صدای ما را از لندن می‌شنوید

هفتاد و پنج سال از هشتم دی ماه ۱۳۱۹ گذشته است. آن روز برای اولین بار از جعبه رادیو صدایی شنیده شد که از آغاز کار رادیوی فارسی بی‌بی‌سی خبر می‌داد. اگر می‌خواهید بدانید در طول این سال‌ها، جنگ‌‌های جهانی، برکناری مصدق، انقلاب ایران، جنگ ایران و عراق و دوره طالبان در بی‌بی‌سی چه می‌گذشته، یادداشت‌های زیر را بخوانید. شماری از همکاران پیشین و فعلی و روزنامه‌نگارانی که با بی‌بی‌سی همکاری داشته‌اند از خاطرات و تجربه‌های خود نوشته‌اند.

فعلا صدای ناقوس بشنوید

شاهرخ گلستان، تهیه کننده فانوس خیال: خاطرات من با بی‌بی‌سی دو جور خاطره هست. یک از زمانی که بچه بودیم و در خانه رادیو گوش می‌کردیم و دیگری از زمانی که همکاری‌ام را با این رادیو شروع کردم. زمانی که بچه بودم تنها دو شبکه رادیویی بود که به زبان فارسی از خارج پخش می‌شد: رادیو برلین و رادیو لندن؛ کسی در آن زمان رادیو بی‌بی‌سی نمی‌گفت. ما یک رادیوی بزرگی داشتیم که پدرمان آن را در درگاه خانه، رو به حیاط می‌گذاشت و اجازه می‌داد همسایه‌ها در حیاط خانه ما جمع شوند و به اخبار گوش بدهند. روزی که جورج ششم پادشاه بریتانیا فوت کرد، مجتبی مینوی در رادیو بی‌بی‌سی این خبر را با این جملات زیبا اعلام کرد:

"کل نفس ذائقه الموت"هیچکس را از مرگ گریزی نیست، چه آن‌کس که بر خاکستر سیاه نشسته باشد و چه آن‌کس که بر اریکه سلطنت.همچنان که امروز جورج ششم، پادشاه انگلستان دیده از جهان فروبست. تا آن زمان که شمه‌ای از احوال ایشان به سمعتان برسد صدای ناقوس کلیسای سنت مری را بشنوید.

خوش‌ترین خاطره‌ای که از همکاری خودم با بی‌بی‌سی فارسی داشتم از دلکش عزیز است. بعد از اینکه کاست برنامه «آواز خاطرات» را برای او فرستادم که بخشی از آن به زندگی و احوال دلکش، خواننده مشهور ما اختصاص دارد، از ایران به من تلفن کرد وگفت: "شاهرخ تو منو زنده کردی، زنده باشی". هنوز از یادآوری این جمله اشک در چشمانم حلقه می‌زند.

بشنوید: <link type="page"><caption> داستان زندگی دلکش</caption><url href="http://www.bbc.com/persian/tvandradio/2015/12/151227_golestan_delkash_radio" platform="highweb"/></link> بشنوید: <link type="page"><caption> برنامه فانوس خیال</caption><url href="http://www.bbc.com/persian/tvandradio/2014/06/140601_fanoos_khial_golestan_radio" platform="highweb"/></link>

سودابه جوادی، تهیه کننده قصه‌های شهرزاد و گوینده سابق اخبار
توضیح تصویر، سودابه جوادی، تهیه کننده قصه‌های شهرزاد و گوینده سابق اخبار

خبر کشته شدن برادرم را می‌خواندم؟

سودابه جوادی: سال ۱۳۵۶ خیلی تصادفی به بی‌بی‌سی پیوستم. داشتم تز دانشگاهم را تمام می‌کردم. با همسرم از مقابل ساختمان بوش هاوس (ساختمان قدیمی بی‌بی‌سی) رد می شدیم. همسرم گفت بد نیست سری به بخش فارسی بزنی شاید به تو احتیاج داشته باشند. من هیچ وقت کار رادیو نکرده بودم. ترجمه‌ام سریع بود و تست صدا هم راضی‌کننده بود. این شد آغاز کار من در بی‌بی‌سی.

از انقلاب که بگذریم جنگ ایران و عراق از بدترین دورانی بود که در زندگی گذراندم.

