|
رزمندگان جبهه های ديروز امروز چه می گويند؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
از آغاز جنگ ايران و عراق که هشت سال طول کشيد، ۲۵ سال می گذرد. اين جنگ را يکی از سخت ترين و خشونت بارترين جنگ های دوران معاصر دانسته اند. در جنگ به دو کشور زيانهای جبران ناپذيری وارد آمد. منابع و ذخاير بسياری نابود شد، شهر و روستاهای زيادی به ويرانه بدل شد و نزديک يک ميليون انسان از دو طرف جان خود را از دست دادند. در هر دو طرف افراد بيشماری به جبهه های جنگ شتافتند و با فداکاری و جانبازی با نيروهای "دشمن" مبارزه کردند.
امروز از پايان جنگ ايران و عراق سالها گذشته است، اما ياد آن سالهای شوم همچنان در ذهن و جان مردم زنده است. رزمندگان ميدان های جنگ، خاطرات و تأملات بسياری دارند که برای نسل های بعد آموزنده است. ما پای صحبت دو نفر از آنها نشسته ايم و گفته های آنها را نقل کرده ايم. اين ديدگاه ها نبايد ارگان خبری بی بی سی تلقی گردد. محمد صادق جوادی حصار که در صفوف ارتش ايران جنگيده است، عقيده دارد که تلفات انسانی جنگ جبران ناپذير است و ايرانيان مصايب جنگ را هرگز فراموش نخواهند کرد. خالد نقشبندی که افسر ارتش عراق بوده، معتقد است جنگ نشان داد که رهبران بيمی ندارند که از احساسات ملی و مذهبی مردم سوء استفاده کنند. ديگر مطالب صفحه صدای شما در همين زمينه: من تعجب می کنم وقتی می بينم برخی می گويند که صدام در اعلام جنگ به ايران مقصر بوده است. من از رژيم صدام نفرت دارم، اما عقيده دارم که او حق داشت وقتی می گفت که ايران قصد دارد انقلاب اسلامی را به عراق صادر کند. بهترين دليلش هم اين است که امروز کسانی از عراقيان را می بينيم که از ايران و انقلاب اسلامی آن حمايت می کنند.... نورس بهجب - بغداد همه می دانند که صدام جنگ را شروع کرد تا از سرايت امواج انقلاب اسلامی ايران به عراق جلوگيری کند. انقلاب اسلامی ايران حرکتی فرهنگی و صلح آميز عليه شاه بود. صدام برای جنگ با ايران به سلاح هايی دست پيدا کرد که حتی ناتو و اسرائيل هم نداشتند. اين نشان می دهد که قدرت های بزرگ جهان مصمم بودند که زيان ناشی از سقوط شاه را که عامل خودشان بود، به هر نحوی جبران کنند. حيدر موسوی - بصره جنگ يک معامله بزرگ تجارتی بود و تنها سياستمداران و دلالان اسلحه از آن سود بردند. سربازان و مردم عادی بازندگان جنگ بودند. متأسفانه مردم اين منطقه هنوز ياد نگرفته اند با هم گفتگوی متمدنانه برقرار کنند. ملت های ما بايد بياموزند که به رغم تفاوتهای زبانی و فرهنگی و نژادی به هم احترام بگذارند. فلاح - اوتاوا (کانادا) به نظر من صدام آغازکننده جنگ بود و هدفش اين بود که شيعيان دو کشور را به کشتن بدهد. سداد - انگلستان واقعيت اين است که خمينی قصد داشت انقلاب خود را به عراق صادر کند و صدام مايل بود با قربانی کردن عراقی ها برای خود شکوه و عظمت دست و پا کند. هر دو امروز از صحنه سياست بيرون رفته اند. امروز بايد به مصيبتی فکر کنيم که بر سر دو ملت آمد. آرزو می کنم که مردم در آينده از با حس خير و نيکی به