وقتی صادق هدایت به افغانستان آمد

- نویسنده, آرین آرون
- شغل, داستان نویس
صادق هدایت جوانی نحیف و میانه قد بود. اعضای متناسب و چهره نیکو، معصوم و خوش آیندی داشت. غالبا لباسهای تیره میپوشید. موهای سرش بسیار سیاه بود و بروت/سبیلهای کوچکی هم داشت.
اینها گوشهای از خاطرات عبدالحی حبیبی نویسنده و مورخ افغانستان است که در سال ۱۳۲۴ یک ماه با صادق هدایت در تاشکند سپری کرده بود.
خاطرات عبدالحی حبیبی که توسط رهنورد زریاب، نویسنده افغان در سال ۱۳۶۵ یاداشت شده در مجموعه جستارهای ادبی همین نویسنده به نام "شمعی در شبستان و سیزده نبشته دیگر" در سال ۱۳۸۰ خورشیدی به چاپ رسیده است.
در همین نوشته حبیبی میگوید: هدایت، ماده و ماورای ماده، هردو را به سخریه میگرفت. او سخت آزاد اندیش و بیباک بود. گاهی هم سخنانی از دهنش می پریدند که اگر آخوندی آن ها را می شنید، یقینا، به الحاد و فساد عقیده او فتوا می داد. هدایت با نوشته های آزاد و انتقادی و با آفریدههای ارجمند ادبیش، امروز بسیار پُر آوازه شده است."
حبیبی میگوید چون با هنر داستان نویسی آشنایی ندارد، اما مقدمه هدایت بر رباعیات خیام را از دید نقد، پژوهش و آزاد اندیشی، خیلی با ارزش می داند. او زمانی که به افغانستان بازگشت، این کتاب را که خود صادق هدایت به او هدیه داده بود، به همراه داشت.
این ها خاطراتی هستند که در۱۳۲۴ شکل میگیرند، در سال ۱۳۶۵ نوشته و در سال ۱۳۸۰ به چاپ میرسند.
ورود صادق هدایت به افغانستان
در حقیقت عبدالحی حبیبی را میتوان نخستین نویسنده افغان دانست که هدایت را به افغانستان آورد.
رهنورد زریاب در مورد ورود صادق هدایت به افغانستان میگوید: در دهه سی خورشیدی که من در صنف/کلاس پنجم مکتب/مدرسه بودم کتاب 'سایه روشن' هدایت را در خانه داشتیم.
اما در دهه چهل خورشیدی بود که هدایت به گونهای کامل وارد فضای ادبی افغانستان شد و در همین دهه خیلیها برای نخستین بار مجموعه داستانی 'سه قطره خون' را دست به دست میگشتاندند و در مجالس ادبی بحث روی این نوع نگارش داستان داغ شده بود.
دهه چهل خورشیدی در افغانستان فرصت خوبی برای هدایت هم شمرده میشود چون در همین دهه تحولاتی در حوزه ادبی، سیاسی و فرهنگی افغانستان ایجاد شد و فضا رو به تغییر بود.
اندک بازشدن فضای اختناق آور سیاسی برای خیلیها این فرصت را مهیا کرده بود تا به فعالیت های سیاسی و ادبی خود کمی آزادی ببخشند. نمونه بارز آن گرایش به سیاست چپ و ایجاد جریان های روشنفکری این دهه است.
و در همین دهه کسانی، چون اکرم عثمان، که گاهی با نام "ع. کوزه گر" می نوشت، رهنورد زریاب، اسدالله حبیب، محمد صابر روستا باختری و چندین داستان نویس دیگر به نشر آثار شان پرداختند.
ایجاد این تحول خود نیز آغوش بازی بود برای کسانی که می خواستند چون صادق هدایت بدون هراس به سوژههای داستانی خود رنگ دیگری بدهند و شخصیتهای خود را آن گونه که میخواهند پرورش دهند و هیچ چیزی از زیر تیغ نقدشان سالم بیرون نیاید.
و این چنین بود که آن چه را که صادق هدایت در ایران انجام داده بود سایهاش را روی فضای ادبی و جریانهای فکری نویسندههای افغانستان می گسترانید.
اما کتاب 'بوف کور' با فضای تاریک و روایتی که برای نویسندههای افغانستان تازه بود، نقطهای بود که خیلیها را تحت تاثیر قرار داد. کتابی که در جریانهای نوپای روشنفکری دانشگاه هم موضوع بحث روز شده بود. این تاثیر از فضای ادبی گذر کرد و در سالهای بعد وارد سینما هم شد.
از این کتاب در فیلمی به نام 'عروج' به عنوان نمادی چون تاریکی و اسیر بودن در کابوسی که یکی از شخصیتهای این فیلم میبیند، هم استفاده شد.