ما مثل حالا تجهیزات زیادی نداشتیم. اصلا اینترنت نبود. یک اتاق مرکزی خبر با میزهای مختلف بود مثل میز عربی و فارسی و سردبیرها خبرها را به ما می‌رساندند. شب‌کار بودم. سردبیر گفت فکر نکنم دیگر خبری باشد. به سمت استودیو می‌رفتم که وسط راهرو من را صدا کرد و گفت یک خبر خیلی مهم همین الان رسیده و این خبر را اول بخوان. نگاه که کردم دیدم نوشته تاسیسات نفتی جزیره خارک بمباران شد. برادر من که از لندن فارغ‌التحصیل شده بود، به ایران برگشته بود و در تاسیسات خارک می‌کرد. خیلی برایم سخت بود که در آن شرایط خبر بخوانم. بخش خبری ۱۵ دقیقه‌ای را شروع کردم اما فقط به این فکر می‌کردم که آیا دارم خبر مرگ برادرم را به پدر و مادرم می‌دهم؟ آنها به برنامه گوش می‌کردند. او توانسته بود نجات پیدا کند اما خیلی‌ها کشته شدند.

بعد از انقلاب و درست هم‌زمان با تحولات و جنگ داخلی افغانستان ما خواندن داستان‌های هزار و یک شب شهرزاد را شروع کردیم. یکی از دلایل محبوبیت بسیار زیادش این بود که آن زمان دسترسی زیادی به موسیقی وجود نداشت و جنبه سرگرم‌کننده این برنامه باعث محبوبیت زیاد آن در ایران و افغانستان شده بود.

یک بار گروهی از افغانستان آمده بودند. رییس ما گفت بیا طبقه پایین در باشگاه می‌خواهم تو را با عده‌ای آشنا کنم. رفتم پایین و دیدم رهبران مجاهدین افغانستان نشسته‌اند. همه قوی‌هیکل و با ریش و سبیل نشسته بودند. بلند شدند و گفتند خانم شهرزاد، ما همیشه به داستان‌های شما گوش می‌دهیم.

بشنوید: <link type="page"><caption> قصه‌های شهرزاد با صدای سودابه جوادی</caption><url href="http://www.bbc.com/persian/tvandradio/2015/12/151228_shahrzad_1001_nights_radio" platform="highweb"/></link>

شاداب وجدی، تهیه کننده و گوینده سابق
توضیح تصویر، شاداب وجدی، تهیه کننده و گوینده سابق

'کار خودتان را کردید؟'

شاداب وجدی: از دوران کار خود در بی‌بی‌سی خاطرات بسیار دارم، از سیاسی گرفته الی احساسی الی ادبی. اما از آنجا که شعر و شاعر بودن بخش بزرگی از زندگانی من است مایلم بیشتر به این جنبه از کار خود در بی‌بی‌سی توجه کنم.

سال‌ها مسوولیت برنامه "گلچین هفته" را عهده‌دار بودم که در آن از جمله آثار شاعران نو و کهن عرضه می‌شد. در دنبال درگذشت زنده‌یاد شهریار قطعه "ای وای مادرم" او را همراه با موسیقی (سمفونی شماره هفت بتهوون) اجرا کردم و این اجرا در میان شنوندگان علاقه‌مندان بسیار داشت. در چهارچوب همان برنامه گاه مصاحبه‌هایی با شاعران وقت انجام می‌دادم. از جمله مصاحبه مطول خود با زنده‌یاد مهدی اخوان ثالث را خوب به یاد دارم.

ماه‌های پرتلاطم انقلاب اسلامی ایران هم فراموش‌نشدنی است. به یاد دارم که در بحبوحه انقلاب خانمی که از ایران آمده بود ما را ملامت کرد که چرا اخبار انقلاب را آن‌چنان که باید و شاید منعکس نمی‌کنیم. چند ماهی پس از انقلاب همان خانم در آستانه در ظاهر شد، نگاه شماتت‌آمیزی به ما انداخت و گفت "کار خودتان را کردید؟" این از خصوصیات ما ایرانیان است: به زحمت این را می‌پذیریم که کلید تعیین سرنوشت ما در دست خودمان است و در درجه نخست خودمانیم که مسوول اوضاع کشورمان هستیم.

