آیا دولت ترامپ آمریکای لاتین را «حیاط خلوت»‌ ایالات متحده می‌داند؟

کارتونی از عمو سام که به اعلامیه‌هایی اشاره می‌کند و در اطرافش کشورهای آمریکای لاتین

منبع تصویر، Universal Images Group via Getty Images

توضیح تصویر، دکترین مونرو ایده کنترل ایالات متحده بر همسایگانش را ترویج می‌کرد
    • نویسنده, وینیسیوس مندس
    • شغل, بی‌بی‌سی برزیلی
    • در, سائو پائولو

«دکترین مونرو مرده است.»

این جمله در نوامبر ۲۰۱۳ در پایان نشست سازمان کشورهای آمریکایی در پایتخت گواتمالا در آمریکای مرکزی بیان شد.

پس از بیان این جمله، حضار که همگی نمایندگان دولت‌های آمریکای لاتین و حوزه کارائیب بودند، ایستادند و با شور و حرارت کف زدند.

کسی که این جمله را گفت جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا در دوره ریاست‌جمهوری باراک اوباما بود.

کری نماینده کشوری بود که دقیقا دو قرن پیش همین دکترین را ایجاد کرده بود.

او گفت که به جای رابطه قدیمی و «مداخله‌گرانه» آمریکا، اکنون دوره‌ای آغاز شده است که در آن کشورهای قاره آمریکا خود را «هم‌تراز و برابر می‌دانند، در مسائل امنیتی با یکدیگر همکاری می‌کنند و نه بر اساس یک دکترین، بلکه با تصمیمات مشترک پیش می‌روند».

کارلوس گوستاوو پوگیو، استاد علوم سیاسی در کالج بریا در آمریکا و دانشگاه کاتولیک سائوپائولو در برزیل، می‌گوید: «اما دکترین مونرو هرگز به اندازه امروز زنده نبوده است، به ویژه وقتی به کاخ سفید (تحت ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ جمهوری‌خواه) نگاه می‌کنیم که ذهنش در قرن نوزدهم مانده است.»

این واکنش او به اظهارات اخیر پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا است.

هگست در ماه آوریل به شبکه فاکس نیوز گفت که آمریکا باید نفوذش را در «حیاط خلوت» خود، که به گفته او به چین واگذار شده، پس بگیرد.

هگست به تنش میان کاخ سفید و دولت پاناما بر سر کنترل کانال پاناما اشاره داشت که از میان این کشور آمریکای مرکزی می‌گذرد و چندین روز در زمان سفر کشتی‌هایی که نیاز به عبور از قاره دارند، صرفه‌جویی می‌کند.

دولت فعلی آمریکا می‌گوید پیوستن پاناما به طرح «ابتکار کمربند و جاده» چین (که به جاده ابریشم جدید معروف است) ناقض توافق‌های توریخوس-کارتر بوده است.

این معاهده‌ها در دهه ۱۹۷۰ میلادی به امضا رسیدند و بر اساس آن، کانالی که با سرمایه‌ آمریکا بین سال‌های ۱۹۰۴ تا ۱۹۱۴ ساخته شد، از سال ۱۹۹۹ به پاناما واگذار می‌شد.

خوزه رائول مولینو، رئیس‌جمهور پاناما، تاکید کرده است که تصمیم‌گیری درباره کانال صرفا در اختیار این کشور است.

چند روز پیش از مصاحبه هگست با فاکس نیوز، اداره کانال پاناما (که مدیریت این گذرگاه را برعهده دارد) بیانیه‌ای مشترک با خود وزیر دفاع آمریکا صادر کرد که در آن بر حاکمیت پاناما بر کانال تاکید مجدد شده بود، اما تشدید حضور نظامی ایالات متحده در این کشور مجاز اعلام شده بود.

در ماه فوریه مولینو میزبان مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، بود. این سفر درست بعد از آن انجام شد که رئیس‌جمهور آمریکا گفته بود در صورت لزوم، برای بازپس‌گیری کانال پاناما از نیروی نظامی استفاده خواهد کرد.

توافق دو کشور در ابتدا بدون سروصدا پیش رفت، اما در هفته‌های اخیر تقریبا تمام شهرهای پاناما صحنه اعتراض‌هایی علیه این توافق و مسائل دیگر شده است.

