناگون بیازمایند، و از شاخهای به شاخهای دیگری تغییر موقعیت دهند. تهران شهر پرواز و شتاب و برق و باد است.
اهمیت تهران، به عنوان بوتهای برای دستیابی به تغییرات برق و باد، هم برای افراد مبرم است و هم برای اجتماع اهمیت دارد. افزایش تند و تیز جمعیت، به ویژه در اثر مهاجرت و عدم تناسب نیازها و انتظارات و استانداردهای زندگی با مقدورات محیطی، تغییر شکل در محیط زیست مادی و معنوی، و مآلاً، برنامهریزی توسعه شهری که در رویارویی با این وضعیت در یک شوک چند دههای به سر میبرد، اینها، فهرست مسائل ما با تهران است. این، ریشه گفتار مردم تهران در مورد خودشان است که هشتاد سال پیش گفتهاند: «تهرون جای قشنگیه، اما، مردمش بدن».
بدتر از آلودگی آب شهر
محمد ایمانی در یادداشت روز <link type="page"><caption> کیهان</caption><url href="http://kayhan.ir/fa/issue/711/1" platform="highweb"/></link> در تایید و توضیح گفته های روز گذشته رهبر جمهوری اسلامی درباره لزوم کنترل شبکه های اجتماعی نوشته: اگر دیروز خبر میآمد که طرف از خودروی در حال حرکت - با سرعت ۱۵۰ کیلومتر - پیاده شده تا سیگار بخرد و بعد معلوم شده قرص اکس و شیشه مصرف کرده، حالا فضای مجازی و تلگرام واینستاگرام و مشابههای آن مسیر نه فقط خودکشی که دیگرکشی بلکه کشتار جمعی را فراهمتر کرده است.
این روزنامه تندرو در تاکید بر لزوم سانسور شبکه های اجتماعی نوشته: اگر بشنویم مثلاً آب شهر دستخوش جنگ بیوتروریستی و شیمیایی شده چه قدر مضطرب میشویم؟! شهر حالا دستخوش کشتار جمعی فرهنگی و «کالچرال تروریسم» است اما چون نام اتوکشیدهای دارد، خم به ابروی خیلیها نمیآورد. گوشی هوشمند فقط فناوری نوین تلقی میشود و احیانا ابزار مهم فصلهای انتخابات و سیاستبازی و تمام.
یادداشت روز کیهان در شفاف ترین کردن موضوع نوشته: چند روز آخر و صبح و بعداز ظهر انتخابات اخیر مجلس، ناگهان کانالها و گروههای تلگرامیای که ظاهرا برای طنز، شعر، کاریکاتور، هنر، عکس، سکس و ... راه افتاده و مخاطبان خود را جذب کردهاند ناگهان ویترین را عوض کردند و یک سیگنال هشدار به مخاطب دادند که اگر معطل کنید و پای صندوق نروید وبه فلان شخص یا فهرست رأی ندهید، همین فضای پرماجرا و هیجان مجازی را فیلتر میکنند و از شما میگیرند. کوتاهی موجب پشیمانی است!

منبع تصویر، NoAvaran
ریاست مجلس میانه روها
الهه کولایی در مقاله ای در روزنامه <link type="page"><caption> ایران</caption><url href="http://iran-newspaper.com/?nid=6208&pid=1&type=0" platform="highweb"/></link> درباره مجلس آینده نوشته: آنچه خوشبینیهای معطوف به ترکیب و عملکرد مجلس آتی را تقویت میکند، اینکه تندروها در آن نقش برجسته و تعیین کننده نخواهند داشت و کلیت اصولگرایان راه یافته به مجلس نیز نیروهای میانهرو هستند. با این همه محمدرضا عارف و علی لاریجانی به عنوان نامزدهای برجسته و مطرح ریاست مجلس باید نسبت به حاشیهها و آسیبهای احتمالی پیش روی انتخابات درون مجلس مراقبتهای لازم را داشته باشند. اگرچه رقابتها و رایزنیهای معطوف به این انتخابات طبیعی است اما حامیان هر دو گزینه باید رقابت توأم با اخلاق و انصاف کنند تا فضای همدلی و همکاری که بین مجموعههای عقلانی و معتدل ایجاد شده، خدشهدار نشود.
این استاد دانشگاه و نماینده سابق مجلس در مقاله خود تاکید کرده: علاوه بر کرسی ریاست مجلس، دیگر اعضای هیأت رئیسه و رؤسای کمیسیونهای تخصصی مجلس، ریاست بر مرکز پژوهشهای مجلس و دیوان محاسبات هم اهمیت خاصی دارد که به صورت منطقی در انتخاب و انتصاب آنها وزن مجموعههای سیاسی درون پارلمان را باید در نظر گرفت.
در انتهای مقاله روزنامه دولت آمده: در این فرآیند مسئولیت سنگینی بر دوش آقایان عارف و لاریجانی است که طرفداران خود را به گونهای هدایت کنند که در نهایت انتخاب هیأت رئیسه مجلس دهم به عنوان یک الگوی قانونی و اخلاقی ثبت شود. عملی شدن چنین وضعیتی حتماً در مسیر مجلس دهم به سوی تعامل و همکاری و کارآمد ساختن نهاد قانونگذار تأثیرات مثبت خواهد داشت.
انتخاب بین بد و بدتر؟

منبع تصویر، Qanoon
آیدین سیارسریع در ستون طنز روزنامه <link type="page"><caption> ایران</caption><url href="http://iran-newspaper.com/?nid=6208&pid=24&type=0" platform="highweb"/></link> شرح داده که یکی از دلواپیش ها داشت امضا جمع می کرد برای نجات میختابالای رو با انقراض و از او هم خواست امضا کند: گفتم: چی چی رو به انقراض؟ با جدیت گفت: میختابالا. گفتم: یعنی باور کنم تو طرفدار موجودات رو به انقراض و محیط زیستی؟ گفت: ما تا وقتی معصومه ابتکار رئیس سازمان است طرفدار محیط زیست هستیم. با تردید نگاهش کردم و گفتم: من که نمیتونم باور کنم تو همچین تقاضایی داشته باشی! مطمئنی این گونه رو به انقراض ارتباطی با برجام نداره؟ کاغذ را گرفت و گفت: اگه امضا نمیکنی کاغذو بده! کاغذ را گرفتم و گفتم امضا میکنم.
به نوشته این طنزنویس:دلواپیش کاغذ را کشید و جمع کرد و در جیبش گذاشت. بعد رو به جمع ایستاد و گفت: خدا رو شکر امضاهای کافی جهت ریاست آقای حدادعادل بر مجلس دهم گرفته شد. امروز مردم با شدت تمام خواستار حضور ایشان در پست ریاست مجلس هستند. ایستادم و گفتم: پس میختابالا چی؟ اصلاً قضیه انقراض مطرح نبوده؟ گفت: نه. گفتم: چرا با احساسات من بازی کردی؟ گفت: میخواستی متن رو بخونی. گفتم: کاغذه اصلاً متن نداشت! گفت: این دیگه مشکل خودته!
ستون طنز روزنامه ایران به این جا رسیده که: گفتم: حدادعادل که اصلاً تو مجلس دهم نیست! گفت: این دیگه مشکل مجلسه. آقای حداد بهترین گزینه برای ریاست است.گفتم: خب این امکانپذیر نیست دلواپسکم. از بین لاریجانی و عارف یکی رو انتخاب کن. دلواپیش عصبی شد و گفت: این چه دموکراسی ای است؟ چرا همه اش باید بین بد و بدتر انتخاب کنیم؟











