نگاهی به روزنوشتهای سال ۷۰ هاشمی رفسنجانی

- نویسنده, امیر رستاق
- شغل, روزنامهنگار حوزه فرهنگ
روزنوشتهای اکبر هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۷۰ یازدهمین کتاب از این مجموعه است که به همراه مقدمهای از او و عکسها و اسناد در ۸۰۰ صفحه با عنوان"سازندگی و شکوفایی" اواسط اردیبهشت سال ۱۳۹۳منتشر شد.
بر اساس نوشته ناشر در مقدمه این کتاب آقای هاشمی "نگارش روزنوشتها را در ۴۴ سالگی (سال ۱۳۶۰) شروع کردند و تاکنون (۱۳۹۲) ۳۳ دفتر از یادداشتهای روزانه ایشان را داریم که ۲۲ دفتر آن فرصت انتشار پیدا نکردهاند."
ناشر وعده داده است از این پس "دو دفتر از یادداشتها، یکی در شش ماهه اول و یکی درششماهه دوم سال منتشر" شود.
تا قبل از سال ۱۳۹۳ این روزنوشتها از سوی دفتر نشر معارف با مدیریت فرزند بزرگ آقای هاشمی منتشر میشد، اما به نوشته عماد هاشمی (نوه آقای هاشمی رفسنجانی و فرزند بزرگ محسن هاشمی) در مقدمه کتاب "از سال جاری پدرش این مسئولیت را به عهده او گذاشته است."
سال هفتاد از جهاتی نقطه آغاز برخی اختلافات بنیادینی است که دو نگاه درون حکومتی در جمهوری اسلامی بر تداوم آن پای میفشارند. از یک سو جوانههای اختلافات سیاسی میان مجموعه جریانات منسوب به چپ (بعدها اصلاحطلبان) با جریانات منسوب به راست (بعدها اصولگرایان) سر برمیکشد و علنیتر میشود و انتخابات مجلس و تفسیر شورای نگهبان از نظارت بر انتخابات شانیت قانونی به اقدامات آنها برای حذف منتقدان میدهد و در دیگر سو دیدگاههای فرهنگی جریان چپ با منتقدان هم به نقطههای بحرانی خود نزدیک میشود. تلاشهای احمد خمینی برای جلوگیری از حذف برخی از نمایندگان به جایی نمیرسد . گلایههای آقای خاتمی از هجوم منتقدان به سیاستهای فرهنگی دولت آقای هاشمی و وزارت ارشاد زیر عنوان "تهاجم فرهنگی" و تغییر نیروهای اصلی روزنامه کیهان از جمله این رخدادهاست که در خاطرات آقای هاشمی اشاراتی هوشمندانه به آن میشود.
سپردن برخی از امور اقتصادی به سپاه، اختلافات میان شهرداری و برخی نهادهای منتسب به راست و یا دفتر رهبری، چگونگی رابطه با آمریکا، تجزیه شوروی و برآمدن یلتسین و برخی دیگر از مسائل سیاست خارجی ایران، مرگ بختیار و حواشیای که وزارت اطلاعات میآفریند از جمله این نکات است.
نگاهی به نحوه نگارش روزنوشتها نشان میدهد که برخی از این روزنوشتها به دلیل نبود فراغت کافی بسیار خلاصه و در حد اشاره به انجام موضوعی نوشته شده است، اما برخی دیگر از این روزنوشتها تفضیلیتر نوشته شده است. برای نمونه روزنوشتهای آقای هاشمی در روزهایی که او به دیگر نقاط کشور و یا دیگر کشورها سفر میکند صفحات بیشتری از کتاب را به خود اختصاص داده و جزئیتر نوشته شده است. روزنوشتهای او درباره برخی پروژههای اقتصادی هم همین گونه است که با جزئیات دقیقتری نوشته شده است.
در مقابل، مسائل سیاست داخلی و به خصوص اختلافات میان جریانات سیاسی و اوضاع فرهنگی کمتر مورد پردازش قرار میگیرد و صراحت و شفافیت لازم را ندارد. احوالات شخصی و چگونگی رابطه آقای هاشمی با همسر و فرزندان نیز به تفاریق در جای جای کتاب حضور و بروز دارد. در زیر به برخی از مهمترین نکاتی که به نظر میرسد هنوز و بعد از گذشت ۲۳ سال از آن تاریخ محل مناقشه در میان دولتمردان جمهوری اسلامی است پرداخته میشود.
اختلافات میان خاتمی و منتقدان ارشاد
سال ۱۳۷۰ رویکردهای منتقدان به سیاستهای وزارت ارشاد دولت آقای رفسنجانی اندک اندک اوج میگیرد. در همان روزهای نخست سال آقای خاتمی از کیهان استعفا میدهد و جمعی از روزنامهنگاران همراه او نیز از این روزنامه بیرون میآیند.