پیتر هگست در یک مراسم رسمی

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر، پیتر هگست، وزیر دفاع آمریکا، از تلاش این کشور برای تسلط مجدد بر آمریکای لاتین حمایت می‌کند

طبق گزارشی از بی‌بی‌سی، چین بین اکتبر ۲۰۲۳ تا سپتامبر ۲۰۲۴، حدود ۲۱ درصد بار ترانزیتی کانال را به خود اختصاص داده است. چین پس از آمریکا دومین کشوری است که از این مسیر آبی استفاده می‌کند.

هگست به فاکس نیوز گفت: «ما در هر چیزی که منافع آمریکایی‌ها را در «حیاط خلوت» خودمان تامین کند، سرمایه‌گذاری می‌کنیم و نفوذ چین را در آنجا مخال خواهیم کرد.»

حیاط خلوت

صحبت از «حیاط خلوت» میراثی است که دکترین مونرو به عنوان اصطلاحی رایج (و تا حدی طعنه‌آمیز) برای اشاره به آمریکای لاتین و کارائیب از دیدگاه آمریکایی‌ها به جا گذاشته است.

این دکترین به نوعی سیاست خارجی اشاره دارد که آمریکا از سال ۱۸۲۳ در پیش گرفت و از آن زمان تاکنون معانی و برداشت‌های مختلفی از آن ارائه شده است.

پوگیو، نویسنده کتاب «اندیشه نومحافظه‌کار در سیاست خارجی ایالات متحده»، می‌گوید: «این دکترین در اصل به این معناست که به دلیل نزدیکی جغرافیایی، آمریکا خود را قیم و سرپرست منطقه می‌داند.»

او ادامه می‌دهد: «آمریکایی‌ها می‌گویند: «ببینید، شما آمریکای لاتینی‌ها باید یاد بگیرید چطور رفتار کنید. آنجا خیلی انقلاب و آشفتگی است و ما آنگلوساکسون‌ها باید در آنجا نظم برقرار کنیم.» این نگاه در دولت فعلی ترامپ بسیار مشهود است.»

یکی از بازتعریف‌های مهم دکترین مونرو در اواخر سال ۱۹۰۴ و در دوره تئودور روزولت،‌ رئیس جمهور محافظه‌کار آمریکا، رخ داد.

او در نطقی در ششم دسامبر همان سال، روزولت احساس کرد که باید با قاطعیت از مداخلات آمریکا در کوبا و پورتوریکو که اندکی پیش از آن انجام شده بود، دفاع کند.

او گفت درست نیست بگوییم آمریکا «اشتیاقی به تصاحب زمین» دارد بلکه برعکس، تنها هدفش داشتن «همسایگانی باثبات، منظم و مرفه» است.

رئیس جمهور وقت آمریکا سپس اعلام کرد: «پایبندی ایالات متحده به دکترین مونرو ممکن است ما را، هرچند با اکراه، در موارد آشکار بی‌نظمی یا ناتوانی، وادار کند که به عنوان نیروی پلیس بین‌المللی عمل کنیم.»

عکس سیاه و سفید، رئیس جمهور آینده، روزولت (وسط) را به همراه سربازان آمریکایی در تپه سن خوان در کوبا در طول جنگ اسپانیا و آمریکا نشان می‌دهد

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، این عکس رئیس جمهور آینده، روزولت (وسط) را به همراه سربازان آمریکایی در تپه سن خوان در کوبا در طول جنگ اسپانیا و آمریکا نشان می‌دهد

به گفته مارینا گوسمائو د مندونسا، استاد گروه روابط بین‌الملل دانشگاه فدرال سائو پائولو، این اظهارات روزولت «شیوه‌ای پیچیده‌تر» برای بیان همان سیاستی بود که بعدها به عنوان سیاست «چماق بزرگ» شناخته شد و آمریکا از آن زمان به بعد در پیش گرفت.

این عنوان برگرفته از عبارتی است که رئیس‌جمهور هنگام بیان دیدگاه‌هایش درباره سیاست خارجی به کار برد.

این عبارت در واقع از یک ضرب‌المثل آفریقایی وام گرفته بود که می‌گفت: «با نرمی سخن بگو اما چماق بزرگی در دست داشته باش تا به هدفت برسی».

مندونسا توضیح می‌دهد که «چماق بزرگ» تعبیر صریح‌تر و تندتری از دکترین مونرو بود.

پوگیو اضافه می‌کند: «شما فقط وقتی در صورتی این طور رفتار می‌کنید که آن منطقه را در حقیقت حیاط خلوت خودت بدانید.»