سوی هم بروند و نه با هدايت عقايد افراطی و جنگ افروزانه. محمد جبوری - نجف آنانی که ايران و ايرانی را محکوم نموده و هيچ گاه نمی خواهند متجاوز واقعی را به جهانيان معرفی نموده و به اين واقعيت تن در دهند بدانند ايرانی واقعی در هر گوشه جهان و هر انسان آزاده ديگری خود بهتر می تواند حقيقت را از دروغ و تهمت تشخيص دهد. جا دارد در ايامی که به نام هفته دفاع مقدس مزين گشته يادی کنيم از عزيزانی و دليرانی که در طی جهاد هشت ساله هر يک به نوعی و با هر توانی دست در دست از هر کيش و آئينی از هر نژادی متحد گشته و يک بار ديگر غيرت و توان ايرانی را به منصه ظهور رساندند. ياد شهدای مسلمان. برادران ارامنه. زرتشتی و ... گرامی و راهشان پر رهرو باد. عباس - تهران روزهای سياه جنگ را بعنوان تجربهای با ارزش و از طرفی حضور ۴۸ ماه خودم را سندی پر افتخار برای خودم دارم صرفنظر از تعلل هايی که در اداره و خاتمه بموقع جنگ شد. و بدور از برخی افراد که همان حضور (انجام وظيفه ) را وسيله اميال سياسی و يا مالی خود قرار داده و به نحوی کاسبی ميکنند. بنده بدون هرگونه امتياز (تازه روز گذشته بمنظور بررسی عفونتهای ريه ام در اثر گازهای شيميايی مراجعه به کمسيون مربوط داشته ام که احتمالا هزينه انرا بايد شخصا بپردازم) از انجام وظيفه ام احساس رضايت دارم. اسماعيل - شيراز بعنوان يک دکتر روانشناس که سالها با خانواده های قربانيان جنگ در کلينيک های بنياد شهيد کار نموده ام قربانيان اصلی اين جنگ خانواده ها و بازماندگان آن هستند که هنوز از عوارض روانی و رفتاری و صدمات گوناگون آن بشدت رنج می برند. کودکانی که اکنون بزرگ شده اند و همسرانی که در سنين ميانسالی و پيری قرار دارند هيچکدام شخصيت عادی ندارند و افسردگی شيوع بسيار زيادی در بين آنان دارد. زنان شهيدان مستمری بگير بنياد شهيد شدند. دوکتور عابدی - تهران من متولد ۱۹۸۰/۵/۷ هستم، دوران کودکی و نو جوانی را که به عقيده تمام متخصصان و صاحب نظران علم تربيت، مهمترين و تاثير گذارترين دوران زندگی هر فرد است، را نسل من به جای اينکه به شادی، بازی، پرورش و شکوفايی استعداد بپردازد، در زير زمين ها، پناه گاه، جوی آب، زير پله ها و يا در کوه و بيابان از ترس مردن آواره بوديم. حال، شمايی که در حال خواندن اين مطالب هستيد قضاوت کنيد آيا اگر ما در آن گير و دار کشته ميشديم بهتر بود يا اينکه تبديل به انسانهايی شويم که از ضعف اعصاب رنج ميبرند و شبها هنوز هم خواب موشکباران ۶ ساعتی و يا صدای وضعيت قرمز را کابوس ببينيم و سوال ديگر اينکه اگر روزی بچه کم سن و سالی از من بپرسد ايران و عراق که هر دو مسلمان و هر دو شيعه بوده و مشترکات مذهبی و اعتقادی آنها قابل تفکيک نميباشد، چرا ۸ سال از يکديگر به شهادت و هلاکت رساندند، چگونه بچه عصر انفجار اطلاعات را مجاب کنم؟ رضا - خرم آباد در زمان جنگ من نوجوان بودم . برادرم زمان طولانی را در جبهه بود . خودم هم خيلی مايل بودم از خانه فرار کنم و در اين دفاع مقدس شرکت کنم. اما امروز که عقل رس شده ام خوشحالم که چنين نکردم. چه بسيار افرادی که با سوء استفاده از جنگ به ثروتهای کلان رسيدند. همان افرادی که فقط در بحران قادر به ادامه حيات سياسی اجتماعی ننگين خود هستند. و هم اينان دوباره اين کشور را به سمت بحران پيش می برند و با استفاده از کلمات عوام فريبی همچون اسلام در خطر است. کشور در خطر است . همه می خواهند مردم ما را از بين ببرند و از اين دست بی عرضگی خود را بپوشانند و کلاه گشاد جنگ را دوباره بر سر اين ملت بگذارند. ناهيد - تهران به خاطر دارم که يکی از دوستان پدرم يک روز صبح قبل از طلوع آفتاب درب منزل ما را زد وقتی به استقبالشان رفتيم در کمال ناباوری ديديم تمام زندگی اش را داخل ماشين وانت کرده و دست زن و بچه اش را گرفته و از آبادان فرار کرده است. آنها ماهها در خانه ما زندگی کردند تا به کمک پدرم توانستند خانه ای تهيه کنند و در شيراز ماندگار شوند. هنوز هم پس از۲۵ سال به آبادان برنگشته اند چرا که دوست دارند اسطوره آبادان زيبا در ذهنشان فرو نريزد. پوپک - شيراز من سال ۶۱ در جبهه بودم بعد از فتح خرمشهر بيشتر سربازان و نظاميان از ادامه جنگ نفرت داشتند و آن را جنگی بی حاصل می دانستند و گوش به دستورات مافوق نمی دادند. تعداد فراريان از جبهه بسيار زياد بود. سران شديدا علاقه مند بودند که آمار تعداد شهدا بالا رود و می گفتند هر چه خون بيشتر ريخته شود، درخت انقلاب تنومندتر و پايه دارتر می شود مهمات در جبهه ها بسيار کم بود و ما از کمبود گلوله توپ و تانک شديدا رنج می برديم. وقتی به مقامات شکايت می کرديم می گفتند اين گلوله ها نيست که ما را پيروز می کند امام زمان با ماست. شما يک تير بيندازيد فرشتگان هزار تير بر دشمن کافر فرو می ريزند. اين جملات را بارها و بارها برای خر کردن ما گفتند و من در اعتراض به اين سبک جنگيدن جبهه را رها کردم و ديگر هرگز در جنگ مشارکت نکردم. اما با مجازات صدام موافق بودم صدام نژادپرست بود و جنايتکار. روستا زاده - تهران به ياد دارم با اين تفکر دفاع از ميهن و اسلام در ۱۳ سالگی پا به جبهه گذاشتم. و زمانی که در شب عمليات والفجر۸ در کنار امامزاده زکی که نزديک اسکله لشگر امام حسين بود برای زدن تير خلاص بالای سر مجروحان عراقی می رفتم، ناگهان شنيدم که يکی از مجروحان در حال گفتن تشهد است که از قضا شيعه هم بود. زانوهايم شل شد شک و تنفر از کسانی که اين جنگ را جنگ ميان اسلام و کفر می خواندند تمام وجودم را پر کرد. فهميدم که اين جنگ تنها جنگ ميان ۲ ديکتاتور است نه اسلام و کفر... مسعود تهران من يک مهاجر افغانی مقيم ايران هستم که در جنگ ايران به طور داوطلبانه شرکت کردم البته فکر ميکنم که از احساسات من و امثال من جمهوری اسلامی سوء استفاده کرده است. اما الآن که جنگ تمام شده است جمهوری اسلامی برای ما هيچگونه امتيازی قائيل نيست حتی در بعضی جاها ميگويد ميخواستيد جبهه نرويد، يا اينکه بعضی از مسئولين ميگويند ما اصلا نميدانيم که افغانی هم در جبهه بوده. اين در حالی است که در زمان جنگ ايران گروه ها يا احزاب افغانی مقيم ايران ما را مامور کرده بودند که مهاجرين افغانی