هاشمی در خاطرات روز ۲۱ اردیبهشت خود به دیدار خاتمی با خود اشاره کرده و مینویسد: "آقای خاتمی از آیتالله خامنهای به خاطر گرفتن موسسه کیهان از ایشان و نصب فرد دیگر گله داشت. با انتصاب مهدی نصیری آقای خاتمی استعفا داد."
کنار رفتن آقای خاتمی پایان ماجرا نیست، چرا که بعد از این دیدار هم هاشمی به دیدار محمد اصغری سرپرست کیهان اشاره میکند و "از این که آقای نصیری از سوی رهبری تقویت میشود، ناراحت است."
گله محمد خاتمی البته تنها به وضعیت کیهان نبود بلکه هجوم منتقدان سبب شد تا این مسئله در "هیئت دولت هم به بحثی طولانی گذاشته شود" به نوشته هاشمی روز چهارشنبه دوم مرداد در این جلسه " آقای خاتمی گزارش امور فرهنگی را داد و از حملههایی که اخیرا علیه وزارت ارشاد میشود، گله کرد و چارهجویی نمود."
چند ماه بعد در ۱۵ دی ماه همین سال "آقای محمد خاتمی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آمد. میخواست به خاطر فشارهایی که از ناحیه طرح مساله تهاجم فرهنگی ازسوی رهبری احساس میکند، استعفا بدهد، دلداریاش دادم وگفتم بماند، کار کند و تحمل نماید" که این دلداری تنها چند ماه دوام میآورد و آقای خاتمی سوم خرداد سال بعد استعفا میدهد.
هاشمی و رهبری

منبع تصویر، AP
دیدارهای آقای هاشمی با آیتالله خامنهای به گونهای است که آنها حداقل هفتهای دوبار همدیگر را حضوری میبینند و گاه نیز جلساتی سه نفره (با احمد خمینی) با هم دارند. روایت آقای هاشمی از عمده این دیدارها خنثی است. به این معنا که او تنها به گفتن سرفصلهای مسائل میپردازد و از طرح دیدگاه خود یا آقای خامنهآی در آن موضوع خاص اجتناب میکند. اما در برخی از نقطه نظرات که آقای خامنهای با هاشمی هم نظر است او آنها را آورده است که به معنای اختلاف نظر در بقیه موارد نیست.
روح روایت آقای هاشمی همچنان از همراهی آیتالله خامنهای با دولت او و شخص هاشمی حکایت دارد اما از لابلای برخی از دیدارهای روزانه آقای هاشمی با وزرا یا شخصیتهای سیاسی و یا طرح برخی مسائل در شورای عالی امنیت ملی و شورای عالی انقلاب فرهنگی میتوان دریافت که اختلافات به مرور سر باز میکند. از جمله این موارد اختلافات بر سر مباحث فرهنگی است که در سال بعد به استعفای آقای خاتمی منجر شد و یا اختلاف بر سر عملکرد شهرداری که حتی به دخالت دفتر رهبری در برخی جزییات میانجامد که در چند نوبت آقای هاشمی از مباحثه خود با رهبری در این زمینه مینویسد.
"آقای غلامحسین کرباسچی (شهردار تهران) اطلاع داد که دفتر رهبری دستور داده که ساخت پارکینگ سبزه میدان متوقف شود...با رهبری تماس گرفتم؛ ایشان گفتند شهردار توجیه خود را بفرستد." (۶ اردیبهشت)
"شهردار تهران آمد. از فشار تبلیغاتی که علیه او ایجاد شده شکایت و برای مقابله با آن استمداد کرد؛ توصیه با صبر و مقاومت ومدارا با مردم نمودم و گفتم این وضع به خاطر قرار گرفتن در آستانه انتخابات است."(۲۳ شهریور)
رابطه با آمریکا؛ گره کوری که باز نشد
از جمله مسائلی که در روزنوشتهای آقای هاشمی جلب توجه میکند، مناسبات دولت او با آمریکاست. از فحوای نوشتهها و ابراز نظرهای آقای هاشمی میتوان دریافت که او بیمیل نبوده یخ این رابطه بشکند و آب شود، اگر چه دربرخی از روزنوشتها نیز میتوان وجود بیاعتمادی ایران به آمریکا را مشاهده کرد.