دکترین مونرو ۲

کارشناسانی که پس از مصاحبه پیتر هگست با بی‌بی‌سی برزیلی گفت‌وگو کردند، در این مورد هم‌نظر بودند که دست کم از زمان اظهارات تئودور روزولت، هرگز موضع آمریکا در قبال آمریکای لاتین و کارائیب به اندازه‌ای که در دور دوم ریاست جمهوری ترامپ شاهد آن هستیم، تند و تهاجمی نبوده است.

بی‌دلیل نیست که بیش از ده سال پس از نشست سال ۲۰۱۳ سازمان کشورهای آمریکایی که وزیر خارجه آمریکا از مرگ دکترین مونرو خبر داد، اکنون بار دیگر این دکترین، و حتی اشاره مستقیم به «حیاط خلوت» آمریکا، به صحنه برگشته است.

کارشناسان می‌گویند، هرچند آمریکا در طول قرن بیستم همواره موضعی مداخله‌جویانه در منطقه داشته - مانند اشغال هائیتی (۱۹۱۵-۱۹۳۲)، نیکاراگوئه (۱۹۱۲-۱۹۳۳) یا حمایت از دیکتاتوری‌های نظامی درگیر در عملیات کندور در جنگ سرد - اما همواره تلاش کرده است این اقدامات را با «ارزش‌های جهان‌شمول» مشروع جلوه دهد.

فابیو لوئیس باربوسا، استاد برنامه تحصیلات تکمیلی «ادغام آمریکای لاتین» در دانشگاه سائو پائولو، می‌گوید: «آنها مداخلات را یا با توجیه ساختن یک «جهان آزاد»، یا دفاع از آزادی و یا گسترش دموکراسی مشروع جلوه می‌دادند. اما حالا دیگر هیچ‌کدام از اینها مطرح نیست: ترامپ به صراحت به دنبال احیای همان گرایش امپریالیستی قدیمی آمریکاست.»

او ادامه می‌دهد: «ترامپ این کار را بدون هیچ‌گونه تظاهر به ارزش‌های جهان‌شمول انجام می‌دهد. او آشکارا می‌گوید که این اقدامات فقط برای منافع انحصاری آمریکاست.»

کارلوس گوستاوو پوگیو نیز این برداشت را تایید می‌کند و می‌گوید ترامپ به همان نگاه قرن نوزدهمی آمریکا بازگشته است.

او می‌گوید: «این همان ایده مناطق نفوذ است، یک قدرت خالص بدون هیچ‌گونه معیار اخلاقی یا حتی قوانین بین‌المللی.»

با این حال او خاطرنشان می‌کند که همه این تندخویی‌های آمریکا تا به امروز در حد حرف باقی مانده است.

او با اشاره به جمله معروف روزولت می‌گوید: «ترامپ بلند صحبت می‌کند، اما هنوز واقعا از چماق استفاده نکرده است.»

او ادامه می‌دهد: «ما نمی‌دانیم که آیا اصلا آن چماق بیرون خواهد آمد یا نه.»

از نظر مارینا گوسمائو این موضع کاخ سفید را می‌توان به شکلی، با وابستگی فزاینده ایالات متحده به آمریکای لاتین و کارائیب در اثر پیامدهای تعرفه‌گذاری‌های گسترده علیه کشورهای مختلف دنیا، توضیح داد.

به گفته او اقتصاد آمریکا نیازمند این کشورها خواهد بود تا هم مواد اولیه برای صنایع خود تامین کنند و هم در آنجا به دنبال بازارهای مصرفی باشد.

به همین دلیل، تلاش برای بازپس‌گیری کنترل «حیاط خلوت»، راهی برای جلوگیری از دسترسی چین به همین منابع اولیه و بازارها هم هست.

در این کاریکاتور سیاسی «عمو سام» یک چماق بزرگ در دست گرفته که روی آن نوشته شده: «دکترین مونرو ۱۸۲۴-۱۹۰۵». در شرح آن آمده : «گسترش! مسیر طولانی گشت‌زنی غربی»

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، در این کاریکاتور سیاسی «عمو سام» یک چماق بزرگ در دست گرفته که روی آن نوشته شده: «دکترین مونرو ۱۸۲۴-۱۹۰۵». در شرح آن آمده : «گسترش! مسیر طولانی گشت‌زنی غربی»

چین در حال حاضر بزرگ‌ترین شریک تجاری کشورهایی مانند برزیل، پرو، شیلی و ونزوئلا است.