برای رفتن به جبهه تشويق و ترغيب کند... اين در حالی است که اگر يک افغانی جنايتی در ايران مرتکب شود رسانه های ايران آن را بسيار به طور وسيع پخش ميکنند و طوری عنوان ميکند که انگار تمام افغانی ها به نوعی جانی هستند... احمد احساس بسيجی هستم. جانباز شيميايی و مصدوم از زمان جنگ تحميلی برای دفاع از کيان و دين از هيچ چيز فرو گذار نکرده ايم و هر لحظه نياز شود باز هم هستيم. و کشور متجاوز عراق نبود، بلکه آمريکا و عربستان و کويت و اردن و انگليس... تمام دنيای آنها بود که امروز داد عدالتخواهی که نه خودخواهی سر ميدهند... محمد صيفی کار - همدان بنده به طور داوطلبانه در ۷ عمليات زمان جنگ حضور داشته ام (در زمانی که دانشجو بودم) اگر همان شرايط پيش بيايد باز هم حاضرم به جبهه بروم ولی در زمانی هم که در خط مقدم بودم (سال ۶۲) به اين نتيجه رسيدم که جنگ بايد خاتمه پيدا کند. فکر می کنم بعد از گذشت ۱۷ سال از خاتمه جنگ وقت آن رسيده است تا در فضايی آرام شروع، پايان و مديريت جنگ به نقد گذاشته شود. با اينکه مطمئنم حاکميت به اين زودی ها تن به اين مسئله نميدهد مگر مجبور شود چون از خيلی از روش های غلط آن زمان هنوز هم استفاده می کند. عبدالله صالح - تهران من از جمله کسانی بودم که در جنگ بزرگ شدم. ۱۳ ساله بودم که جنگ شروع شد و درپايان آن۲۱ ساله. حساب کنيد بهترين دوران و حساس ترين را در جنگ بوده ام. سنی که معمولا سرنوشت آدمی را ميسازد. به نظر شما من بايد چه ديدگاهی داشته باشم؟ من بايد چطور انسانی باشم؟ هر چند هنوز بعد از گذشت ساليان از آن زمان من هنوز خواب جنگ راميبينم. راستی امثال من در ايران چند نفرند؟ و اکثرا بين سن ۳۲ تا ۴۲ ساله هستند. همونها که تقريبا سرنوشت مملکت را در حال حاضر رقم ميزنند. خوب بنظر شما نظر ما از جنگ جز افتخار بايد چيز ديگری باشد؟ حالا جزو هر گروهی که ميخواهيم باشيم... بهرام محمدی بعضی کارهای اين آقايان نشان ميدهد نه تنها برای شهدا ارزش قايل نيستند بلکه ناراحت هم هستند که چرا جنگ تمام شد مانند: سنگر خوب و قشنگی داشتيم روی دوش خود تفنگی داشتيم و يا: کربلای جبهه ها يادش بخير. بهتر است بدانيم که آنچه جشن دارد پايان جنگ است نه آغازش! برنا - بوشهر من متولد همان ساعت آغاز جنگ هستم . ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ هنوز هم روز تولدم بجای شادی يک غم پنهانی دارم. من عميقا برای رزمندگانی که از کشورم در سالهای کودکی من جنگيدند احترام قايل هستم ولی برای کسای که جنگ را آغاز کردند و آن را بی خود ادامه داند جز تنفر چيزی ندارم. سعيد پوردلير - شيراز می گويند هر انقلابی فرزندان خود را در خود می بلعد و اين انقلاب بيشترين قربانی رااز ميان فرزندان خود داد هم در زمان انقلاب و هم در جبهه های جنگ ، و جای خالی بهترين جوانهای ايران را نميتوان ناديده گرفت و هنگامی که خوب نگاه می کنيم می بينيم کمترين ارزشهای انسانی که آنها بخاطرش فدا شدند ديگر در بين ما نيست اينجاست که فقط ميتوان از ته دل آه کشيد و افسوس خورد. لاله - تهران هفده سال از خاتمه