نخستین بار در ابتدای سال ۷۰ سفیر ایتالیا از جورج بوش پدر پیغامی را می آورد که آقای هاشمی به آن اشاره میکند: "وزیر امور خارجه ایتالیا وقت خصوصی خواست و با حضور دکتر ولایتی (وزیر خارجه ایران) پیام جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا را داد که خواسته است گروگانها در لبنان آزاد شوند و روابط ایران و آمریکا بازسازی شود... گفتم لبنانیها حاضرند در مقابل آزادی زندانیهای لبنان در اسراییل گروگانها را آزاد کنند و ... آمریکا باید اموال مسدود شده ایران را آزاد کند تا زمینه برای اصلاح روابط در آینده فراهم شود."
"جورج بوش رئیس جمهوری آمریکا، به رفع تیرگی روابط با ایران اظهارتمایل صریح کرده است."
مذاکرات کورت والدهایم (رئیس جمهور اتریش) برای آزادی گروگانهای آمریکایی از دیگر مسائل مرتبط بین ایران و آمریکاست که به نظر میرسد برای ذوب کردن یخ این رابطه انجام میشد و آقای هاشمی در روزنوشتهای خود به آن اشاره کرده است.
دستور آقای هاشمی به رئیس وقت سازمان انرژی اتمی مبنی بر عدم پذیرش دو بازرس آمریکایی مصری آژانس بینالمللی انرژی اتمی هم از نشان می دهد که تردیدها نسبت به آمریکاییها در بالاترین سطوح وجود داشته است.
ماجرای چگونگی مواجهه با آمریکا به جلسات سه نفره اقای هاشمی و آیتآلله خامنهای و سید احمد خمینی هم رسید و از قرار مورد بحث قرار گرفت. هاشمی اگر چه مستقیما به این مورد اشاره نمیکند اما از فحوای برخی از روزنوشتها می توان ماجرا را دریافت:
"شب با احمد آقا مهمان رهبری بودیم. احمد آقا با اتومبیل من به خانه آمد. در راه ... پیشنهاد داشت خیلی با آمریکا تلخی نشود که مشکل پیش بیاید، ولی اگر افراد غیر مسئول تلخی کنند، مهم نیست."
توصیه احمد خمینی یک هفته بعد در دیدار با رهبری مطرح میشود: "شب با آیتالله خامنهای جلسه داشتیم. درباره سیاست خارجی مذاکره کردیم؛ توصیه کردم از تحریک آمریکا با حملههای زیاد و تند خودداری شود، ولی در مسایل انسانی، موضع انقلابی داشته باشیم، گرچه مخالفت جدی با نظر آمریکا باشد؛ مثل مسئله فلسطین." (۲۸ مهر)
انتشار مقالهای در روزنامه نیویورک تایمز که " تهدید اتمی ایران را به مراتب جدیتر از آن چیزی است که برآوردهای اطلاعاتی نشان میدهد" دستمایه روزنوشت اقای هاشمی در همین زمینه میشود که می نویسد: "آمریکا... به صورت غیرمستقیم ایران را تهدید میکند، با مطرح کردن احتمال داشتن برنامه ساخت بمب هستهای و شکایت اسراییل به سازمان ملل از ایران."
"پیامی از آمریکا آورده بودند در مورد سفر سلمان رشدی به آمریکا از خودشان سلب مسئولیت کرده و گفتهاند دانشگاه کلمبیا بدون جلب موافقت آمریکا اقدام به دعوت او کرده است. ملاحظه آمریکا از ایران در این خصوص جالب است."
"شب شورای عالی انقلاب فرهنگی جلسه داشتیم، قبول شد که دانشجویان به آمریکا هم میتوانند اعزام شوند."
"آقای دکتر (حسن) روحانی آمد و نظر جلسهای که با محسن رضایی و محمدجواد لاریجانی در مورد لزوم گشودن باب مذاکره با آمریکا برای استفاده از شرایط فعلی و جلوگیری از تصادم گذشته، گفت."
سنگ بنای نظارت استصوابی شورای نگهبان
انتخابات مجلس سوم در ۲۱ فروردین سال ۱۳۷۱ برگزار، اما بحث و جدلها درباره آن از تابستان سال ۷۰ آغاز شد. این انتخابات از آن جهت اهمیت داشت که نخستین انتخابات بعد از درگذشت آیت الله خمینی بود و جریان چپ در جمهوری اسلامی عملا زیر تیغ حذف شورای نگهبان قرار گرفت. اگر چه نظارت استصوابی شورای نگهبان در سال ۱۳۷۴ و در اواخر مجلس چهارم به تصویب رسید، اما اجرای این اصل عملا از انتخابات مجلس در سال ۷۱ شروع شد.
