چرا کار ائتلاف اصولگرایان به اختلاف کشید؟

منبع تصویر، ISNA
- نویسنده, علی سودایی
- شغل, بیبیسی
کار ائتلاف اصولگرایان، که قرار بود زمینهساز پیروزی کم دردسر آنها در انتخابات ۷ اسفند شود، به اختلاف کشیده است.
علی لاریجانی، رئیس مجلس نهم که از لیست "ائتلاف اصولگرایان" جا مانده، این گروه را متهم کرده که از اصل پیروی از جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم عدول کردهاند.
بین خود این دو تشکل روحانیون محافظهکار هم در انتخابات خبرگان اختلاف نظر وجود دارد و نام اکبر هاشمی رفسنجانی در لیست مورد حمایت جامعه روحانیت قرار گرفته، اما در لیست جامعه مدرسین نیست.
جناح اصولگرای جمهوری اسلامی در حدود یک دهه اخیر اغلب نهادهای قدرت را در اختیار داشته، اما نتوانسته معیارها، نهادها و روندهای لازم را برای مدیریت اختلافات داخلی خود ایجاد کند و به این ترتیب بدون حتی فشار رقیب بیرونی مدام دستخوش تنشها و شکافهای جدی شده است.
این شکافها از جمله مانع شد که این جناح در انتخابات ریاستجمهوری گذشته نیروهایش را پشت یک نامزد بسیج کند.
در انتخابات خبرگان پنجم نامزدها آنقدر کمند که رقابت و دستهبندی اثرگذاری برای در اختیار گرفتن اکثریت کرسیهای آن وجود ندارد و عمده بحثها حول راه یافتن و نیافتن چند چهره کلیدی از دو طرف خلاصه میشود.
در انتخابات مجلس دهم از یک سو ائتلافی میان طیفی از اصولگرایان با اعتدالگرایان و اصلاحطلبان شکل گرفته (فهرست مورد حمایت اصلاحطلبان و فهرست صدای ملت با محوریت علی مطهری)، و از سوی دیگر طیف دیگری از اصولگرایان به گروههای تندروتر چون جبهه پایداری و چهرههایی که در دوران محمود احمدینژاد برجسته شدند نزدیک شدهاند (ائتلاف اصولگرایان با محوریت حداد عادل).

صفبندی داخلی در میان اصولگرایان اتفاق تازهای نیست، اما اینکه گروهی از آنان در انتخابات کنار اصلاحطلبان و مقابل گروهی دیگر از اصولگرایان قرار بگیرند بی سابقه است.
در جمهوری اسلامی و به ویژه در جناح اصولگرای آن بسیاری از شخصیتهای کلیدی در قالب احزاب و تشکلهای سیاسی مشخص فعالیت نمیکنند، و درباره اختلاف نظرها و تصمیمگیریهای مهم جریانهای سیاسی اطلاعرسانی شفاف نمیشود و ناظران باید از روی نشانهها و اشارات غیرمستقیم تحولات را پیگیری کنند.
با این حال ریشههای شکاف کنونی در جبهه اصولگرایان را میتوان به روشنی در اختلافات دو سال اخیر آنها بر سر برنامه هستهای و تحریمها دید.
پس از پشت سر گذاشتن بحران ۸۸، در حالی که جنگ سوریه مهمترین مساله منطقهای جمهوری اسلامی ایران بوده و به مجموعهای پر دامنهای از تحولات خارجی و داخلی، از تیرگی روابط با عربستان سعودی تا شهرت فراگیر سرلشکر قاسم سلیمانی، انجامیده، مهمترین مسئله نظام، در عرصه دیپلماتیک، سیاست داخلی و اقتصاد، تحریمهای نفتی و بانکی بود و چگونگی حل و فصل آن رابطه حکومت ایران با دیگر کشورهای جهان و با مردم ایران را دگرگون کرده و به صفبندیهای جناحهای سیاسی درون خود حکومت شکل داده است.
حل مساله هستهای چنان اضطراری و تعیین کننده بوده که صفبندی های ناشی از آن، از یک طرف کاظم جلالی (نزدیک به علی لاریجانی) و محمدرضا عارف را در یک لیست قرار داده و از طرف دیگر اصولگرایان منتقد دولت را قانع کرده که با نزدیکان محمود احمدی نژاد (صادق محصولی و لطف الله فروزنده) ائتلاف کنند، مدیران دولتی که رئیسجمهورش هدف شدیدترین انتقادات آنان بود.
مساله هستهای از معدود مواردی بوده که اصولگرایان در بحث بر سر آن بدون پردهپوشی و با تندترین ادبیات به هم تاختهاند.

