'سفر مردان خاکستری' در آپارات

منبع تصویر، aparatgrey2
هر نسلی برای خودش خاطراتی پر از عشقها و حسرتهای گم شده از گذشتهها دارد، از گذشتههایی که ته ذهنهای ما خیره و خاموش نشستند و همچنان به ما زل می زنند. بازماندههای نسلی که در حال از بین رفتن هستند، برای ما از روزگاری تعریف می کنند که رفاقت و معرفت و عشق و روابط انسانی معنی دیگری داشت. روزگاری که البته سخت بود اما شادمانی هم بود. امیر شهاب رضویان از فیلمسازان فعال سال های اخیر ایران، در فیلم 'سفر مردان خاکستری' به سراغ این نسل رفته تا روایتی مدرن از خاطره های نسل پدران ما را به تصویر بکشد.
فیلم 'سفر مردان خاکستری' ساخته شهاب رضویان، فیلمی در حال و هوایی کاملا ایرانی با نشانهها رنگها و سنتهای ایرانی و ترانههای قدیم. فیلمساز در این فیلم با استفاده از تکنیک فاصلهگذاری، سعی کرده بود که شکلی مدرن و ساختارشکن به فیلماش بدهد. فیلمی با فیلمبرداری خیلی خوب از محمدرضا شریفی از فیلمبردان و مدرسان باسابقه سینمای ایران و حضور رضا خمسه ای از هنرمندان نمایش خیمه شببازی در ایران که هر دو چندی پیش درگذشتند.
امیرشهاب رضویان متولد ۱۳۴۴ همدان است او دانش آموخته سینما در ایران است و از جمله پیش روهای سینمای آزاد، آماتور و سینمای جوان در ایران است. رضویان از نوجوانی وارد دنیای سینما می شود در کارنامه هنری اش حدود ۴۰ فیلم کوتاه وشش فیلم سینمایی به چشم می خورد. فیلم مینای شهر خاموش یکی از این فیلم هاست که در سال ۱۳۸۴ ساخته شده و در بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر در سال ۱۳۸۵، نامزد هفت سیمرغ بلورین شد که در نهایت فیلم مینای شهر خاموش موفق به دریافت سیمرغ بلورین برای بهترین کارگردانی شد و بازیگر شناخته شده سینمای ایران، عزت الله انتظامی هم به عنوان بازیگر این فیلم، موفق به دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر شد. از دیگر کارهای آقای رضویان فیلمهای مینای شهر خاموش(۱۳۸۵) ، تهران ساعت ۷ صبح (۱۳۸۱)، تابستان عزیز، روزی که مینا گم شد(۱۳۹۰)، سفر زمان(۱۳۹۱) و یک دزدی عاشقانه( ۱۳۹۴) را میتوان نام برد که بعضی از آنها در جشنوارههای داخلی و خارجی به نمایش درآمدهاند.

قصه فیلم 'سفر مردان خاکستری' را از سال ۱۳۷۶ در ذهن میپروراندم و دوست داشتم با چند پیرمرد خیمه شب باز، یک شورلت استیشن قدیمی، فیلمی جاده ای بسازم. 'سفر مردان خاکستری' حکایت سفر است و عشق گمشده، ترکیبی است از قصه گویی متکی بر خاطره پردازی و مستندسازی. روزهایی که قرار بود فیلمبرداری را شروع کنیم، پدرم مریض احوال بود و به رغم اصرار من و تمایل خودش نمیتوانست دو ماه با گروه همراه باشد. ضعفش را میدیدم اما نمی خواستم بپذیرم که به زودی از میان ما خواهد رفت. از کودکی به خاطر دارم که پدرم مرتب از شهری گرم و کویری به نام بیرجند در جنوب خراسان صحبت میکرد. بیرجند برایش شهر خاطرههای دور و خوشایند بود، همیشه میگفت که روزی برای ملاقات دوستان قدیمیاش به بیرجند خواهد رفت. بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ او را برای مدت یک سال به این شهر تبعید کرده بودند و محبت اهالی بیرجند را به خاطر داشت. خاطرههای پدرم باقی بود و ما بزرگ میشدیم، نوروز سال ۱۳۷۴ پدرم گفت که امسال تعطیلات را به بیرجند برویم، از همدان تا بیرجند حدود ۲۰۰۰ کیلومتر راه بود. به راه افتادیم و دو روز بعد به اولین دهی که پدرم رفته