'تصویر در انتظار' در آپارات
این هفته در آپارات فیلم 'تصویر در انتظار' ساخته حسن صلحجو به نمایش درمیآید.
درباره فیلم

منبع تصویر، aparatkimiavi
اگر بخواهیم از سینمای آوانگارد و موج نوی ایران و پیشروانش صحبت کنیم، بی شک نام پرویز کیمیاوی به ذهن میآید . با گذشت چندین دهه هنوز هم فیلمهایی مثل 'پ مثل پلیکان' ، 'مغول ها'، 'باغ سنگی' و 'اوکی میستر' به عنوان نمونههای درخشان از فیلمسازی مستند و سورئال و آوانگارد هنوز هم در سینمای ایران منحصربهفردند. گرچه این فیلمها در زمان خودشان هم در جشنواره های بینالمللی فیلم حضوری چشمگیر و موفقیتآمیز داشتند. پرویز کیمیاوی الان هفتاد و پنج ساله است و در پاریس زندگی می کند. او در طول این سالها چند فیلم هم در فرانسه ساخته است . 'تصویر در انتظار' مستندی است درباره پرویز کیمیاوی و آثارش.
ویژگی فیلم
'تصویر در انتظار' درباره یکی از مهمترین و ناشناختهترین فیلمسازان پیشرو و موج نوی ایران، پرویز کیمیاوی است. فیلم با این که به جزئیات زندگی شخصی گذشته فیلمساز سرک نکشیده ولی ما را به خانه او مییرد، با او با پرسه زدنهایش در پاریس همراه میشود و حکایت عشق و اشتیاق فیلمساز در دورههای مختلف زندگیاش را بازگو میکند. فیلم از فیلمبرداری و تدوین در خدمت سوژه بهرهمند است و قصهاش را روان بیان میکند. 'تصویر در انتظار' در سال ۱۳۹۳ و با بودجه و گروهی کوچک و در مدتی کوتاه ساخته شده است.
درباره کارگردان

منبع تصویر، aparathassan
حسن صلح جو از فیلمسازان قدیمی فیلم کوتاه در ایران است که فیلم 'فصل شب' او در دهه هفتاد از فیلم های شناخته شده این دوره به شمار می آید. او سال ها تجربه روزنامه نگاری دارد و همچنین تجربه ساخت دو مجموعه عروسکی برای تلویزیون در ایران. حسن صلح جو پس از خروج از ایران، با بی بی سی همکاری داشته، تحصیلات سینمایی اش را ادامه داده و چند فیلم کوتاه هم خارج از ایران ساخته است. فیلم 'فصل شب' (۱۳۷۰) و همین طور فیلم 'سخن گفتن ماهی' (۲۰۰۷) برای وی جوایز داخلی و خارجی از جشنواره های مختلف در پی داشته است. از او پیش از این سه فیلم 'پرندگانی که در خواب دیده ام' و 'سنگی در آب بینداز' و 'سیمین، ساکن جزیره سرگردانی' و 'بابا فیلم دارد' قبل تر در برنامه آپارات پخش شده است.
نگاه کارگردان
یک آوانگارد سنت گرا
حسن صلحجو
پرویز کیمیاوی برای من یادآور یک خاطره خیلی خوب است . قصه به آن قت ها برمی گردد که برای نخستین بار در سالن سینما دیدن یک فیلم باعث شد دلم بلرزد و یک صحنه تکانم بدهد . آن وقت های تازه هنرجوی سینما شده بودم و حال و هوای اطرافمان پر بود از سینمای پاراجانوف و تارکوفسکی و آنتونیونی ولی دیدن فیلم 'پ مثل پلیکان' روی پرده سفید ، انگار دریچه دنیای دیگری را جلوی چشم من باز کرد. می گفتند فیلمسازش نیست. می گفتند از ایران رفته است و کسی نمی داند کجاست . با این حال اسم آن فیلمساز را جایی ته ذهن ام به یاد سپردم: پرویز کیمیاوی . بعدها فهمیدم که او سازنده 'مغول ها' هم هست و همین طور 'باغ سنگی' . زمان خیلی گذشت تا در غربت فهمیدم که فیلمساز مورد علاقه من در پاریس زندگی می کند . او در سال های بعد در دوره اصلاحات به ایران برگشته بود و 'همه ایران سرای من است' را ساخته بود ، اما فیلم در محاق توقیف ماند و به جایی نرسید. بعد هم فیلمساز شال و کلاهش را برداشته بود و برگشته بود دوباره به پاریس.