جنگ می گذرد اما سوالات بسياری از جنگ و خاطرات شوم آن در اذهان مردم از جمله من باقی است. می دانيد خسارات معنوی جنگ قابل شمارش نيست از مهمترين آنها که به هم خوردن ترکيب جمعيتی مرد و زن بگير تا مشکلات روحی روانی عاطفی فرزندانی که از محبت پدر محروم گشته اند. قريب به يک ميليون نفر جوانان پاک و درستکار شهيد و به همين نسبت دختران پاک و معصوم بی شوهر شدند. آمار رسمی مويد اين است که اگر تمام پسران با دختران ازدواج کنند بين سه تا چهار ميليون نفر دختر بی شوهر می مانند. گناه آنان بر گردن کيست؟ جرا بايد تعداد بی شماری از پسران ترک وطن کنند و جای آنان را دختران افسرده بگيرند. می توان اثرات مخرب جنگ را در حال حاضر در جامعه مشاهده کرد. فقر، بيکاری، اعتياد، فحشا و جرم و جنايت. مگر منابع ما چقدر است که به گفته خود آقايان خسارت مادی آن برابر با ۷۰ سال درامد نفتی کشور می باشد. و اکنون بزرگترين سوال برای من ادامه جنگ بس از فتح خرمشهر است که عراق حاضر به آتش بس شد. آيا کسی هست توجيه ادامه جنگ پس از سال ۶۱ را برای من بازگو نمايد؟ مهدی - مشهدی اگر آنان که خود را فدای آرمانهای خود و دفاع از ايران کردند امروز زنده بودند يقين بدانيد که هرگز اينان نمی توانستند اينگونه قلدرانه بر مملکت حکمرانی کنند. چند جانباز و معلول که به يادگار از جنگ به جای مانده اند امروز چون خاری در گلوی حکومتيان هستند. اما جنگ جوانان ما را از ما گرفت و دليلش هر چه که بود مهم نيست. مهم آنست که ما بهترين مهره هايمان را در جنگی بی حاصل از دست داديم. بی حاصل از آن جهت که نه طول و عرض جغرافيايی کشوری تغيير کرد و نه جمهوری اسلامی به جايی ديگر صادر شد. و ما مانديم و چند صد هزار شهيد و ۱۰۰ ميليارد دلار خسارت که کشور را فلج کرد و روانهايی بيمار. آرش - تهران جنگ! مفهوم اين کلمه هراسی در دل همه افراد چه پير و چه جوان می اندازد جنگ با مرگ هم قافيه است. همانطوری که از جنگ هراس داريم از مرگم هراس داريم پس چگونه است که ما هشت سال اين واژه را تحمل کرديم چگونه است که ما هشت سال برای زندگی برای مردم و برای آبرو جنگيديم و چگونه است که اکنون فراموشمان شده است که چه کسانی مملکت ما را از دست صدام رهانيدند اما اگه از فرزندان شهدا بپرسيد آيا خوشحالی که پدرت برای اين مملکت جانش را فدا کرد، اگه حلقه اشک توی چشمانش جاری نشد، اگه نگفت من اگه جای پدرم بودم اين کار را نمی کردم، درسته منم اگه جای اونا بودم اين کار را نمی کردم. مردم ما ملتی هستند که امروزشان با فردايشان يکی نيست امروز چه چيزی نصيب فرزندان شهيد شده؟ تنها چشمانی پف کرده و دلی شکسته....اشک ميريزد برای پدری که می توانست آن را در کنار خود داشته باشد دستان پر مهر پدری که موهای او را نوازش کند و او را نصيحت کند ....شايد اگر او نمی رفت ديگر اينهمه چين و چروک روی صورت مادرش نمی نشست. اين همه اون چيز هايی هستن که يه آدم معمولی می تونه بهشون فکر کنه سخته برای اين نسل جديد که بفهمه شهادت يعنی چه؟ من از خانواده شهيد نيستم اما خيلی ها را ديده ام که می گن خانواده های شهيد وضعشون عاليه پول دارن اما هميشه اينطوری نيست، درسته که حکومت به آنها کمک مالی کرده اما درد از دست دادن عزيزان بالاتر از اين است منی که وقتی پدرم اگه يه روز بره مسافرت دق می کنم، چطورمی تونم اين درد را که ديگه نمی تونم اونو در کنار خودم داشته باشم تحمل ميکنم؟ اما اگه خدايی نکرده دوباره جنگی بشه ديگه کسی نيست بره جبهه چون همه می دونن عاقبتشون به کجا ختم می شود. فرناز - کرج بنده ۲۳ ماه در جبهه های جنگ با صدام جنگيدم و الآن جانباز شيميايی هستم توسط سلاح همان کسانی که امروز برای استفاده صلح آميز ما از انرژی اتمی دادشان به آسمان رفته. به خاطر اين ۲۳ ماه و نفس تنگی افتخار ميکنم و الآن هم اگر مملکتم نياز داشته باشد باز هم حاضرم بجنگم اگر چه شايد به عملکرد بعضی از مسئولين انتقاد دارم... عباس - يزد ما که با شور و اشتياق در سال۶۱ برای شرکت در آزادسازی خرمشهر با مشت های آهنين و فريادهايی که هر کدامش گوش خودمان را هم کر ميکرد به سربازی رفته بوديم درست چند روز پس از آزادی خرمشهر به آبادان رسيديم. در آبادان، خرمشهر، جزيره مينو تا اروند کنار خدمت کرديم. پس از ازادی خرمشهر همه چيزعوض شده بود. مثل بازيکنان فوتبالی که پس از گل زدن ديگر هيچ اشتياقی به بازی ندارند. نه مسجد جامع خرمشهر بوی رشادت و شهادت ميداد نه از لکه های خون بر ديوارهای بتونی جزيره مينو شور و اشتياقی حس ميکرديم و نه جاده طولانی آبادان تا اروند کنار برای ما خاطره مقاومت دليرانه هموطنان را در دوران محاصره آبادان زنده ميکرد. در سنگرها صدای ترانه بلند بود. همه می دانستند که برای جنگيدن انگيزه ای نيست و در حال فرسوده شدن هستند.... تنها دلخوشی مان جمع کردن گلوله های منور بود برای روزهای الله اکبری که آنها را قطار کنيم و مثل ديوانه ها آسمان را گلوله باران کنيم. ديگر آنجا هيچ خبری نبود جز فرسودگی و جز هدر رفتن جانها و سرمايه ها و دروغ هايی که روزانه می فرستاديم... حسن - دوبی من برای شهدا و جانبازان و رزمندگان از صميم قلبم احترام قايلم ولی فکر ميکنم افراد زيادی از جنگ سوء استفاده کردند و جيبهايشان را پر کردند.... ماندانا آزاد - تهران من شش ماه آخر جنگ را در جبهه های جنوب بودم. کشته شدن همسنگران بسيار دردناک بود خصوصا روزهای اول که خواب و خوراک را بر من حرام کرده بود ولی چيزيکه برايم شاخص بود روحيه فداکاری و شهامت بچه های خودمان بود. البته زياده روی هايی صورت می گرفت مثلا بی اعتنايی به نکات فنی احتياط در رزم که البته باعث بروز خسارات جبران ناپذيری بود. به ياد دارم فرمانده گردان ما بر اثر همين بی احتياطی (ناديده گرفتن خطر خمپاره عليرغم شنيده شدن صدای سوت آن) جان خود را از دست داد يا احساساتی شدن بعضی همسنگرانم در زمان پيشرفت يا مقاومت در منطقه نزديک به سقوط که باعث کشته شدن آن عزيزان شد. بله جنگ تلخ بود اما ثمره آن که حفظ استقلال و تماميت ارضی ايران بود بسيار شيرين و غرورانگيز است. عبد الوهاب - مشهد |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||