بود، رسیدیم. از دوستانش کسی زنده نبود، فقط مردی ۴۰ ساله را که پسر یکی از دوستان پدرم بود دیدیم که پدرم را نمیشناخت و شعف پیرمرد را از دیدار پسر دوستش نفهمید. پدرم بسیار دلتنگ شد. در آن راه فقط سعدی نامی که در آن سالها پیاله فروش ده بوده و حالا لبنیاتی داشت پدرم را به خاطر آورد. به بیرجند هم که رسیدیم از دوستانش کسی زنده نبود، پدرم بعد از ۴۰ سال برگشته بود به تبعیدگاهش و از آشنایانش کسی را نمییافت. چه روزهای بدی بود برای پیرمرد. فیلمنامه کامل شد. تم بازگشت به شهر جوانی و خاطرهها و عشق گمشده را با خیمه شب بازی ایرانی که بسیار دوست دارم، آمیختم و سه پیرمرد خیمه شب باز را سوار یک استیشن قدیمی کردم و در جاده های کوهستانی، جنگلی و کویری ایران به راهشان انداختم. پدرم همان روزها اولین کتاب داستانش را چاپ کرده بود و برای توزیع آن دچار مشکل بودیم. دلم میخواست که تصویرش در فیلم باشد. پس به عنوان نویسندهای پیر که برای فروش کتابهایش شهر به شهر مسافرت میکند، در فیلم برای دقایقی با پیرمردها همراهش کردم. فیلمبرداری به پایان رسید و پدرم تدوین اولیه فیلم را دید، موضوع برایش آشنا بود و احساس کردم که از فیلم بدش نیامده، کمی بعد پدرم درگذشت و ما را تنها گذاشت. در تدوین نهایی بسیاری از پلانهای فیلم را کوتاه و یا حذف کردم اما به سکانس پدرم نتوانستم دست بزنم، کوتاه کردن حتی چند فریم هم برایم دردآور بود. فکر میکنم 'سفر مردان خاکستری' به رغم آن که فیلمی شخصی، ممکن است به حساب بیابد برای هر تماشاگری لحظههای آشنایی خواهد داشت.
دو نظر درباره فیلم
مدتهاست که آثار صرفاً رئالیستی از سوی هنرمندان و منتقدان هنری چندان مورد توجه قرار نمیگیرند. زیرا در این گونه آثار، اثر هنری بوسیله خود هنر خلق نمیشود بلکه خارج از آن اتفاق میافتد و اثر هنری تنها به بازگویی واقعیتهایی میپردازد که شاید شنیدن یا دیدنش جذاب باشد- شاید هم نباشد- و احتمالاً به هر شیوه دیگری هم که مطرح میشد، چندان فرقی نمیکرد. در واقع در این آثار ذات هنر تنها به مرحله تقلیدی درجه دوم، تنزل پیدا میکند.
از سوی دیگر فیلمهای رئالیستی در ایران بسیار ساخته میشوند. یعنی شاید در حال حاضر چیزی حدود ۹۵درصد از آثار تولید شده در سینمای ایران را آثار رئالیستی تشکیل میدهد البته این آثار هم در نوع خود به دو گروه تقسیم میشوند. آثار تولید شده برای داخل و آثار تولید شده برای مصرف خارجی. علل تولید فیلمهای گروه اول را شاید بتوان امکانات کم سینمایی ایران، محدودیت قابل طرح در سینما، عدم پذیرش فیلمهای پیچیده تر از سوی مخاطبین سینما و این نکته دانست که بیشتر فیلمسازان ما فکر میکنند با توسل به واقع گرایی میتوانند فردی مؤثرتر در جامعه باشند. اما گروه دوم، چون از یک سو نمیخواهند فیلم تجاری بسازند و از سوی دیگر دل و جرأت ساخت فیلم هنری را هم ندارند- به خاطر ریسک در بازگشت سرمایه و بایکوت شدن- به سراغ فیلمهایی میروند که در جشنوارههای خارجی طرفدار داشته باشد. طرفدارانی که اینگونه فیلمها را در واقع نه به عنوان اثر سینمایی، بلکه به عنوان گزارشی از یک کشور جهان سوم که با مشکلاتی روبرو است که اروپا چند صد سال پیش پشت سر گذاشته است، دوست دارند. اما علی رغم تمام مطالب بالا، همواره عده ای هستند که سعی میکنند در قالبهای تجربه شده هنری، دست به تجربه های نو بزنند. فیلم 'سفر مردان خاکستری' را شاید بتوان اثری از این نوع دانست.