پرویز کیمیاوی در سینمای ایران کارنامه منحصربفرد دارد . از پیشروان سینمای آوانگارد است و سینمای اش سینمای خاص خود اوست . مستندهایش از زمانه خود جلوتر بوده اند . تصویری از زمانه خود هستند و هنوز هم تازگی شان را حفظ کرده اند . . او به قول خودش همیشه دنبال آدم های جامانده از اجتماع و شخصیت های عجیب و غریب رفته است و دلش می خواسته قصه زندگی این آدم ها را بگوید . آدم هایی مثل آسید علی میرزا و درویش خان باغ سنگی. در فیلم های داستانی اش هم گرچه تاثیر سینمای موج نو فرانسه را کاملا در نوع نگاه فیلمساز می توان دید، اما آن فیلم های به خودی خود هر کدام سرشار از خلاقیت و نوآوری و "دیگر گونه دیدن" در زمان خود بوده اند. از مغول ها در سال (۱۳۵۲) بگیرید تا باغ سنگی( ۱۳۵۵) و تا اوکی مستر در سال (۱۳۵۷) . این آخری خودش حکایت و پیش بینی جالبی است از انقلاب در یک جامعه تحت استعمار و مصرف زده.
پرویز کیمیاوی زیاد فیلم نساخته است اما نوع نگاهش به سینما و ترکیب فضاهای سورالیستی و مستند در آثارش ، باعث خلق آثاری ماندگار در سینمای ایران شده و بر فیلمسازان نسل بعد از خود تاثیر بسیار داشته است .
او را در پاریس یافتم . به دیدن اش رفتم و کلی برایم خاطرات شیرین گفت از پشت صحنه فیلم هاش . قرار شد چند تا از فیلم ها در آپارات به نمایش بگذاریم به همراه فیلمی درباره معرفی خودش . از زمان آن حرف ها تا عملی شدن این تصمیم دو سه سالی گذشت . پرویز کیمیاوی شخصیت خاصی دارد و به نتیجه رسیدن کار صبوری زیادی را می طلبید . طرح ها و ایده های مختلفی را با او در میان گذاشتم و سرانجام ماحصل کار، پس از فراز و فرود های بسیار قبل حین و بعد از فیلمبرداری، تبدیل شد به "تصویر در انتظار" . در این مستند که ساخت اش جز با همکای علی فراهانی و ایده های خلاقانه اش در تدوین ممکن نبود ، تلاش شده است تا تصویری ارایه شود از یک هنرمند آوانگارد سنت گرا که همچنان پر از ایده است و دلش می خواهد فیلم بسازد اما این امکان رادر غربت ندارد و شخصیت های فیلم هایش همچنان در ذهن ا ش زندگی می کنند.
خلاصه فیلم هفته گذشته 'حراج کلیه ایرانی' ساخته نیما سروستانی

منبع تصویر، aparatkidney
فیلم 'حراج کلیه ایرانی' حکایت درد آور زندگانی فروشندگان و خریداران کلیه در این بازار پر رونق را از خلال دنبال کردن زندگی دو تن از اهدا کنندگان باز می گوید. فیلم 'حراج کلیه ایرانی ' در سال ۱۳۸۵ در تهران ساخته شده است.
نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته
شیرین
خیلی خوب و لخت صحنههایی را نشان داد که تا حالا کمتر جایی دیده شده: سلاخی شدن انسان به خاطر فقر. لحظه ای که کلیه را در آورد و خون چکان روی یک ترازوی عجیب در یک کاسه خون وزنش کرد دقیقا شبیه خریدن دل و قلوه از قصابی بود. البته من تاب نیاوردم تمام فیلم را نگاه کنم اما برخورد قصاب وار پزشکان با بیماران که همواره با تحقیری عمیق و زننده همراه است، در این فیلم هم موج میزد.
آزاده
من هیچ وقت این فیلم ها را نگاه نمی کنم. ترجیح میدهم چیزی را ببینم که حالم را بهتر کند نه بدتر.
محمد علی طالبی
حراج کلیه ایرانی فیلمی بسیار عالی وتاثیرگذار است. نگاه دردمندانه فیلمساز به انسان ها اشک بر چشم می نشاند.چاقوی جراحی ضمن بیرون کشیدن کلیه پسر و دختر جوان ، از تیغ لوییس بونوئل برنده ترعمل میکند . نیما سروستانی فیلم ناتورئالیستی پیچیده ای از یک روزگاربی رحم نابسامان ساخته است . اثری تکان دهنده در سینمای ایران که یاد آور 'خانه سیاه است' فروغ است: همانقدر واقعی همانقدر انسانی و همان قدر ماندگار.
بهزاد
من نمیدانستم به اهدا کننده ها برای کلیه فروشی پول هم میدهد. ولی از یک بابت خوب است و آن هم این که خیلی از ادمها هم نجات پیدا میکنند. هزینه ش به کنار، یک روز در میان دیالیز شدن خیلی سخت است.
آذر
فيلمی تكان دهنده كه واقعيات موجود در ايران را به خوبی به تصوير كشيده بود.
اشجان
واقعا با دیدن این فیلم گریه کردم. یاد مامانم افتادم که تمام این مراحل را طی کرد و آخرش فوت شد.
پرویز
حقیقتی تلخ . من و همسرم حین تماشا و بعد از دیدن این حقایق، بسیار به حال خودمان گریستیم.
عباس
واقعا فیلم درخشانی بود و جای تشکر دارد. فکرش را که می کنم در یک جامعه بسته آن هم راجع به یک موضوع محدودتر، چقدر سخت می شود کار کرد طوری که روند فیلم هم دچار افت نشود.
مهدی
واقعا چیزهایی را در این مستند دیدم که هرگز ندیده و نشنیده بودم. سپاس از شما که من را از واقعیت های جامعه آگاه کردید.
زیبا
چقدراین فیلم دردناک بود . مخصوصا نمایش آن در ایام مبارک دهه فجر.
الوند
فقط کلیه نیست. آبرو، حیثیت، شرف، تاریخ تک تک ایرانی ها به حراج گذاشته شده اند.
مصطفی
فیلم کاملا واقعی بود. مادر من به همراه شیوا خانوم در سمنان با هم دیالیز میشدند برای منم جالب بود نمیدونستم ازشون مستند تهیه کردن، متاسفانه خانم شیوا عهدی به تازگی برای چندمین بار کلیه پیوندیه خودشونو از دست دادن.
شهرام
دلم برای کشورم و مردمش میسوزد. لیاقتشان خیلی بیشتر از اینهاست.
بابک
سپاس از آپارات و همین طور کارگردان به خاطر جسارتش در انتخاب موضوع.
هایدا
جای تاسف است که انسان نیازمند به فروش کلیه شود و مسئولین بی تفاوت.
حسین
متاسفانه قوانین سخت گیرانه و سانسور اجازه تولید و پخش چنین مستندهایی را نمیدهد تا مسولین بتوانند سرپوش به آنها گذارند.
علی
واقعا دلم آب شد وای بر مردهای تنبل. این زن باید از تهران به محیط کوچکی مهاجرت کند. کار هست زیاد.