تاثیرگذاری هدایت بر داستان نویسان افغان

لطیف ناظمی شاعر و نویسنده افغان هم در جستاری در مورد دهه چهل خورشیدی در افغانستان میگوید: سال ۱۳۴۶ خورشیدی بود که زیر درختان اقاقیای دانشگاه، لمیده بودیم و پیرامون هدایت و آثارش، گفتگو داشتیم.
بعد از ورود این نویسنده به افغانستان، هدایت کم کم علاقه مندان زیادی به خود پیدا کرد.
رهنورد زریاب، با یادداشت برداری از روی خاطرات عبدالحی حبیبی تا پژوهشهای دیگری که همین نویسنده در مجموعه جستارهایی به نام 'پایان کار سه رویین تن' با سال شمار زندگی هدایت، به سراغ او می رود.
اینها مواردی آشکاری است که نشان میدهد، صادق هدایت در فضای ادبی افغانستان جایگاه ویژه خود را یافته بود.
زریاب در این نوشته با علاقه مندی خاص حوادث و وقایع سال شمار زندگی صادق هدایت را این گونه می شمارد:
در سال ولادت هدایت، طلبه های تبریز دست به شورش زدند؛
هدایت دوساله بود که شورش های عمومی در تهران، تبریز و شیراز برپا شدند؛
هدایت سه ساله بود که تظاهرات عظیم در تهران برپاشد. سربازان به سوی مردم آتش گشودند و گروهی را کشتند.
این نوشتار همین گونه تا سال های بعدی زندگی هدایت ادامه پیدا میکند، و این گونه برخوردها نشانه های بارز اهمیت صادق هدایت و تاثیر گذاری او روی داستان نویسان افغانستان است.
هدایت و تاثیر او بر رهنورد
گذشته از این جستار ها، تاثیر گذاری هدایت روی خود رهنورد زریاب هم در داستان های 'باغ ۱۳۵۵'، که در آن نوعی پوچ گرایی هدایت دیده میشود، در داستان 'نقشها و پندار ها ۱۳۴۹' که سایه بوف کور و جریان سیال ذهن و سبک سورریالیسم آن سایه انداخته و داستان 'زیبای زیر خاک خفته' رهنورد زریاب که شباهتهای زیادی با داستان تخت ابونصر 'از مجموعه سگ ولگرد ۱۳۲۱' دارد.
در این دو داستان ( زیبای زیرخاک خفته و تخت ابونصر) هردو نویسنده به بهانه گشودن دل زمین، دل تاریخ را می کاوند، تا فرهنگ نهفته شدهای گذشتۀ خود را از زیر غبار فرهنگ ناخواستهای که حالا جایگزین فرهنگ اصیل شان شده است بیرون کنند.
سایه تیره هدایت بر داستانها
زمانی با خالد نویسا، نویسنده مجموعه داستان های 'تصورات شب های بلند' 'فصل پنجم' 'راه و چاه' و نویسنده 'رمان آب و دانه' در مورد تاثیر گذاری هدایت بحث می کردم. گفت مگر می شود کسی هدایت را بخواند و تاثیر نگیرد؟
با استناد به این سخن خالد نویسا، می توان روی داستان بلند 'تصورات شبهای بلند' خود این نویسنده هم انگشت گذاشت. در این داستان خالد نویسا گاهی مخاطب را با فضای داستان 'عروسک پشت پرده' صادق هدایت و گاهی هم با بوف کور او مواجه میکند.
هرچند داستان های خالد نویسا، بیشتر با آثار آنتوان چخوف، نویسنده روسی همخوانی دارد، اما در این داستان و در مواردی با داستان های دیگرش، گاهی نتوانسته از زیر سایه داستان نویسی هدایت خیلی هم سالم بیرون رود.
با گذشت این همه سال ها و باز شدن فضاهای مجازی و سرایز شدن ترجمه کتابهای نویسندههای بزرگ، باز هم کتابهای هدایت در کنار این نویسندهها در قفسهها چیده شده است.
هرچند این تاثیر خالی از همخوان بودن فضای اجتماعی نیست، در حقیقت نسل گذشته و امروز ما با هدایت همان درد مشترکی را دارد که آن ها را وادار به یافتن شخصیت خود در لابه لای شخصیتهای داستانیاش میکند.
شخصیتهای که مانند هم نسل های امروز من، از فضای اختناق آور فرار و بیشتر گوشههایی همچون شخصیت تاریک خانه صادق هدایت را انتخاب می کنند.
اگر نکته ای دیگر به جز تاثیر گذاری صادق هدایت است، همان همزبانی و فرهنگ مشترک را می توان برشمرد که نسل دیروز و امروز داستان نویسی افغانستان را هم چنان با صادق هدایت و نوشته هایش پیوند می زند.