منبع تصویر، aparatgrey3
'سفر مردان خاکستری'، فیلمی واقع گراست. به طوریکه تمام فیلم گواه این مدعا است. از بازیها گرفته تا طراحی صحنه و فیلمبرداری و کارگردانی. در ابتدای فیلم، کارگردان به ما میگوید که قصد تعریف کردن داستانی واقعی از زندگی پدرش را دارد. من هر وقت فیلمی میبینم که در ابتدای آن گفته میشود این داستان واقعی است، دچار سرخوردگی میشوم، هر چند گاهی اوقات، این حس در پایان فیلم تبدیل به احساس شور و شوق از دیدن یک اثر خوب سینمایی میشود، اما همیشه در ابتدا این احساس سرخوردگی را دارم. چون احساس میکنم که خلاقیتهای نویسنده و کارگردان در حد بسیار زیادی اسیر وفاداری به اصل ماجرا خواهد بود. از طرف دیگر احساس میکنم که آنچه میبینم در واقع در حال اتفاق افتادن در خارج از سینماست و سینما خالق آن نیست و نمیتوانم از آن به طور کامل لذت ببرم. چون منطقش به جای اینکه سینمایی باشد، واقعی است و اگر هم بشود از آن لذتی برد، در واقع لذت از واقعهای است که قبلاً اتفاق افتاده و نه از خود سینما. در طول تاریخ سینما بسیار سعی شده است که از این قضیه به عنوان عاملی در خدمت فیلم استفاده شود و نه به ضرر آن. فیلم 'سفر مردان خاکستری' نیز سعی در رفع این مشکل- به زعم من دارد. این فیلم رئالیستی است. اما در واقع از رئالیسم بر ضد خودش استفاده میکند. به طوری که با افراط در واقع گرایی، سعی در نفی آن دارد. حضور کارگردان در صحنههای مختلف این فیلم، شاید در نگاه اول تنها فاصله گذاری باشد،- هر چند در وهله اول فاصله گذاری است و به آن هم میانجامد- اما کارکرد دیگر و شاید کارکرد مهمتر آن همین نفی رئالیسم صریح در این فیلم است. به طوری که هر چند ما با یک داستان رئالیستی روبرو هستیم، اما به هیچ وجه فیلمی واقع گرا نمیبینیم. زیرا همواره حضور کارگردانی را در پس ماجرا حس میکنیم که سعی در هدایت بازیگرانش دارد تا بتواند داستان واقعی خود را برای ما تعریف کند در واقع ما به جای اثری واقع گرا، با فیلمی روبرو هستیم که صراحتاً به ما میگوید سعی در واقعگرا بودن دارد. اما این کار برایش به طور کامل مقدور نمیشود، زیرا فیلم واقع گرا خود در تضاد مستقیم با واقعیت است. اگر قرار باشد هر چیز واقعی باشد، دیگر به هیچ وجه فیلمی واقع گرا- طبق تعریفهایی که قبلاً برایش شده- را نخواهیم دید. 'سفر مردان خاکستری' این پارادوکس را پذیرفته و از آن به بهترین شکل استفاده کرده است.
بازی بازیگران هم در این فیلم واقع گراست. اما این واقع گرایی خیلی بیشتر از آن چیزی است که در رسانه سینما به عنوان حد استاندارد پذیرفته شده است. در واقع این بازیها اینقدر واقعی هستند که گه گاهی بازیگران از قالب شخصیت نمایشی خود خارج میشوند و شخصیت خود واقعیشان را به نمایش میگذارند این دوگانگی شخصیت بازیگران علاوه بر کارکردی که در بالا ذکر شد، باعث به وجود آمدن دو داستان شده که به موازات هم در حال حرکتند. البته در جاهایی که بازیگران شخصیت واقعی خود را ارائه میکنند، داستان متوقف نمیشود و ریتم فیلم افت نمیکند. بلکه به خاطر جذابیتهای شخصیتی این افراد- که کارگردان موفق شده آن را با جریان فیلم هماهنگ کند- به گسترش و بسط داستان هم کمک میکند.