زمانه عوض شده است و بی‌بی‌سی هم. ما از موهبت برنامه تلویزیونی بی‌بهره بودیم، ولی با همان یکی دو ساعت برنامه رادیویی در روز به عقیده بعضی‌ها "کار خودمان را کردیم".

عنایت فانی، تهیه‌کننده و سردبیر
توضیح تصویر، عنایت فانی، تهیه‌کننده و سردبیر

نرخ نخود و لوبیا

عنایت فانی: قبل از آن‌که به عنوان ابواب جمعی بخش فارسی بی‌بی‌سی در 'بوش هاوس'، ساختمان قدیمی و معروف سرویس جهانی بی‌بی‌سی "مستقر" بشوم سه بار دیگر به آنجا رفته بودم. دوبار برای دادن مصاحبه درباره دو فیلم مستندی که برای یکی از کانال‌های تلویزیون بریتانیا ساخته بودم و بار سوم برای دادن امتحان برای استخدام. بار چهارم که گفتند بیا، دانستم که این سفر متفاوت است و شاید برای ماندن. و بدین ترتیب در یک روز مرداد ماه سال ۱۳۷۰ برای بار چهارم به بوش هاوس رفتم و حالا بیش از ۲۴ سال است که ماندگارم.

در ایران که بودم صدای بسیاری از مجریان بی‌بی‌سی فارسی را بار‌ها شنیده بودم و آن‌ها را از دور می‌شناختم. تصور این‌که با لطفعلی خنجی و شاداب وجدی و باقر معین و شهریار رادپور که برنامه رادیو با "اینجا لندن است" محکم و مقتدر او آغاز می‌شد، همکار می‌شوم برایم شعف‌انگیز بود. در این بیش از ۲۴ سال از این همکاران باتجربه چیز‌ها آموختم و از علیزاده طوسی که چندین سال است کار رادیویی‌اش را به «نامه‌ای از لندن» محدود کرده بیش از همه دو چیز آموخته‌ام و همچنان می‌آموزم دانش و زبان گفتاری "فارسی".

در این مدت اتفاق‌های زیادی افتاد که بعضی از آن‌ها را می‌شود خاطره شمرد، اتفاق‌های شیرین و اتفاق‌های تلخ. اتفاق تلخ و غمبار مرگ تقریبا همزمان دو همکار نازنین بود که اخیرا بیست سال از آن گذشت؛ رضا نواب‌پور در بریتانیا و<link type="page"><caption> محی‌الدین عالمپور </caption><url href="http://www.bbc.com/persian/world/2015/12/151211_l16_alempour_commemoration" platform="highweb"/></link>در تاجیکستان. چهر اشک آلود دو همکاری که در صبح روز بعد از مرگ رضا خبر را به من دادند و به فاصل کوتاهی خبر مرگ محی‌الدین را هنوز بعد از بیست سال در ذهنم باقی است.

خاطر دیگر من از سحرگاهی است که در اوایل کارم در بی‌بی‌سی در برنامه بامدادی روبه‌روی لطفعلی خنجی نشسته بودم و او روزنامه‌های صبح لندن را با طنز خاص خودش مرور می‌کرد. در اواخر کار وقتی که طنز "لطفی" حسابی گل کرده بود، زل زد به من و گفت: "حالا همکارم عنایت فانی شما را در جریان نرخ ارز و نفت و نخود و لوبیا... قرار می‌دهد."نرخ ارز و نفت البته داشتیم ولی نخود و لوبیا ادامه طنز "لطفی" بود. و اینجا بود که من که تا به حال به زحمت خنده‌ام را کنترل کرده بودم زدم زیر خنده و دستم رفت برای "کلید سرفه cough key" و سکوتی نسبتا طولانی که تحویل شنوندگان دادم.