از آن سو آمریکا همچنان بزرگ‌ترین شریک تجاری کشورهایی چون مکزیک، گواتمالا، کلمبیا و اکوادور محسوب می‌شود.

اما جایگاه برزیل در این عرصه بسیار تعیین‌کننده است، چرا که این کشور خود مهم‌ترین شریک اقتصادی همسایگانی مانند آرژانتین، بولیوی و پاراگوئه است.

او به سخنان ترامپ درباره برزیل در روز تحلیفش اشاره می‌کند که گفته بود: «ما به آنها نیاز نداریم، اما آنها به ما نیاز دارند»، و این حرف را کاملا وارونه می‌داند.

گوسمائو می‌گوید: «ترامپ باید این منطقه را برای مهار پیامدهای داخلی سیاست‌های اقتصادی‌ خود حفظ کند. این یک حوزه مورد اختلاف با چین است.»

او در پایان اضافه می‌کند: «آنچه معلوم نیست، واکنش کشورهای منطقه به این حملات است.»

طرحی از جیمز مونرو در کنار کره زمین و چند نفر دور او نشسته‌اند

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، طرحی که در آن جیمز مونرو در کنار کره زمین ایستاده است

«آمریکا برای آمریکایی‌ها»

بعدازظهر یکی از روزهای دسامبر ۱۸۲۳، جیمز مونرو، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، پشت تریبون کاپیتول، مقر کنگره این کشور در واشنگتن، رفت تا نطق سالانه‌اش را در پایان سال ایراد کند.

هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که از دل آن نطق، یکی از مواضع سیاسی پایدار و پرنفوذ آینده این قدرت نوظهور زاده شود؛ دکترینی که نام خانوادگی او را بر خود دارد.

گرچه متن سخنرانی طولانی بود، اما در نهایت تقریبا در یک جمله خلاصه می‌شد.

او در ابتدا استعمارگران اروپایی، به ویژه فرانسه، بریتانیا و اسپانیا را ستایش کرد اما سپس گفت که این نظام‌های سیاسی با نظام آمریکایی متفاوت‌اند.

به همین دلیل باید به آنها اعلام شود که «هر تلاشی برای گسترش این نظام به هر بخشی از این نیم‌کره به‌عنوان تهدیدی علیه صلح و امنیت» آمریکا تلقی خواهد شد.

منظور از «این نیم‌کره» همان آمریکای لاتین و کارائیب بود. فابیو لوئیس باربوسا، از دانشگاه سائو پائولو، می‌گوید: «پیام روشن بود: آمریکا استعمار دوباره کشورهای تازه استقلال‌یافته آمریکای لاتین و کارائیب را تحمل نخواهد کرد. به همین دلیل هم شعار دکترین این بود: «آمریکا برای آمریکایی‌ها».»

در واقعیت هم این دکترین با موج استقلال‌خواهی هم‌زمان شد: پرو دو سال پیش‌تر، در ژوئن ۱۸۲۱، استقلال یافته بود و بولیوی هم دو سال بعد، در اوت ۱۸۲۵، به استقلال می‌رسید. اروگوئه (۱۸۲۸) و اکوادور (۱۸۳۰) نیز در همین مسیر گام برداشتند.

با این حال باربوسا معتقد است که دکترین مونرو از همان ابتدا ابهام داشت.

از یک سو، نشانه‌ای از جاه‌طلبی کشوری بود که هنوز به قدرت جهانی تبدیل نشده بود. از سوی دیگر، برای کشورهایی که تازه از زیر سلطه بیرون آمده بودند، واجد معنای رهایی‌بخش هم بود.

او تحلیل می‌کند: «چون این کشورها هنوز نوپا و ضعیف بودند، نوعی حس آزادی‌بخشی در این سیاست‌ها بود که آن‌ها از آن بهره می‌بردند.»

نمونه بارز این رویکرد را می‌توان در استقبال امپراتوری وقت برزیل از پیام مونرو دید. برزیل حمایت کلمبیا (به رهبری سیمون بولیوار) و مکزیک را هم در این مسیر به دست آورد.

امپراتور پدرو یکم حتی پیشنهاد تشکیل ائتلافی با آمریکا برای اجرای این دکترین را داد.

پوگیو می‌گوید: «برزیل خود را مدافع این دکترین در آمریکای جنوبی می‌دانست و برای مدت طولانی بر همین موضع پایبند بود.»