از سوی دیگر میتوان فیلم سفرمردان خاکستری را به صراحت یک فیلم جادهای خواند. فیلمی که در سفر شکل میگیرد و همراه اصلی شخصیتها در این سفر، جاده است. این گونه فیلمها تاکنون زیاد ساخته شدهاند. در این گونه فیلمها، علاوه بر دنبال شدن داستان اصلی، شخصیتهای فیلم در راه خود با افرادی روبرو میشوند. چنین داستانهایی در حالت کلی، سفرهای ادیسهوار نامیده میشوند. زیرا ساختار اصلی آنها برگرفته از 'ادیسه' هومر است. در این گونه داستانها، شخصیتهای گذرای بین راه، معمولاً بازتاب شخصیت اصلی داستان هستند، یا به تکامل او کمک میکنند. در واقع در آثار کلاسیک معمولاً هدف از سفر رسیدن به کمال است. فیلم 'سفر مردان خاکستری' - به گفته کارگردانش در ابتدای فیلم- درباره عشقی گم شده است و سفر، راه رسیدن شخصیتها به این عشق است. شاید بتوان کمالی را که اسفندیار در پایان به آن دست مییابد، همان پذیرفتن عشق در نرسیدن به آن دانست. در واقع اسفندیار در پایان فیلم به کمالی میرسد که چهل سال پیش نیز به آن رسیده بود. اما اگر قبلاً این دوری از عشق، اجباری بود، این بار او آگاهانه این انتخاب را انجام میدهد. در واقع آگاهی اسفندیار که در طی این سفر به آن دست یافته، سبب این انتخاب میشود. در این فیلم سفر مایه آگاهی است و آگاهی به انتخاب او ارزش میدهد.
اسفندیار در پایان فیلم به بهمن میگوید:« بگذار عشق ما در چند خاطره کوچک خلاصه شود.» در واقع اسفندیار در پایان به دنیای خاطرات پناه میبرد و آن را همچون سپری در برابر دنیای واقعی قرار میدهد. آنچه اسفندیار در طی این سفر دیده، همه انسانهایی هستند که زندگی را به خاطر گذشتهشان تحمل میکنند. در واقع گویی آنها زندهاند نه به خاطر اینکه از زندگی فعلیشان لذت میبرند، بلکه به این دلیل که بتوانند اندکی بیشتر با خاطرات گذشته بهسر برند. در این میان، عیان ترین شخصیت، قاسم است که در پایان فیلم در مییابیم او در واقع میتواند آینده اسفندیار باشد. دیگران هم به نحوی دیگر، اینگونهاند. پیرمرد افغانی با خاطرات گذشته و وطن زندگی میکند و پیرمرد نویسنده با خاطره پدری که از او خواسته تا نویسنده شود. در واقع اینجا زمان حرف اصلی را میزند، اما نه به صورت حاضر، بلکه برای این شخصیتها زمان در بهترین حالتی که تجربهاش کردهاند متوقف شده است و آنها همه در آن زمان- هر چند سالها پیش- زندگی میکنند. سفر اسفندیار بهانهایست برای غلبه بر این حالت و آوردن زمان به اکنون، اما در پایان، او خود خواسته به رؤیاها و خاطراتش باز میگردد. شاید او آنقدر در آن دنیا زندگی کرده است که دیگر توان چشیدن طعم آنچه سالها در انتظار بوده را ندارد. شاید هم این پیروزی محتوم زمان است که هر چند دلیلش را نمیدانیم، اما میتوانیم به حتمی بودن آن مطمئن باشیم. شاید هم ناچار باشیم نجنگیده، تسلیم شویم، یا در آستانه پیروزی، تن به شکست دهیم.
رابطه عناصر تشکیل دهنده این فیلم، بر محور جانشینی شکل گرفته است. یعنی در واقع محور جانشینی جایگزین محور همنشینی شده است. این نیز یکی دیگر از سرباز زدن های این فیلم از قواعد آثار رئالیستی است. در این فیلم هر شخصیت بین راه در واقع جانشینی است برای شخصیت قبلی و نه دنباله آن. در واقع تمام این افراد نماینده یک مفهوم واحد هستند و فقط جایگزین هم میشوند اما در عین حال رابطه همنشینی بین عناصر نیز به طور کامل از بین نرفته است. بلکه در سطحی ظریف و پایین تر جریان دارد و علنا باعث به هم پیوستن فیلم و انسجام درونی آن شده است. عامل بوجود آمدن این زنجیره همنشینی، احساس عاشقانه اسفندیار نسبت به خواهر بهمن است. به طوری که ما قصههایی برای تعقیب داریم که کم کم همراه با شخصیتهای دیگر فیلم، از چند و چون آن آگاه میشویم.
