'دولت موقت، الگوی شکننده' برای حل منازعه افغانستان؟

ناظران
    • نویسنده, محمد هادی ابراهیمی
    • شغل, روزنامه‌نگار در کابل

در این مطلب که برای صفحه ناظران بی‌بی‌سی فرستاده شده، نویسنده به بررسی برخی دلایلِ طرفداران دولت موقت پرداخته و به این نظر است که "ناکارآمدی و شکنندگی" این الگو برای حل منازعه در افغانستان باید تبیین شود. از نظر نویسنده دولت موقت اگر در مواردی موفق بوده، اما در افغانستان با توجه به ساختار "شبکه‌ای" دولت نتیجه‌ای جز "فروپاشی و شکست" نخواهد داشت.

.

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، لحظه فرود آمدن رئیس جمهور افغانستان برای افتتاح سالانه پارلمان

همزمان با تلاش‌های آمریکا برای صلح در افغانستان، مساله‌ الگوهای حل منازعه از سوی نویسندگان و روزنامه‌نگاران متعددی مطرح شد. در این میان برخی به دفاع از الگوی "دولت موقت" پرداخته و آن را مطلوب و کارآمد برای حل منازعه‌ افغانستان توصیف کرده‌اند، و برخی دیگر دولت موقت را ناکارآمد و بازگشت به دهه‌ ۱۹۹۰ خوانده‌اند.

در مورد دولت موقت نظرات مختلف وجود دارد، یکی از کسانی که از دولت موقت طرفداری کرده است، رحمت‌الله نبیل، رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان است، آقای نبیل در صحبت با رسانه‌ها به تفکیک دو گونه از دولت موقت پرداخته و از یک گونه‌ آن دفاع کرده است. به باور آقای نبیل اگر دولت موقت تمام ساختارها را از بین ببرد، مورد قبول نیست. اما اگر دولت موقتی در نظر گرفته شود که در آن نهادها و سطوح پایین دولت به کار خود ادامه بدهند، اما سطح بالای دولت و رهبری تغییر کند، قابل قبول بوده و مشکل چندانی ندارد.

به گفته آقای نبیل "حکومت موقتی که معنای آن حفظ نهادها و ساختارها، جمع اصلاحات و منفی اشرف‌غنی باشد، هیچ اشکالی ندارد".

همین‌طور نظیف شهرانی، استاد دانشگاه ایندیانای آمریکا نیز با شرایطی نظیر شرایطِ آقای نبیل، از دولت موقت دفاع کرده است. به باور آقای شهرانی، دولت موقت یگانه راه حل برای منازعه‌ افغانستان است. البته آقای شهرانی این نکته را اضافه می‌کند که باید برای دولت موقت، شرایطی را در نظر گرفت، از جمله این که رئیس دولت موقت، تنها عهده‌دار رهبریِ گذار از بحران را به عهده داشته باشد و در امور اجرایی و تعیینات دخالت نکند.

آقای شهرانی اضافه می‌کند که باید برای جلوگیری سواستفاده‌ رئیس دولت موقت باید شرط شود که رئیس دولت موقت در آینده‌ سیاسی کشور نقشی نداشته باشد. آقای شهرانی این شرط را بدان جهت لازم می‌داند که رئیس دولت موقت تنها به حل بحران گذار از دولت موقت به سمت صلح و ثبات بپردازد و در تلاش برای به دست‌آوردن قدرت بر نیاید.

دفاع آقایان نبیل و شهرانی، در یک امر مشترک است و آن اینکه، در دولت موقت، ساختارها و سطوح پایین و بروکراسی دولت به جای خود باقی بماند، اما سطوح بالایی و رهبری تغییر کند.

مشکل این طرح‌ها این است که دولت افغانستان را سازمانی منسجم و واحد تصور کرده اند. سازمانی که ساختاری سلسله‌مراتبی و واحد داشته و بر اساس عقلانیت و قانون‌محوری اداره می‌شود. به عبارت دیگر، در این نگاه به دولت افغانستان از زاویه لیبرالی (وبری) نگاه شده است.