مسعود
دم کارگردان گرم با این فیلمش واسم فیلم قابل درک بود. چون همین چند وقت پیش یکی از دوستهایم دقیقأ همین کار را کرد. یکی از کلیه هایش را فروخت که بتواند مخارج وضع حمل خانمش را تأمین کند ؛ تا این فیلم را دیدم، یاد دوستم افتادم. کم مانده بود بغضم بترکد. از اینکه یک جوان خودش را به تیغ جراحان میسپارد که با پولش یکی فقط یکی از دردهایش را دوا کند.
آرمین
خیلی غم انگیز بود که آخرش یکی از شخصیتهای فیلم تاکسیش نابود شد و بازهم که برگشت خانه اول.
نوید
نمیدانم چرا به یاد کتاب "کار از کار گذشت" افتادم. آدم گرفتار هر اندازه هم دست و پا بزند، باز گرفتار باقی میماند. چرا که فیلم در نهایت نشان داد که این افراد به روال سابق برمیگردند.
گیتا
جدا خیلی متاثر شدم از دیدن این فیلم. پولدارهایی که روزبه روز پولدارتر و بی رحمتر به هم نوع خودشان می شوند. این روزها با خدا در مورد عدالتش درگیری فکری دارم.
سیما
واقعا از دیدن این فیلم متاثر شدم. به نظر من این پول خیلی برکت ندارد. هر کاری بکنی شرف دارد به این که اینطور خودت را خوار و خفیف کنی.
نادیا
بسیار متاسف شدم ولی واقعیت همین است وبس. وای به حال ما که بزرگترین سرمایه های دنیا (نفت و منابع طبیعی و انسانی) دست کشور ماست ومردمانش این طور فقیرند.
حبیب
قبلا هم اين فيلم را ديده بودم، دردهای جامعه ما قابل باور نيست. از ديدن دوباره اين فيلم احساس تاسف زياد كردم. چيزی كه برایم عذاب آور بود، بيشتر رفتار تندخويانه و بی ادبانه دست اندركاران بود.
جواد
قلبم درد گرفت ته تهش می خواست دو میلیون تومن دستشون رو بگیره . برخورد با اهدا کننده ها خیلی زجر آور بود.
کبریا
کارگردان فیلم درباره خیلی از حقایق اغماض کرده. من بعد از دیدن این فیلم معنای واقعی سانسور را لمس کردم.
بهی
واقعا درد آور است ولی تا وقتی این درد را لمس نکردیم گفتنش آسان است. فقط یک ابراز عقیده است. درد اورتر از آن سرگردانی در انجمن بیماران کلیوی است.
آرشیو برنامه های آپارات
<bold>برای دسترسی به صفحات برنامههای گذشته آپارات روی<link type="page"><caption> اینجا</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/09/140924_aparat_archive.shtml" platform="highweb"/></link> کلیک کنید.</bold>
مشاهده برنامه از طریق وبسایت بیبیسی فارسی
این فیلم در ساعات اعلام شده در جدول زیر از طریق لینک پخش زنده تلویزیون وبسایت بیبیسی فارسی نیز قابل مشاهده است.
برای مشاهده برنامه از طریق لینک پخش زنده تلویزیونی وب سایت بیبیسی <link type="page"><caption> اینجا</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/tvandradio/2013/08/000001_bbcpersian_livetv" platform="highweb"/></link> را کلیک کنید.
آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: کلیک <documentLink href="" document-type=""> </documentLink><link type="page"><caption> [email protected]</caption><url href="[email protected]" platform="highweb"/></link>
آدرس فیس بوک برنامه آپارات:کلیک <link type="page"><caption> https://www.facebook.com/aparatonbbc</caption><url href="https://www.facebook.com/aparatonbbc" platform="highweb"/></link><documentLink href="" document-type=""> </documentLink>
*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.