در پایان باید بگویم که سفر مردان خاکستری فیلمی است که میتوانست سرشار از صحنههای رمانتیک باشد، و میتوانست بخاطر خود داستان و شیفتگی فیلمساز نسبت به این داستان- که داستان قسمتی از زندگی پدرش است- دچار سانتمیانتالیسم وحشتناکی شود. اما فیلمساز با حفظ فاصله هنرمندانه درست از موضوع و تکیه بیشتر بر امکانات سینما به جای اثری صرفا داستانی، فیلمی ساخته که میتواند نوید بخش رویکرد بهتر فیلمسازان به سینمای واقع گرا باشد.
'سفر مردان خاکستری' یک داستان صمیمی ایرانی درباره سه مرد سالخورده عروسک گردان و یک فیلم جادهای دلنشین است که به آرامی در چارچوبهای نوع خود باقی می ماند. امیرشهاب رضویان بعد از چندین تجربه مستند، در اولین فیلم داستانی خود، نگاهی مفرح و عاشقانه به سه قهرمان سالخورده اش دارد. آنها در این فیلم درمییابند که دیگر نمیتوانند دوباره به خانهشان بازگردند. نمایش بیابانها، کوهها و جنگلهای چشمنواز و جذاب ایران را می توان یکی از دلایل سرمایهگذاری تهیه کننده ژاپنی این فیلم دانست. جشنواره ها و رسانه های ارتباط جمعی یکی از مشتریان اصلی این گونه فیلمها هستند. سه شخصیت اصلی سالخورده فیلم در یک شورلت استیشن قدیمی مینشینند تا به قصد اجرای نمایش خداحافظی، سفری چند صد کیلومتری را از تهران تا زادگاهشان بیرجند، شهری تک افتاده در کویر شرقی ایران، شروع کنند. این سفر آمیخته به مصرف بیوقفه سیگار و روایت قصههای نوستالژیک عشقهای شکستخورده آنهاست. در راه، نابازیگران فیلم، موسیقی محلی مینوازند، بیشمار حرف میزنند و نمایش خیمهشببازی برای بچهها اجرا میکنند. در این فیلم، رضویان میتوانست ادای دین و اشتیاق ایرانیان به استفاده از پشت صحنههای واقعی در میان صحنه های یک فیلم داستانی، را به سادگی فراموش و از آن صرف نظر کند.

منبع تصویر، aparatmehditahbaz
مهدی طاهباز متولد ۱۳۵۹ در تهران و فارغ التحصیل مهندسی معدن از دانشگاه آزاد است. او کار مطبوعاتی را از سال ۱۳۸۱ با نشریات داخل ایران آغاز کرده و سپس در این نشریات به عنوان نویسنده سینمایی و فرهنگی فعالیت کرده است. وی همچنین در تعدادی از آثار سینمایی به عنوان مشاور رسانه ای، دستیار کارگردان و مشاور فیلمنامه حضور داشته است. او از سال ۱۳۸۹ تاکنون در رادیو فردا در جمهوری چک مشغول به کار است و علاوه بر نوشتن مقالات سینمایی، در برنامه رادیو پس فردا به عنوان دستیار تهیه و بازیگر فعالیت می کند.
گفتگو
گفتگو برنامه آپارات با مهدی طاهباز درباره فیلم 'سفر مردان خاکستری' را <link type="page"><caption> اینجا</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/07/140709_av_aparat_27_14_interview" platform="highweb"/></link> تماشا کنید.
آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: کلیک<documentLink href="" document-type=""> </documentLink><link type="page"><caption> </caption><url href="[email protected]" platform="highweb"/></link><link type="page"><caption> [email protected]</caption><url href="[email protected]" platform="highweb"/></link>
آدرس فیس بوک برنامه آپارات:کلیک<link type="page"><caption> https://www.facebook.com/aparatonbbc</caption><url href="https://www.facebook.com/aparatonbbc" platform="highweb"/></link>
*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.











