وقتی مدعیان دکتر میشوند

منبع تصویر، BBC World Service
- نویسنده, دکتر امیر علیشاهی
- شغل, پزشک و محقق در دانشگاه کارولینای شمالی
در سال ۱۹۹۸، نویسندگان مقالهای با مرور ۱۷۲ مورد مرگ قابل اجتناب کودکان که والدینشان به جای درمان طبی، به درمان با ایمان مذهبی روی آورده بودند (ایماندرمانی)، نسبت به رواج مداخله دین در امر درمان هشدار دادند.
حجم باور نکردنی سود این مداخلات، لابیهای قدرتمند درمانگران دینی و نفوذ نهادهای مذهبی مانع شنیده شدن صدای اینگونه مقالات شد. در نهایت مرگ دلخراش برندن اسکبل، کودک ۸ ماههای که پدر و مادرش برای درمان عفونت ریه او، به جای پزشک به کشیش مراجعه کرده بودند، موجب تغییراتی در قوانین آمریکا شد که دخالت گروههای دیگر را در پزشکی محدود کرد.
این گونه مداخلات در آمریکا و بسیاری از کشورهای توسعه یافته محدود یا ممنوع شده است، اما در کشورهای در حال توسعه که سیستم درمانی مناسب و پاسخگوی نیازهای جامعه وجود ندارد، همچنان بازار داغی دارند.
بر اساس اصل آزادی انتخاب، هر فرد میتواند درمانگر و شیوه درمان خود را انتخاب کند. اما هنگامی که بحث تصمیم گیری درمورد درمان دیگران پیش می آید (کودکان، سالمندان نیازمند مراقبت، بیماران دچار کاهش سطح هوشیاری و غیره) جامعه موظف است دستورالعملهای معینی داشته باشد که کارآمدترین شیوههای درمانی را در اختیار بیماران قرار دهد و آنها را در برابر آسیبهای ناشی از سوء برداشت نزدیکان محافظت کند.
برای مثال، یک فرد بالغ و عاقل (از نظر قانونی) حق دارد بنا به دلایل عقیدتی-فلسفی از مصرف آنتیبیوتیک برای درمان مننژیت میکروبی خودداری کند، ولی حق ندارد کودکش را از این درمان محروم کند و به جای آن سراغ انواع طب مکمل مثل هومیوپاتی، طب سوزنی یا عرفان های نوظهور برود چرا که منجر به مرگ کودک خواهد شد.
فراموش نکنیم که در تمامی مواردی که منجر به فوت کودکان شده بود، والدینشان عمیقا باور داشتند که بهترین کار ممکن را برای فرزندانشان انجام دادهاند. حال سئوال اساسی این است که برای درمان بیماری به چه کسی، یا چه شیوهای باید مراجعه کرد و کارآمدترین شیوه درمان چیست؟
کارآمدترین شیوه درمان، روشی است که با کمترین عوارض، بیشترین سود را به به بیمار برساند. امروزه به این روش علم پزشکی گفته می شود. پزشکی علمی کاملا تجربی است. شهود و ادراک در آن جایی ندارند. این علم به خطاها و محدودیتهای خود واقف است، توانایی پیش بینی و تکرار دارد، محدود به زمان است، قابل تغییر و اصلاح است.
شاخههای تخصصی پزشکی صرفا محدوده معینی را شامل میشوند. برای مثال یک جراح مغز معمولا نباید در درمان آسم دخالت کند. پزشکی بر خلاف سایر مدعیان درمانگری بر صداهایی که در خلسه شنیده میشوند، توصیه های پدر بزرگها و مادربزرگها، کتب ۱۰۰۰ سال قبل یا بر اساس مراودات پشت پرده بنا نمیشود. پزشکی محصول پژوهشهای فراوان است. هر زمان که میزان نتایج قابل اعتماد این پژوهشها به اندازه کافی رسید، چکیده قابل اجرای آنها وارد منابع مرجع میشود و پزشکان میتوانند آنها را بکار بگیرند.
پزشکی علمی است پویا، بدین مفهوم که همیشه در پی یافتن درمانهای کارآمدتر است. هر ادعای درمانی جدید، براساس استانداردهای علمی و اخلاقی سنجیده میشود و در صورت برتری به درمانهای موجود، به عنوان درمان جدید معرفی میشود.
در واقع "درمان جدید" به دانش پزشکی محدود است و سایر مدعیان فاقد چنین مزیتی هستند. طب سنتی، عرفان های درمانی، دین درمانی، انرژی درمانی و غیره از لحظه ابداعشان نسخههای ثابتی داشتهاند. نسخهای که امروزه برای دل درد در طب سنتی داده میشود، کاملا مشابه چند صد سال پیش است. این پویایی در علم مدرن پزشکی شامل قبول اشتباهات و سعی در جبران آنها هم میشود. علم پزشکی مانند سایر علوم تجربی نظامی دارد که اشتباهاتش را پیدا میکند بدون تعصب آنها را میپذیرد و اصلاح میکند.