لطفعلی خنجی، تهیه کننده و گوینده سابق
توضیح تصویر، لطفعلی خنجی، تهیه کننده و گوینده سابق

زمانه عوض شد

لطفعلی خنجی: بنده از فسیل‌های باستانی هستم و آغاز آشنایی من با بی‌بی‌سی فارسی به زمان نخست‌وزیری محمد مصدق باز می‌گردد، یعنی به روزگار کودکی این بنده. تا آنجا که بتوان به داوری کودکان و حافظه سالمندان اعتماد کرد می‌توانم بگویم که مطالب رادیوی فارسی بی‌بی‌سی در ذهن من جانبدارانه (به نفع شرکت نفت انگیس و ایران) جلوه می‌کرد، اما در عین حال ملایم و رساننده کوششی در نشان دادن توازن، ولو به ظاهر. به یاد داشته باشیم که در آن زمان کارکنان بخش فارسی بی‌بی‌سی که به دولت دکتر محمد مصدق حسن نظر داشتند برای یکی دو هفته دست به اعتصاب زدند. بی‌بی‌سی ناز آنان را خرید و وعده داد که مطالب و بررسی‌های بیان دارنده جانبداری از دولت دکتر مصدق را هم در برنامه‌ها بگنجاند.

آن زمان که پای بنده به رادیوی فارسی بی‌بی‌سی باز شد اصولا زمانه عوض شده بود، بی‌بی‌سی ماجرای رویارویی با دولت بریتانیا بر سر گزارش‌های مربوط به ملی شدن کانال سوئز و حمله بریتانیا و فرانسه و اسراییل به مصر را پشت سر گذارده و حرف خود را از پیش برده بود. به‌زحمت می‌شد گفت که بی‌بی‌سی خالصا بلندگوی دولت بریتانیا بود زیرا هر یک از ما به اندازه توانایی و مسؤولیتمان در تعیین محتوای برنامه‌ها سهمی داشتیم. ولی البته اصل کلی کار هم مراعات می‌شد. آن اصل فراگیر آن بود که بی‌بی‌سی را بلندگوی اختصاصی خود نپنداریم و همیشه اصل اعتدال و توازن را مراعات کنیم.

درباره نقش بی‌بی‌سی در ماجرای انقلاب اسلامی سخن بسیار گفته شده است. این بنده این نقش را بدین گونه خلاصه می‌کنم: گزارش‌ها تا حدی به سود انقلاب تمام می‌شد، اما نه به این دلیل که بی‌بی‌سی به سود انقلاب جانبداری می‌کرد، بلکه به این دلیل که سیر جریان حوادث در عرصه کارزار به سود انقلاب بود. قضیه را می‌توان به یک جنگ تشبیه کرد. رادیویی یا روزنامه‌ای که عین ماجرای کارزار‌ها در جبهه‌ها را بدون جانبداری بازگو کند حرفش به سود طرف برنده تمام خواهدشد و طرف بازنده است که بدش نمی‌آید صدای آن روزنامه یا رادیوی بی‌طرف را خاموش کند.... یادداشت کامل آقای خنجی را <link type="page"><caption> اینجا بخوانید. </caption><url href="http://www.bbc.com/persian/iran/2015/12/151227_75th_bbc_khonji" platform="highweb"/></link>

مسعود بهنود، روزنامه‌نگار

منبع تصویر،

توضیح تصویر، مسعود بهنود، روزنامه‌نگار

آن موجود یک چشم

مسعود بهنود، روزنامه‌نگار: نشنیدم خود، هنوز مانده بود تا چشم به روزگار بگشایم وقتی که رادیو لندن اول بار صدای خود را به تهران رساند، اما دیده بودم/ یک موجود اسرارآمیز بود به نام رادیو فیلیپس، دری داشت که وقتی بسته می‌شد به خواب می‌رفت، آبی کمرنگ بود و گوشه‌ای بالایش یک حدقه شفاف بود که برق می‌زد مانند چشمی بیدار. تازه پیراهنی برودری دوزی شده هم تنش بود با حاشیه‌های گل ریز قرمز و دکمه قابلمه‌ای که موجود را وقتی به خواب می‌رفت در بغل می‌گرفت.

از وقتی یادم هست او بالای سربخاری بود زیر آینه بزرگ. کم کمک یاد گرفتم این نماینده یک صداست، صدایی که شب‌ها دایی می‌شنید و با دقت می‌شنید. "اینجا لندن بنگاه سخن پراکنی بریتانیا" و بعد شنیدم که در پشت هر گفتگوی جدی این اسم هست، گاهی می‌دیدم داییم وقتی نقل خاطره‌ای از جنگ یا پایان جنگ جهانی، تحسینی از چرچیل و ابراز نفرتش از هیتلر، دستش را می‌گذاشت روی شانه‌‌ همان موجود که نامش فیلیپس بود.