پنج نما از شکاف هستهای نظام

منبع تصویر، yjc.ir
"جناب آقای جلیلی، بحث دیپلماسی کلاس فلسفه نیست که شما بروید آنجا بگویید منطق ما قوی بود و آنها هم محکوم شدند."
"آنچه که مردم میبینند این است که شما چند سال مسئول هستهای هستید یک قدم پیش نرفتهاید و هر روز تحریمها بیشتر شده است و فشارش بر مردم میآید."
کوچکزاده: "کسی که به شما میگوید من با مذاکره زیر سایه تهدید موافق نیستم، او [آیتالله خامنهای] به شما می گوید خائن".

منبع تصویر، ISNA
ظریف: "او [به من] می گوید خائن؟"
کوچک زاده: "من از زبان او می گویم خائن".
ظریف: "شما بی جا می کنید که از زبان او حرف می زنید. او خودش زبان بُرّای این نظام است".
(مهدی کوچکزاده در لیست ائتلاف اصولگرایان جا ندارد)
"آمریکاییهای میگویند آب سنگین، همه دنیا میگوید آب سنگین، توی برجام نوشته است آب سنگین. دوستان میگویند این آب سنگین نیست. نامردی دارید میکنید."
"کاشکی بودید میدیدید ما با آنها چه طور صحبت میکنیم."
"یک دعوای بزرگ سیاسی بوده... شما یک دستاورد بزرگ سیاسی را میخواهید کوچک بکنید برای مردم ایران؟"
(کار کمیسیون بررسی توافق هستهای هم با تنش به پایان رسید و علاءالدین بروجردی و علیرضا زاکانی متقابلا در رابطه با گزارش پایانی آن علیه یکدیگر موضع گرفتند)
صالحی: "الان یک برادر عزیزی آمده اینجا و با قسم جلاله می گوید که شما را میکشیم و در رآکتور اراک رویتان سیمان می ریزیم."

منبع تصویر، TASNIM
توضیح حسینیان: "گفتم اگر به خاطر برجام، اسرائیل ایران را تهدید به بمب اتم کرد یا آمریکا به ایران موشک زد، مردم شما را دستگیر و محاکمه خواهند کرد، و اگر من آن روز کاره ای بودم، آقای صالحی را محکوم می کنم که سیمان هایی که در قلب رآکتور اراک را ریخته را بیرون بیاورد و خودش را داخل رآکتور کرده و سیمان به اطرافش تزریق کند."
(علی اکبر صالحی در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد وزیر خارجه بود و از طرف آیت الله خامنهای ماموریت یافت که مذاکراتی محرمانه با آمریکا انجام دهد)
رسایی: "این قانون شکنی رسمی است. مجلس فرمایشی نیست".
"مجلس شده جای تصمیم گیری لاریجانی، شمخانی و حجازی".

منبع تصویر، ISNA
(جلسات بررسی کلیات و جزئیات برجام پر تنش بود، به ویژه چندین نماینده از نقش علی لاریجانی در تصویب سریع جزئیات طرح (در جلسهای ۲۰ دقیقهای) انتقاد کردند. برگزاری <link type="page"><caption> جلسهای با علی اصغر حجازی</caption><url href="http://www.bbc.com/persian/iran/2015/10/151013_l51_hejazi_barjam_bill" platform="highweb"/></link>، از مقامهای دفتر آیتالله خامنهای، نقشی تعیین کننده در تسهیل تصویب برجام داشت)

هر دو سوی شکاف هستهای نظام موضع خود را با ارجاع به گفتههای آیتالله خامنهای توجیه میکنند.
آیتالله خامنهای در حالی که به گفته مذاکرهکنندگان ایرانی در جریان جزییات مذاکرات بوده و آنها را هدایت میکرده است، از توافق به دست آمده فاصله گرفته و پس از گذاشتن مسئولیت مذاکره به عهده دولت و گذاشتن مسئولیت بررسی توافق به دوش مجلس و شورای عالی امنیت ملی، خود شروطی را برای اجرای توافق به دولت ابلاغ کرد.
آیتالله خامنهای در حالی که راه توافق هستهای با غرب را برای دولت باز کرد، همزمان مسیر مخالفت با روابط نزدیکتر با غرب را به منتقدان دولت نشان داد. به این ترتیب او توانست بدون «نوشیدن جام زهر» از برنامه پر هزینه هستهای عقب نشینی کند.
اصولگرایان حامی دولت، اعتدالگرایان و اصلاحطلبان در آستانه انتخابات اصولگرایان منتقد دولت را "افراطگرا" و "تندرو" توصیف میکنند.
با توجه به مبانی فکری مشترک اصولگرایان حامی دولت (و تا حدی خود اعتدالگرایان) با اصولگرایان منتقد دولت در مسائل گوناگون داخلی، منطقهای، امنیتی، اجتماعی و فرهنگی، برچسب تندروی عملا به موضع هستهای اصولگرایان منتقد برجام برمیگردد.
اما مساله برای آنها این است که اگر درباره دیرپاترین مشکل جمهوری اسلامی (از افشای تاسیسات هستهای مخفی تا رسیدن به توافق جامع هستهای ۱۳ سال طول کشید) میتوان رویکردی عملگرایانه داشت و در این راه حتی مکررا با وزیر خارجه "شیطان بزرگ" دست داد و گفت و گو کرد، چه تضمینی وجود دارد که عملگرایی و عقب نشینی از شعارها به دیگر عرصهها تسری پیدا نکند؟