اما این رفتار معمولا در مدعیان دیگر دیده نمیشود زیرا آنها فاقد مکانیسم اصلاح و تغییر هستند و هویتشان وابسته به ایستاییشان است.

منبع تصویر، Thinkstock
مدعیان درمانگری علیرغم تمام تلاشها و سرمایهگذاریهایی که برای افزایش فروش درمانهای پیشنهادی خود انجام میدهند، در مقابل یک سوال اساسی همیشه سکوت میکنند: اگر شما روش پیشنهادی بهتری برای درمان بیماران دارید، چرا اجازه نمیدهید کارآمدی ادعایتان آزمایش شود و در صورت تایید به جای مشتریان محلی، همه مردم دنیا از آن استفاده کنند؟
دلیل مشخص است. در مواردی که این مدعیان در مقابل فشار جوامع توسعهیافته تن به این کار دادهاند، بیفایده بودن ادعاهایشان مشخص شده است. در نتیجه این مدعیان با استفاده از روشهای مختلف دیگری سعی میکنند خود را به مردم تحمیل کنند. برای مثال بسیاری از کسانی که پیرو این مدعیان هستند، اینگونه ادعا میکنند که با چشم خود دیدهاند که فردی که تمامی پزشکان از او قطع امید کرده بودند، با این شیوه درمان شده است و چون به چشم خود دیده اند تقریبا محال است که زیر بار پذیرش ناکارآمدی آن بروند (همان شیوهای که شعبدهبازها برای اقناع مردم استفاده میکنند).
فارغ از خطای دید و پلاسبو افکت (تاثیر دارونما) و فریبکاری رایج در این موارد، حتی اگر باور کنیم که فرد مذکور واقعا درمان شده باشد، باز هم حداکثر یک یا چند مورد درمان موفق اما فاقد ارزش علمی است. برای توصیه به استفاده از یک شیوه درمانی، مدعی باید کار آمد بودن آن را از لحاظ آماری با کارآزماییهای بالینی نشان دهد. یک شیوه درمانی باید بالاترین درصد موفقیت را داشته باشد. به این معنا که درمان یک یا چند نفر تا زمانی که نشان داده نشود این میزان چه درصدی از کل جامعه است و از لحاظ آماری معنادار است، به هیچ عنوان قابل توصیه نیست.
روش دیگر این مدعیان، سوء استفاده از علاقه مردم به درمانهای طبیعی (گیاهی) و ترس آنها از مواد شیمیایی است، چرا که مردم تصور میکنند که مصرف هر گیاهی بیضرر است و اغلب نمیدانند که برخی داروهای امروزی عصاره بهینه شده همان موادی است که در گیاهان وجود دارد و علاوه بر این هر گیاه بیخطر نیست.
البته باید در نظر داشت که فروش گیاهان و مکملها در بسیاری از جوامع آزاد است. برای مثال داروهای هومیوپاتی در سراسر جهان به فروش میروند، زیرا از نظر قانونی کسی نمیتواند جلوی فروش آب مقطر را بگیرد. فروش سیگار و نوشابههای گازدار و الکلی هم آزاد است ولی فروش یک کالا و مصرف آن توسط افراد معروف، دلیلی بر موثر یا مفید بودن آن نیست. وسوسه سهمخواهی از سود کلان بازار داروها و مکملهای گیاهی مرز و تخصص نمیشناسد.
استراتژی دیگر مدعیان برای جذب مشتری، سوء استفاده از باورهای مذهبی و سنتی بیماران است. نمونه غربی این استراتژی جنگیری است، توسط کشیشها و افرادی که کارشان مبارزه با اجنه است و منبعشان کتب الهی و هالیوود. نقطه قوت این استراتژی حمایت نهاد مذهب از آنها و توانایی شانه خالی کردن از بار مسئولیت شکست با بهانه پاک نبودن نیت بیمار یا حکمت و مشیت الهی است.
در نهایت این ترفندها عموما بر اساس جهل و سوء استفاده از درماندگی بیماران طراحی میشود. مبارزه با بیماری انسان را خسته میکند، مخصوصا زمانی که بیماری مزمن باشد و درمان عارضهدار و سیستم درمانی ناکارامد.
امید (هر چند واهی) کالایی است که این مدعیان به جای درمان میفروشند. اغلب مشتریان این بنگاههای درمانی، کسانی هستند که به قول خودشان از دکترها خسته یا ناامید شدهاند و امیدشان را به غیب بستهاند. چرب زبانی و مشتریمداری، برگهای برنده این مدعیان است، رفتار هایی که اغلب در سیستم نوین پزشکی دیده نمیشوند.
سازمان بهداشت جهانی گروهی از این مدعیان را به رسمیت میشناسد (به رسمیت شناختن به معنای کارآمد دانستن آن نیست) و دستورالعملهای معینی برای مواجهه با آنها تدوین کرده است.











