عباس واعظ طبسی؛ واعظ خراسان و خادم 'سلطان'

منبع تصویر، khamenei.ir
- نویسنده, محمد جواد اکبرین
- شغل, پژوهشگر دینی، روزنامهنگار
در ادبیات عمومی شیعه، امام هشتم شیعیان را "سلطان علیبن موسیالرضا" میخوانند و در کتیبههای حرم نیز همین عنوان در اشعار مختلف به چشم میخورد؛ هم از این رو که روزگاری ولیعهدِ حکومتِ وقت بود و هم از آن جهت که برخی، آرامگاه او را به عنوان تنها امام شیعه در ایران، در جایگاه قبله مذهبی و معنوی نشاندهاند.
عباس واعظ طبسی فقیه و واعظ ۸۰ساله خراسانی اما در نیمه دوم عمر خود از هر دو جهت خدمتِ "سلطان" کرد؛ هم اداره آرامگاه امام هشتم را بر عهده داشت و آن را به بزرگترین مسجد و "حرمِ" جهان اسلام تبدیل کرد و هم کارگزار مقبولی برای هر دو رهبر جمهوری اسلامی بود.
او البته در نیمه اول عمر خود علاوه بر خراسانی بودن، دو وجه مشترک با آیتالله خامنهای داشت؛ نخست اینکه او و پدرش، مانند آقای خامنهای و پدرش، از منبریهای مشهد بودند و به "واعظ" شهرت داشتند. دیگر اینکه پس از آشنایی با نواب صفوی "انقلابی" شدند و تصمیم به مبارزه با "طاغوت" گرفتند و هریک متناسب با نقشها و نقشههایشان هزینههایی نیز پرداختند و در دورههایی "ممنوعالمنبر" شدند.
عباس واعظ طبسی در سال ۱۳۴۴ به علت مواضع انقلابیاش تا مدتی طولانی ممنوعالمنبر شد و حتی با برخی از گروههای هوادار ترور چهرههای حکومت پیشین، ارتباطی نزدیک داشت. با برآمدن انقلاب ۵۷، سابقه واعظ طبسی و علاقه و اعتماد شخصی آیتالله خمینی به او و پدرش، او را در جایگاه تولیت حرم امام هشتم شیعیان نشاند.
مسئولیتی که در دهه نخست انقلاب به حفظ و مدیریت اوقاف و نذورات اکتفا کرد اما با پایان جنگ و پس از درگذشت آیتالله خمینی و آغاز برنامههای توسعهی اقتصادی دامنه تولیت حرم نیز وسعت یافت و طی دو دهه به یکی از بزرگترین و ثروتمندترین موسسات مالی کشور تبدیل شد و همچنان از پرداخت مالیات معاف ماند. در این دوره حتی به پارهای از شایعات درباره سوءاستفاده نزدیکانش از ثروت تحت اختیار او نیز رسیدگی نشد.

منبع تصویر، MEHR
شاید همین ثروت و منزلت باعث شد تا واعظِ سال ۴۴ با واعظ سال ۹۴ (هنگام مرگ) بسیار متفاوت باشد و از یک چهره انقلابی تند به یک چهره محافظهکار و مدافع ثبات و توسعه اقتصادی تبدیل شود.
او در این نیم قرن و با گسترش حضور خانواده و نزدیکان و معتمدانش در بزرگترین پروژههای داخلی و خارجی، منطق اقتصاد را آموخته بود و میدانست بدون ثبات سیاسی و اقتصادی و بدون رابطه معقول و محترمانه با جامعه جهانی نمیتوان به پیشرفت رسید؛ این را میتوان از ناخشنودیاش از سیاستهای محمود احمدینژاد، مرزبندیاش با احمد علمالهدی (امام جمعه تندروی مشهد) و نیز نزدیکیاش به اکبر هاشمی رفسنجانی دریافت.
او پس از حوادث سال ۸۸ نه به استقبال محمود احمدینژاد رفت و نه او را در زیارت حرم رضوی همراهی کرد. در عین حال سخنی که به صراحت با رفتار سیاسی رهبر جمهوری اسلامی در تقابل باشد نیز به زبان نیاورد.
فاصله او از گفتمان رهبری که افتخارش "انقلابی بودن و دیپلمات نبودن" است با انتصاب احمد علمالهدی به امامت جمعه مشهد جبران شد. در واقع علمالهدی آمد تا بدون حذف واعظ طبسی، مشهد را با سیاستهای رهبر جمهوری اسلامی هماهنگ کند.
۶ ماه پیش هنگامی که از امام جمعه مشهد درباره قطع رابطهاش با واعظ طبسی پرسیدند گفت که "وضعیت ایشان از لحاظ مزاجی و اشتغالات، وضعیت خاصی است که ممکن است خیلی ارتباط فیزیکی نتوان برقرار کرد"، آقای علمالهدی اگرچه گفت که "رفتار سیاسیِ هر کسی مطابق پسند خود فرد است" اما قطع رابطه با عباس واعظ طبسی را تکذیب کرد.
با اینهمه اما مرگ او میتواند بر معادلات سیاسی کشور تاثیر بگذارد؛ هم در جایگزینی تولیت آستان قدس و دامنه بلند سیاسی و اقتصادی این جایگاه و از آن مهمتر در کاسته شدن یک وزن و وزنه سنگین از طیف شکننده "عُقلای قوم".
شاید مراد هاشمی رفسنجانی از نکتهای که در عیادت از او گفت همین باشد: "آیتالله طبسی جایگزینی ندارد".

منبع تصویر، ISNA