خبر سقوط دولت دکتر مصدق و شلوغی تهران را خوب یادم هست که از‌‌ همان جعبه و‌‌ همان صدای "اینجا لندن…شنیدم" و شنیدم که یکی گریه می‌کرد و یکی سرش را روی دیوار گذاشته بود.

ربع قرن گذشت و حالا این خودم بودم که تمام پاییز ۵۷ شب‌ها گوش می‌سپردم به جعبه‌ای که دیگر آبی نبود و لباسی هم برایش ندوخته بودند. از آن زمان تا الان که ماهواره‌ها رسیده‌اند و منابع خبری افزون شده‌اند، اجتماع شبکه شده. آن فیلیپس آبی‌رنگ چشم‌زاغ جای خود را به دستی‌های هوشمندی داده که هم صدا می‌برد و هم صدا می‌آورد، هم خبر می‌برد و هم خبر می‌آورد. دنیای غریبی شده است.

آمنه و هارون یوسفی از تهیه‌کنندگان و مجریان سابق برنامه‌های موسیقی
توضیح تصویر، آمنه و هارون یوسفی از تهیه‌کنندگان و مجریان سابق برنامه‌های موسیقی

زمزمه‌های ممنوع زیر لحاف

هارون یوسفی: از سال ۱۳۷۱ مدت ۱۸ سال به همراه آمنه از تهیه‌کنندگان برنامه‌های هنری و فرهنگی بخش ایران و افغانستان بودم.

با آمدن مجاهدین موسیقی ممنوع شد. و بعد آن در زمان طالبان موفق‌ترین برنامه‌های موسیقی را داشتیم چون همه نوع فعالیت موسیقی در رادیو و تلویزیون، مخصوصا آواز زنان ممنوع شد. برای من و آمنه نامه‌های بسیاری می‌رسید. بخش جدیدترین آهنگ‌های افغان میلیون‌ها شنونده داشت.

ما بخش موسیقی درخواستی داشتیم که مردم از داخل افغانستان و جاهای دورافتاده با ترس و لرز و از زیر لحاف و گوشه آشپزخانه به ما زنگ می‌زدند. برنامه "استودیوی شماره هفت" و برنامه "پنجره" که تهیه می‌کردم و زنده پخش می‌شد از پرشنونده‌ترین برنامه‌ها بود.

آمنه یوسفی: از جاهای دورافتاده افغانستان به برنامه "زمزمه" زنگ می‌زدند. یک بار یک خانم از آشپزخانه خود زنگ زد و آواز زمزمه می‌کرد. پرسیدم شوهرت می‌داند؟ گفت شوهرم اصلا آواز من را نشنیده است.

زنان بسیار علاقه داشتند آوازخوان شوند ولی امکانش را نداشتند.

هنرمندانی که از افغانستان به پاکستان فرار کرده بودند از محله خرابات پاکستان کاست‌های خود را با عنوان آهنگ "کاغذپیچ" می‌فرستادند.

مرتضی رئیسی، همکار بی‌بی‌سی در آلمان
توضیح تصویر، مرتضی رئیسی، همکار بی‌بی‌سی در آلمان

به یاد بی‌بی‌سی زنده‌ایم

مرتضی رئیسی، همکار در آلمان: در اوایل سال‌های ۱۹۹۰ به عنوان خبرنگار و تحلیلگر در مسائل اروپا و مناسبات این کشور‌ها با ایران استخدام شدم. چند سالی است که من دیگر پیوند استخدامی با بی‌بی‌سی ندارم ولی به‌طور آزاد با این مجموعه کار می‌کنم.