دولت افغانستان و به ویژه دولتی که پس از سال ۲۰۰۱ به وجود آمد، دارای ساختاری واحد و منسجم نیست، بلکه "دولت شبکه‌ای" است. دولت شبکه‌ای به این معنی است که دولت ساختاری منسجم و واحد نیست، بلکه ترکیبی است از شبکه‌های سیاسی‌ که در یک توافق، کنار همدیگر جمع شده اند، شبکه‌های سیاسی، ساختارهای سلسله مراتبی باز و متمایز هستند، به گونه‌ای که اعضای این شبکه‌ها، برای به دست آوردن قدرت و منافع بیشتر، همواره با دیگر شبکه‌ها، در حال چانه‌زنی و مذاکره‌‌ مداوم اند. آنچه شبکه‌ها را کنار یکدیگر نگه می‌دارد، منافع متقابل و وابستگی متقابل شبکه‌ها به یکدیگر است.

تیمور شاران در کتابی که به نام "دولت شبکه‌ای" نگاشته، ساختار شبکه‌ای دولت افغانستان را به خوبی تبیین کرده است. دکتر شاران نشان داده که دولت افغانستان، ساختاری واحد نیست، بلکه شبکه‌ای از قدرت‌مندان و ثروتمندان است که برای کسب منابع و قدرت بیشتر در دولت شریک شده‌اند و برای حفظ منابع خود، از بقای دولت حمایت می‌کنند. دولتِ افغانستان قلمروی پیچیده است که در آن شبکه‌های محلی هم در سطوح پایین و هم در سطوح بالا در حال چانه‌زنی مداوم و کسب منابع بیشتر هستند.

شبکه‌های سیاسی برای جلب منابع بیشتر اقدام به حمایت از دولت می‌کنند و در صورت کاهش منابع یا در صورتی که درک کنند نیازی به حمایت و وابستگی متقابل ندارند، دست از حمایت دولت برداشته و دولت با سقوط مواجه می‌شود. در روند کنفرانس بن (۲۰۰۱) تشکیل دولتی است که از تقسیم مناصب، اغلب از میان شبکه‌های تنظیم‌های (احزاب) جهادی صورت گرفت. طوری که این شبکه‌های سیاسی، همواره با یکدیگر در تعامل بوده و یک "تمام شبکه" را ایجاد کرده‌اند.

دولت افغانستان ساختاری واحد نیست که بتوان سطوح بالایی آن را تغییر داد و در عین حال سطوح پایینی و بروکراتیک آن به حیات خود ادامه بدهند. تغییر در سطح بالایی دولت عملا به معنای برهم‌زدن تمام ساختار دولت است، نمی‌توان تصور کرد که سطح بالای دولت تغییر کند، اما سطوح پایین دولت به حیات خود ادامه بدهند.

از خواص مهم شبکه‌های سیاسی، این است که ورود عنصر جدید (مانند طالبان) در این شبکه‌ باعث بحران و بی‌ثباتی می‌شود. اگر فرض بگیریم که عنصر جدیدی به عنوان رئیس دولت موقت، وارد شبکه‌ سیاسی کنونی شود، این عنصر خود بحران‌زا است. شبکه‌های سیاسی به دلیل عدم اعتماد و وفاداری به رئیس دولت دست از حمایتِ دولت برداشته و دولت را با سقوط مواجه می‌سازند.

فرض اینکه رئیس دولت موقت در امور اجرایی سطوح پایین دولت تصرفی نداشته باشد و سطوح پایین به کار خود ادامه بدهند، نوعی انقطاع میان شبکه‌های سیاسی به وجود می‌آید، و شبکه‌های سیاسی لزومی برای حمایت از رئیس دولت ندیده و دست از حمایت رئیس دولت و از کل دولت بردارند و با سقوط مواجه شود.