یونان؛ آغار تغییرات سراسری در اروپا؟

منبع تصویر، BBC World Service
- نویسنده, حشمت حکمت
- شغل, روزنامه نگار
رویکرد نحلههای چپ به مقوله دولت و سیاست در سه حالت کلی خلاصه میشود: سیاست دولتی که تماما مبتنی بر نوعی اقتصاد سیاسی کلاسیک است که تحت عنوان کشورهای شورایی قابل جمعبندی هستند؛ در این حالت سیاست با دولت یکی میشود.
سیاستی که در خارج از دولت به بقای خود تداوم میبخشد. عرصه رقابت آن با سیاست رسمی دولتی است به عبارتی بنا به شرایط، دولت را زیر ضرب میگیرد تا همواره از فاصلهای که بین سیاست و دولت ایجاد میکند، بتواند خود را به آرمانهای رهاییبخشی پایبند کند؛ در این حالت سیاست با دولت یکی نمیشود.
و سیاستی که اساسا وجود دولت را منکر میشود (که این آخری همان شکل سیاسی آنارشیستی است.) در این حالت تنها سیاست وجود دارد.
سوال این است که برآمدن دولت چپگرای یونان با کدام یک از سه شکل سیاست فوق قابل انطباق است و نهایتا مسیر مبهم یونان تا چه حد قابل ترسیم است.
فرض اول این است که دولت یونان، به نوع اقتصاد سیاسی کلاسیک برگردد، با توجه به شرایط سرمایه جهانی، این عمل امکانپذیر نیست یعنی دولت یونان نمیتواند اقتصاد دولتی تاسیس کند که همه سرمایه را تحت کنترل خودش داشته باشد. نه تنها سرمایه جهانی بلکه اتحادیه اروپا به عنوان مدعیان بزرگ، امکان عرض اندام چنین قالبی را به یونان نخواهند داد.

منبع تصویر، reuters
دولت جدید یونان را باید در پرتو اتحاد اروپا نیز مد نظر داشت. میتوان فرض کرد که نسبت اتحادیه اروپا با یونان نسبت یک دولت است با ملت. این فرض با آنکه مفهوم ملیت را مخدوش میکند اما فرض اشتباهی نیست زیرا اتحادیه اروپا با اعضای خود هم روابط سیاسی دارد و هم روابط اقتصادی. پس میتوان انگاشت که اتحادیه اروپا یک دولت بزرگ یا یک "دیگری بزرگ" برای یونان یا کشورهای عضو است.
دولت یونان بنا به الگوی سوم میتواند یکباره از اتحادیه اروپا خارج شود، یعنی اگر فرض کنیم که یونان، اتحادیه اروپا را به عنوان دولت تلقی کند و خودش را ملت، رفتار یونان میتواند مانند الغای دولت باشد. این رویکرد را میتوان با نوع آنارشیستی سیاست مقایسه کرد. مردمی را در نظر بگیرید که دولت خود را الغا و تمرکز خود را بر خودگردانی میگذارند. طبیعتا این خودگردانی نمیتواند خود را از مواجهه با سرمایه جهانی برکنار بداند و مجبور است از همان ابتداء برخلاف مدعای خود وارد معاملهای شود که از پیش نابرابر است.
در حالت دیگر دولت یونان خود را سیاستی تلقی کند که قرار است با دولت بزرگ مواجه شود، آن را نقد و زیر ضرب بگیرد. در این حالت، که با توجه به شرایط واقعی موجود، محتملترین حالت است، برای این کار باید توجه خود را به سیاست مردمی در اروپا معطوف کند. واضح است که اگر یونان بخواهد در چنین مسیری پا بگذارد، به تنهایی نمیتواند.
در اینجا باید اصطلاح یک نظریه پرداز سیاسی، ارنستو لاکلائو، را وام گرفت: "زنجیرهی همارزی". زنجیره هم ارزی متشکل از هویتهاست. به زبان ساده، اگر جامعه را یک "کل" در نظر آوریم، این جامعه متشکل از هویتهای سیاسی است که بر اساس تفاوت و تضاد شکل یافتهاند. اما در مواقعی بر اساس یک واقعه سیاسی و عموما در یک بحران سیاسی یا اقتصادی، گروهها با وجود تفاوت و تضادها، به خاطر مطالبات مشترک خود گرد هم میآیند و زنجیرهای را شکل میدهند.
این مطالبات برآمده از بحران سیاسی و اقتصادی هستند و قادرند گروهها را گرد هم آورند. حتی ممکن است گروهها لزوما عامدانه به شکلگیری این زنجیره فکر نکنند.
در بحران اقتصادی اروپا، یکی از مطالبات کشورهای تحت فشار اقتصادی که ورشکست شدهاند یا در آستانه ورشکستگی هستند، بدهیهاست. یونان، اسپانیا، پرتغال، ایرلند، ایتالیا، از جمله کشورهایی هستند که به خاطر بدهیهای خود به اتحادیه اروپا، ریاضت اقتصادی به آنها تحمیل شده است. مردم تحت فشار یونان، نومید از دولتهای مطیع اتحادیه اروپا، به حزب چپگرا رای دادند.
اما دولت یونان در مواجهه با اتحادیه، یا باید مسیر ریاضت اقتصادی تحمیل شده اتحادیه را دنبال کند که در این صورت، رای مردم را بیاعتبار کرده است، یا باید مذاکراتی طولانی کند که در این صورت مشکل اقتصادی مردم حل نمیشود و شاید دچار فرسایش و سرخوردگی مفرط شوند که از دل آن نوعی فاشیسم بیرون بزند، یا اینکه الگوی زنجیره هم ارزی شکل بگیرد.
ماجرا را این گونه تصور کنیم: اتحادیه اروپا نسبت به یونان، یک دولت بزرگ است، و یونان در نسبت با مردم یونان، نیز یک دولت است. در زنجیره هم ارزی تاکید بر مردم است. مردم یونان به یک حزب چپگرا رای دادند، اما اگر روش سیاست سوای دولت را در پیش بگیرند، با زیر ضرب گرفتن دولت یونان، در واقع به پشتیبانی از آن برمیخیزند. در واقع حمایت مردم به شکل جلو بردن دادن دولت است.