اخیرا با یکی از همکاران قدیم بی‌بی‌سی که در رسانه‌ای بزرگ با موقعیت خوب کار می‌کند احوال‌پرسی داشتم در جوابم گفت، "ای به یاد بی‌بی‌سی زنده‌ایم"... پس از گفتگو با این دوست، به یاد حرفی از یک دوست و همکار قدیمی بی‌بی‌سی افتادم که روزی در رابطه با یک فرصت شغلی با هم صحبتی داشیم و سرانجام بعد از همه چند و چون‌ها گفت، مشکل اصلی اینجا است که اگر کسی در سیستم بی‌بی‌سی سال‌ها آموزش دیده و کار کرده باشد برایش دشوار خواهد بود در سیستم‌های هرچند به ظاهر هم شکل جا بیفتد، چه رسد به اینکه منشا تغیر و تنوع در محتوا و شیوه ارائه به معنی راستین ژورنالیستی آن باشد.

شاید خود این اشاره، گویای یکی از شگردهای حرفه‌ای و راز بقای رادیو بی‌بی‌سی فارسی باشد که توانست ۷۵ سال تا کنون برنامه پخش کند و همواره بیشتر و بهتر در دل و ذهن شنوندگانش جای گیرد درحالی که برخی رادیوهای همگن به علت نداشتن شنونده، ناگزیر شدند‌ گاه ده‌ها سال برنامه خود را تعطیل و دوباره از سر گیرند. این تعارف نیست. من خودم حدود شصت سال سابقه روزنامه‌نگاری بی‌وقفه در پشت سر دارم، در رادیو، روزنامه، تلویزیون، خبرگزاری و... در ایران و در اروپا که ۲۵ سال اخیر آن به طور دربست و سرشار از میل، وقف بی‌بی‌سی فارسی شده است، لاجرم قضاوتم درباره بی‌بی‌سی، بی‌پایه نیست چون از تجارب و ابزار کافی برای مقایسه برخوردارم. در حدود بیست سال بی‌مبالغه در صحنه حوادث و تحولات اروپا فعالیت شبانه‌روزی داشتم، روند اتحادیه اروپا، قیام‌ها در اروپای شرقی، فروپاشی شوروی و تحولات در آسیای میانه، دادگاه میکونوس و گفتگوهای برنامه هسته‌ای ایران و فعالیت احزاب و گروه‌های ایرانی مخالف دولت به اضافه حوادث روز، از کارنامه خبرنگاری و گزارشگری اختصاصی من برای بی‌بی سی فارسی است.

شهریار رادپور، تهیه‌کننده و گوینده بی‌بی‌سی که سال‌ها برنامه‌های رادیو با صدای او آغاز می‌شد: اینجا لندن است
توضیح تصویر، شهریار رادپور، تهیه‌کننده و گوینده بی‌بی‌سی که سال‌ها برنامه‌های رادیو با صدای او آغاز می‌شد: اینجا لندن است

سردی رابطه‌ها

شهریار رادپور: چند روز پیش با ناباوری آگهی نیم‌صفحه‌ و تمام رنگی در یکی از رونامه‌های لندن دیدم با این مضمون که "برای کشف سرزمین باستانی و با فرهنگی کم‌ظیر و تمدنی کهن با تورهای گردشگری ما به ایران سفر کنید."

این آگهی مرا به یاد اولین سال‌های کار در بخش فارسی انداخت که یکی از پرشنونده‌ترین برنامه‌هایش به نام "زندگی در بریتانیا" سعی داشت مردم دو کشور ایران و بریتانیا را با هم آشناتر کند و در این کار موفق هم بود.

دیری نگذشت که انقلاب سال ۱۳۵۷ و بعد از آن جنگ طولانی ایران و عراق و بالاخره ماجرای فعالیت هسته‌ای ایران و تحریم‌های گوناگونی که به همراه آورد، نه فقط ارتباط بین مردم دو کشور را عملا قطع کرد که حتی ایران و فرهنگ ایرانی را برای دست‌کم یک نسل از مردم بریتانیا بیگانه کرد.

گذشته از اثرات سردی روابط بین دولت‌ها، در سی و اندی سال گذشته ناگفته نماند که رسانه‌ها هم در این قطع ارتباط بین دو مردم کم کوتاهی نکردند. و حالا که روابط دولت‌ها رو به بهبود گذاشته، جای شکرش باقی است که رسانه‌ها و سازمان‌های گردشگری بریتانیا به فکر جبران کمبودشان افتاده‌اند.