منبع تصویر، khamenei.ir
از سال ۱۳۸۱ که "آبادگران ایران اسلامی" جناح راست را در قالب تازه "اصولگرایی" احیا کرد، رقابت بر سر نمایندگی شکلی خالص و در عین حال عملی از شعارهای انقلاب اسلامی به کشمکشهای درونی این جناح شکل داده است.
اگرچه هر سه مجلس گذشته در اختیار این جناح بوده است، این کشمکشها باعث شده که در هر سه دوره مجلس به جای یک فراکسیون اکثریت اصولگرا، چند دسته و فراکسیون اصولگرا وجود داشته باشد.
صف بندی فراکسیون رهروان ولایت و فراکسیون اصولگرایان اوج این دستهبندیها در مجلس نهم بوده، اما اوج درگیریهای داخلی جناح اصولگرا با محمود احمدینژاد بود که میخواست به طور انحصاری جایگاه اصولگرایی "اصیل" را تصاحب کند. اختلاف او با آیتالله خامنهای فرصت را مهیا کرد تا دیگران او را از این جایگاه به زیر بکشند.
حملات تند به رئیس جمهوری که در زنده کردن شعارهای انقلاب اسلامی در داخل و خارج موفق بود و آیتالله خامنهای هم بیشترین تقدیرها را از او کرده بود، خود اصولگرایی را هم زیر سوال میبرد و تضعیف میکرد؛ ضعفی که در انتخابات سال ۱۳۹۲ در نمایش کم رمق و آرای پایین سعید جلیلی دیده میشد.
مذاکرات هستهای دولت حسن روحانی این فرصت را به گروهی از اصولگرایان داد که موضع ایدئولوژیک خود به عنوان انقلابیون اصیل را بازسازی کنند؛ یک تیر و دو نشان: موضعی که در عین تثبیت جایگاه آنها به عنوان مخالفان سرسخت قدرتهای غربی، موضع رقیب داخلی را هم تحلیل میبرد.
اما با توجه به فشار تحریمها همان طور که محسن رضایی به سعید جلیلی گفته بود "مقاومت کنیم که چه بشود؟ مردم گرسنگی بکشند؟"، گرفتن موضع "انقلابی" و "مقاومتی" تنها در صورتی ممکن بود که جمهوری اسلامی در عمل از بنبست هستهای و تحریم بیرون بیاید، کاری که بدون همکاری اصولگرایانی چون علی لاریجانی ممکن نبود.
مقامهای مختلف آینده سیاسی ایران را با عبارت "پسابرجام" توصیف میکنند و این عبارت گویای واقعیت مهمی است: توافق هستهای نقطه عطفی بوده و حتی اصولگرایان مخالف برجام هم در فضای پس از اجرای برجام نفس میکشند.
آنها احتمالا با انتقاد از سیاستهای اقتصاد بازار در دولت حسن روحانی و با شعارهای "عدالت خواهانه" به دنبال جذب دوباره بخشهایی از جامعه خواهند بود و تنشهای نظامی در منطقه هم به آنها فرصت میدهد که موضع "انقلابی" و "استقلالطلبانه" خود را مطرح کنند.
آیا میتوانند مانند دوران ظهور محمود احمدینژاد این شعارها را در منظومهای ارائه کنند که قابلیت بسیج موفق منابع را به آنها بدهد؟
در مقابل، همراهی در اجرایی کردن توافق تعیین کننده هستهای این فرصت را به گروه دیگری از اصولگرایان میدهد که نه با تاکید بر قرائت سرسختانه از شعارها، بلکه با نشان دادن ظرفیت "نرمش قهرمانانه" و به نتیجه عملی رساندن امور هویت خود را بازسازی کنند.
اگر آنها در این بازسازی عملگرایانه اصولگرایی موفق شوند، آیا نمیتوانند امیدوار باشند که روزی جایگاه کنونی اعتدالگرایان را خواهند گرفت؟