او توضیح می‌دهد: «در واقع برزیل خود را محافظ منطقه‌ای آمریکای جنوبی می‌دید و تا حدی حتی نگران نفوذ آمریکا در این منطقه بود.»

«آمریکا در آن زمان منابع کافی برای اجرای این دکترین را در اختیار نداشت، به خصوص به این دلیل که نیروی دریایی شیلی در آن دوره بسیار قوی‌تر از نیروی دریایی آمریکا بود.»

بسیاری از پژوهش‌ها اما بر این نکته تاکید می‌کنند که عامل اصلی در ارتباط با دکترین مونرو «اتحاد مقدس» بود. این اتحاد در سال ۱۸۱۵، پس از شکست ناپلئون بناپارت، میان روسیه، پروس (در آلمان امروزی)، اتریش و بریتانیا در وین امضا شد.

گوسمائو می‌گوید: «پس از آن دوباره تمایل به بازگرداندن اوضاع به پیش از انقلاب فرانسه شکل گرفت، دورانی که قدرت‌های اروپایی به مستعمره‌های خارجی خود وابسته بودند.»

برای ایالات متحده، این وضعیت نگران‌کننده بود.

«پیروزی‌های نظامی آمریکا بر انگلستان باعث توسعه صنعتی پرقدرتی در این کشور شده بود که نیازمند بازارهای مصرف و مواد خام بود.»

«آمریکای لاتینِ مستقل، فرصتی اقتصادی به شمار می‌رفت که نباید دوباره به دست اروپا می‌افتاد.»

اما در همان آمریکای لاتین مستقل، تلاش دیگری در جریان بود: «بولیواریسم» سیمون بولیوار که به دنبال اتحاد کشورهای مستقل در یک کنفدراسیون بزرگ بود.

به گفته گوسمائو این ایده به دو دلیل در سال ۱۸۲۶ در کنگره پاناما شکست خورد.

«نخست، نخبگان آمریکای لاتین با وجود نزدیکی جغرافیایی، از نظر سیاسی و اجتماعی با هم تفاوت‌های زیادی داشتند.»

«و دوم، آمریکا و انگلستان تمام تلاش خود را کردند تا این اتحاد هرگز شکل نگیرد، چون چنین اتحادی می‌توانست کشوری بسازد که به اندازه کافی برای مقابله با این دو قدرت نیرومند باشد.»

بیانیه‌هایی درباره حقیقتی اثبات‌شده

از زمانی که جیمز مونرو این دکترین را اعلام کرد، این دکترین بارها بر اساس شرایط جهانی و نقشی که آمریکا در دوره‌های مختلف ایفا می‌کرد، مورد بازخوانی و تفسیر قرار گرفته است.

برای نمونه در سال ۱۸۴۵ جیمز پولک ، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، از همان جایگاه متنی را خواند که می‌گفت آمریکا آماده است سایر مناطق را به خود ضمیمه کند.

تصادفی نبود که یک سال بعد، او به مکزیک، همسایه جنوبی، اعلام جنگ کرد و دو سوم از خاک آن را تصرف کرد. آن سخنرانی به‌عنوان «الحاقیه پولک» شناخته شد.

در همان سال، یک روزنامه‌نگار ایده «سرنوشت آشکار» آمریکا را شکل داد: باوری عمومی که می‌گفت این کشور «حق اخلاقی و ماموریت الهی دارد که سرزمین‌هایش را از ساحل اقیانوس اطلس تا اقیانوس آرام گسترش دهد».

بیش از دو دهه بعد، در سال ۱۸۷۱، یولیسیز گرانت – ژنرال آمریکایی که دو دوره رئیس‌جمهور بود – نیز الحاقیه خود را مطرح کرد.

او گفت کشورش نمی‌تواند اجازه دهد «هیچ دولت مستقلی در محدوده آمریکای شمالی از وضعیت مستقل به اشغال یا تحت‌الحمایگی قدرت‌های اروپایی درآید».

این سخنان توجیهی برای تلاش آمریکا در الحاق جمهوری دومینیکن (که آن زمان سانتو دومینگو نام داشت) بود؛ تلاشی که از سال ۱۸۷۰ آغاز شده بود.

الحاقیه اولنی، مربوط به سال ۱۸۹۵، هم وجود دارد که می‌گوید آمریکا «عملا صاحب‌اختیار این قاره است (...) و برای اتباعی که در این قلمرو هستند، این اختیار حکم قانون را دارد».