منبع تصویر، Reuters
در این روش، رادیکالیزه کردن دولت در برابر دولت بزرگی به نام اتحاد اروپا که مدافع سرمایه تجاری است، میتواند هدف مردم را بهتر تامین کند. در غیر این صورت اتحادیه اروپا، با توجه به سیاست نئولیبرالی خود تنها راه یعنی ریاضت اقتصادی طویل المدت و تدریجی را با تاکید دوباره تحمیل خواهد کرد.
اما زنجیره هم ارزی چگونه شکل میگیرد؟ همانطور که گفته شد، مطالبه مشترک کشورهای ذکر شده در بالا، برداشتن ریاضت اقتصادی است. بنابراین مردم این کشورها با هویتهای مختلف بر اساس ریاضت اقتصادی زنجیری شکل میدهند. در اسپانیا، ایتالیا و پرتغال سنت چپ قوی وجود دادر و بنابراین بسیار محتمل است که مانند یونان، یک حزب چپگرا بتواند دولت را دست بگیرد.
با شکلگیری زنجیره هم ارزی در اروپا، مردم به واسطه دولتهای تازه برآمده، میتوانند جلوی روشهای تحمیلی اتحادیه اروپا برای پرداخت بدهیها را بگیرند. به عبارتی، در تحلیل نهایی، مردم با اتخاذ سیاستی بیرون از دولتهای مطبوع خود، میتوانند سیاستی بدون دولت را دنبال کنند.
در این حالت، میتوان نقش مردم یونان در رای به حزبی چپگرا را مغتتم شمارد اما اگر تمام قدرت و مطالبه مردم در دولت یونان متمرکز شود، به احتمال زیاد چیزی جز ناامیدی بیشتر و متعاقب آن ظهور فاشیسم بهرهای نخواهد داشت.
دولت یونان اگر از اتحادیه بیرون بیاید (چنانکه حزب دست راستی به مردم نوید میدهد) برای بازی در سرمایه جهانی باید ماوایی غیر از اروپا پیدا کند. این ماوا دیگر مانند زمان جنگ سرد در دسترس نیست.
به نظر میآید تنها راه ممکن برای مردم کشورهای اروپایی تحت ریاضت اقتصادی، که هم اقتصاد نئولیبرالی را نفی میکنند هم نمیخواهند به ظهور فاشیسم همراهی کنند، رای دادن به احزاب چپگرا و همزمان فاصله گرفتن از آن دولتهای تازه و فشار بر آنها است تا بتوانند جایی برای تنفس سیاست مقابله با انواع دولتها و احزاب راستگرا داشته باشند.
چنانچه زنجیره هم ارزی شکل بگیرد، راه تنفس بازتر میشود، اعتبار اتحادیه اروپا به عنوان دولت بزرگ، مخدوش میشود. سرانجام اتحادیه اروپا مجبور است که دست از تحمیل ریاضت اقتصادی بردارد و بانکهای مطبوع و حامی خود را برای گرهگشایی تحت فشار قرار دهند.
بانکها و دولتهای زیردستشان نشان دادند که حتی روشی را که پیکتی در کتاب "سرمایه" پیشنهاد داده است، برنمیتابند. پیشنهاد پیکتی اصلاحات محافظهکارانه در سیستم سرمایهداری تجاری است تا وضعیت به قبل از بحران اقتصادی ۲۰۰۸ برگردد.
در چنین شرایطی، که حتی بانکها و دولتهای زیردست، حاضر نیستند راهحل محافظهکارانه پیکتی را اجرا کنند، نقش مردم در کشورهای متعدد برجستهتر میشود.
باید دید آیا مردم اروپا امیدشان به تشکیل دولتی چپگرا متوقف میشود یا منطق حرکت خود را تا شکلگیری زنجیره هم ارزی ورای مرزها ادامه میدهند.