در روزنوشتهای آقای هاشمی نمایندگان و افراد منتسب به جریان چپ همانند میرحسین موسوی، مهدی کروبی، عبدالله نوری (وزیر کشور)، احمد خمینی و محمد خاتمی در مراجعات مکرر به آقای هاشمی از حذف نمایندگانشان از مجلس ابراز نگرانی میکنند و آقای هاشمی نیز این نگرانیها را در روزنوشتهایش انعکاس میدهد.
هاشمی که ۲۲ سال بعد خود با همین تفسیر شورای نگهبان از گردونه رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری دور یازدهم کنار زده شد، دیدگاه خود درباره این تفسیر را در روزنوشتها انعکاس نمیدهد و تنها به برخی بحثها با آقای خامنهای اشاره میکند بدون موضع گیری منفی یا مثبت خود در این زمینه. او از جریان چپ در تمامی روزنوشتهای سال ۱۳۷۰با عنوان "خط تندرو" یاد میکند.
تایید نظر شورای نگهبان در این زمینه را روایت آقای هاشمی از دیدار ششم مرداد ماه با آقای خامنهای رقم میزند.
"شب مهمان آیتالله خامنهای بودم. ایشان نظر شورای نگهبان در تفسیر قانون اساسی ( درمورد نظارت استصوابی) راتایید کردهاند."
پس از این دیدار در یک هفته تا ده روز مردادماه بزرگان جریان چپ در دیدار با هاشمی خواستار تعدیل و به نوعی عدم اجرای این تصمیم شورای نگهبان میشوند.
تا اوایل بهمنماه که فهرست نامزدها برای تایید صلاحیت به شورای نگهبان میرود، در روزنوشتهای آقای هاشمی بحث چندانی در این مورد نیست اما از آن زمان توجه آقای هاشمی هم به این مسئله دوباره جلب میشود.
"پیش از ظهر احمدآقا (خمینی) آمد از امکان رد صلاحیت بعضی از چهرههای خط تندرو توسط شورای نگهبان در انتخابات اظهار نگرانی نمود و گفت بنا دارد با رهبری در این خصوص مذاکره کند."
در نشست ۶ بهمن آقای هاشمی با آقای خامنهای او از صحبت درباره موارد مختلفی ازسیاست خارجی و داخلی و از جمله انتخابات مجلس چهارم و شورای نگهبان و تفسیر اصل ۹۹ صحبت میکند و در پایان روزنوشتش مینویسد: "مذاکره و تصمیمگیری شد؛ تفاهم و وحدت نظرداریم"
ترور بختیار؛ دغدغهای چند ماهه
ترور بختیار از جمله اتفاقاتی است که آقای هاشمی رفسنجانی در بیش از ۸ روزنوشت از خاطراتش به آن اشاره میکند. او نخستین خبر را ۱۶ مرداد (برابر هفت اوت و یک روز بعد از ترور بختیار) از زبان وزیر اطلاعاتش میشنود و مینویسد: "آقای فلاحیان اطلاع داد که در فرانسه بختیار و یکی از کارکنانش در محل اقامت خود کشته شده است" و سپس اضافه میکند "تا شب خبری از این جهت در گزارشهای جهانی نیامد."
این اشاره آقای هاشمی از آن جهت اهمیت دارد که بنابه گزارش ها، جسد بختیار و منشیاش (سروش کتیبه) ۴۸ ساعت بعد از کشته شدن پیدا شده بود.
سپس در فاصله مرداد تا ۱۵ دیماه هر از چندگاهی ماجرای بختیار به دلیل مشکلاتی که بعدها برای برخی افراد مرتبط با ایران (همانند دستگیری علی وکیلی راد و ضیاءسرحدی) پیش میآید در مذاکرات هاشمی با رهبر ایران و احمد خمینی و جلسات شورای عالی امنیت ملی و حتی دیدار اختصاصی با وزیر اطلاعات مورد بحث قرار میگیرد.
روز ۲۱ مهر مینویسد: "آقای فلاحیان آمد. حواشی بعد از ترور بختیار را گفت... در مورد کنترل ماموران وزارت اطلاعات تذکر دادم" و جالب است که این از نادر دفعاتی است که آقای هاشمی تذکر به وزیری را در روزنوشتهایش میآورد.
این نشانهها از آن جهت اهمیت دارد که بعدها در گفت وگوهای آقای هاشمی و نیز سخنان آقای ولایتی، اخلال در روابط خارجی از سوی گروهی به گفته آنها "خودسر" در ایران مورد اعتراض بود.
بیشتر بخوانید: <link type="page"><caption> جزئیات ترور بختیار بر اساس کیفرخواست دادستانی پاریس</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/08/110804_l10_bakhtiar_20th_anniv_lahiji.shtml" platform="highweb"/></link>