این سخنان را ریچارد اولنی، وزیر خارجه دولت دموکرات گروور کلیولند، بر زبان آورد.

ترامپ در کنار بوکله، رئیس جمهور السالوادور

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر، بوکله، رئیس جمهور السالوادور، روابط نزدیکی با ترامپ دارد

باربوسا می‌گوید: هرچند دکترین مونرو در ذات خود ماهیتی رهایی‌بخش داشت، الحاقیه‌های بعدی معنای کاملا متفاوتی پیدا کردند: هر کدام بیش از پیش منافع انحصاری آمریکا در آمریکای لاتین و کارائیب را تقویت کردند.

او توضیح می‌دهد: «وقتی روزولت اظهاراتش را درباره سیاست «چماق بزرگ» اعلام کرد، در اصل مجوزی بود برای دخالت در هرجا که منافعشان را در خطر می‌دیدند.»

«این دقیقاً شبیه اتفاقی است که حالا در پاناما می‌افتد.»

گوسمائو ادامه می‌دهد: «این شبیه شرایط کوبا در سال ۱۹۰۳ است.»

او به «متمم پلات» اشاره می‌کند؛ مجموعه قوانینی که آمریکا پس از جنگ استقلال کوبا در سال ۱۸۹۸ به قانون اساسی کوبا تحمیل کرد.

این متمم که به پیشنهاد سناتور اورویل پلات از ایالت کنتیکت اضافه شد، کوبا را در بستن قراردادها و معاملات با کشورهای دیگر محدود می‌کرد.

این متمم همچنین اجازه دخالت نظامی آمریکا را می‌داد و بر اساس آن کاخ سفید حق داشت هر زمان که «برای حفظ استقلال کوبا» ضروری دانسته شود، در آن کشور مداخله کند.

او می‌گوید: «متمم پلات فقط درباره کوبا نبود. در حقیقت، حق آمریکا را برای مداخله در هر نقطه آمریکای لاتین که منافع سیاسی و اقتصادی‌اش در خطر بود، تثبیت کرد.»

او توضیح می‌دهد: «تصادفی نیست که این متمم خیلی زود پس از آن، در جمهوری دومینیکن هم اجرا شد.» او به اشغال نظامی این جزیره همسایه در سال ۱۹۰۴ اشاره می‌کند، یعنی چند ماه پیش از اعلام الحاقیه روزولت.

از نظر باربوسا، دکترین مونرو و الحاقیه‌های بعدی آن، تصویری کامل از موازنه پیچیده اقدامات آمریکا در آمریکای لاتین به دست می‌دهند.

او می‌گوید: «گاهی این اقدامات مبتنی بر اجماع‌اند و گاه مبتنی بر اجبار. ترکیبی از دوره‌هایی که تلاش‌ها بیشتر در جهت همکاری هستند و دوره‌هایی که رویکردها اجباری و قهری می‌شوند.»

به گفته باربوسا، کودتای ۱۹۷۳ در شیلی که به برکناری و قتل سالوادور آلنده، رئیس جمهور منتخب، منجر شد نمونه‌ای از دوره‌های اجبار و خشونت آشکار بود، هرچند این کار با شعار ارزش جهانی «ضد کمونیسم» توجیه شد.

در مقابل، اجرای برنامه‌های تعدیل ساختاری اقتصادی، برای گشودن بازارهای کشورهای آمریکای لاتین به روی نئولیبرالیسم، «بر اساس اجماع و گفت‌وگو انجام شد».

بازگشت الحاقیه روزولت و سیاست «چماق بزرگ»، امروز به معنای احتمال استفاده از نیروی نظامی برای اجرای نقشه‌های توسعه‌طلبانه ترامپ، به‌ویژه برای بازپس‌گیری کنترل کانال پاناما است.

گوسمائو می‌پرسد: «اگر این اتفاق بیفتد، آیا چین آن را خواهد پذیرفت؟»

وقتی خبرنگار بی‌بی‌سی برزیلی این پرسش را دوباره مطرح می‌کند، گوسمائو پرسش سخت‌تری را پیش می‌کشد: «چین توان نظامی کافی برای رویارویی مستقیم با آمریکا را ندارد و خیلی هم از آمریکای لاتین دور است، مسئله‌ای که در یک جنگ اهمیت زیادی دارد.»

«اما روسیه این توان را دارد. پس آیا چین و روسیه برای مقابله با آمریکا متحد خواهند شد؟»