صدای دیگران؛ چرا کشورها برای ملتهای دیگر رسانه راهاندازی میکنند؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, کیوان حسینی
- شغل, بیبیسی
تصمیم دونالد ترامپ برای تعطیلی رسانههای خارجی کشورش – از جمله بخش فارسی صدای آمریکا و رادیو فردا – با موجی از انتقاد از سوی کسانی روبهرو شد که معتقد بودند این رسانهها، برای کشورهایی که با سانسور گسترده اخبار و اطلاعات روبهرو هستند، ضروری بودهاند.
در حال حاضر اگرچه هنوز ابعاد قانونی اقدام دولت آمریکا با پرسشهایی روبهروست، اما در نهایت اگر ترامپ موفق شود که تصمیماتش را درباره این رسانهها به کرسی بنشاند، هر دوی این رسانهها در کنار دهها رسانه دیگر تعطیل خواهند شد. این رسانهها در مجموع به بیش از ۶۰ زبان مختلف در دنیا فعالیت میکردند و از طریق تلویزیون، رادیو و اینترنت، اخبار و برنامههاشان را برای شهروندان بیش از ۱۰۰ کشور جهان پخش میکردند.
این اقدام دولت آمریکا با استقبال رسانههای دولتی کشورهایی مانند چین، روسیه و ایران روبهرو شد. در عین حال پخش برنامهها به زبانهای خارجی – از جمله انگلیسی – از سوی هیچ یک از این کشورها متوقف نشده است.
راهاندازی رسانههایی با هزینههای دولتی برای مخاطبانی در کشورهای دیگر، سابقهای نزدیک به ۱۰۰ سال دارد. یکی از نخستین نمونهها از این دست رسانهها در سال ۱۹۲۹ توسط اتحاد جماهیر شوروی راهاندازی شد تا برنامههای هوادار ایدئولوژی حاکم بر این کشور را برای مخاطبانی در سراسر جهان منتشر کند.
از آن زمان، همواره نه تنها بر تعداد این رسانهها افزوده شده بلکه ابعاد برنامههای آنان نیز سال به سال گسترش یافته است. در حال حاضر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به ۳۵ زبان، رادیوی بینالمللی چین به ۶۵ زبان، رسانه دولتی روسیه به نام اسپوتنیک به بیش از ۳۰ زبان، رسانه دولتی آلمان به نام دویچهوله به ۳۲ زبان و سرویس جهانی بیبیسی به ۴۲ زبان، اخبار و اطلاعات منتشر میکنند. ضمن اینکه برخی از کشورها مانند عربستان سعودی، اسرائیل و روسیه متهمند که به شکل مخفیانه هزینههای رسانههایی را به زبانهای مختلف از جمله فارسی تامین میکنند.
دولت آقای ترامپ برای تشریح تصمیمش، دلایل گوناگونی مطرح کرده؛ از جمله نارضایتی از کسانی که در این رسانهها مشغول به کار بودند و همچنین تاکید بر سیاست «اول آمریکا» و لزوم هزینه کردن «پول مالیات دهندگان آمریکایی» برای مردم این کشور. هواداران آقای ترامپ میگویند که حکومت آمریکا سالانه بالغ بر یک میلیارد دلار برای این رسانهها هزینه میکرد و حالا با تعطیلی آنها، از هزینههای دولت فدرال آمریکا کاسته خواهد شد.
این دست استدلالها به این پرسش کلیدی دامن میزند که چرا اصولا ایالات متحده – مانند تمامی قدرتهای بزرگ و بسیاری دیگر از کشورهای جهان – هزینه رسانههایی را تامین میکرد که به زبانی غیر از زبان اکثریت مردم این کشور فعالیت میکردند و برنامههایشان را برای مخاطبانی به جز مردم این کشور منتشر میکردند؟
چه شد که دولتها به فکر رسانههایی برای کشورهای دیگر افتادند؟

منبع تصویر، Getty Images
در زمان آغاز به کار «رادیو مسکو» در سال ۱۹۲۹، این رسانه ابزاری بود برای جنگ ایدئولوژیکی که بین اتحاد جماهیر شوروی و دنیای سرمایهداری آغاز شده بود. در فاصله کوتاهی بعد از راهاندازی این رادیو بود که «سرویس امپراتوری بیبیسی» در لندن و «ایستگاه مستعمرات» در پاریس کارشان را آغاز کردند؛ رسانههایی که به زبانهای انگلیسی و فرانسه برای مخاطبان مستعمرات انگلستان و فرانسه در سراسر جهان برنامههایش را پخش میکردند.
کمی بعد جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات آلمان نیز «سرویس موج کوتاه آلمان» را در سال ۱۹۳۳ به راه انداخت و نبرد تبلیغاتی قدرتهای بزرگ به سرعت شدت گرفت.
این رسانهها با اهداف سیاسی روشن در تلاش بودند تا تبلیغات مورد نظر کشورهایشان را به گوش مخاطبانی در کشورهای دیگر برسانند؛ اهدافی که در سیاست خارجی این کشورها ریشه داشت و در قالب تبلیغ ارزشهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در این برنامهها بازتاب پیدا میکرد. آنها همچنین درباره رقبای بینالمللیشان، محتوایی پخش میکردند که عموما از سوی همان رقبا سانسور میشدند.
جنگ جهانی دوم و موفقیتهای تبلیغاتی آلمان نازی از طریق رسانهای که به «رادیو برلین» معروف شده بود و به زبانهای مختلف – از جمله فارسی – پخش میشد، به گستردهتر شدن فعالیتهای رسانههای وابسته به قدرتهایی مانند بریتانیا منجر شد و تهیه برنامهها به زبانهای گوناگون نیز گسترش یافت؛ از جمله در سال ۱۹۴۲ دولت آمریکا رسانهای جدید راهاندازی کرد که با این جملات به زبان آلمانی، کارش را آغاز کرد: «این صدایی است که از آمریکا میآید؛ صدایی از آمریکا که درگیر جنگ است. صدای ما از نیویورک به شما میرسد. این صدا از فراز اقیانوس اطلس به لندن ارسال میشود و از آنجا به آلمان بازپخش (رله) میشود. امروز، هفتاد و نهمین روزی است که آمریکا وارد جنگ شده است. ما هر روز در همین ساعت درباره آمریکا و جنگ با شما صحبت میکنیم.»
و بدین ترتیب رسانه «صدای آمریکا» تحت نظارت یک سازمان جدید فدرال به نام «اداره اطلاعرسانی جنگ آمریکا» متولد شد.

منبع تصویر، Getty Images
سالها بعد، جوزف نای – از نظریهپردازان سرشناس روابط بینالملل در آمریکا – فعالیت این رسانهها را در راستای شکلدادن و افزایش مفهومی جدید به نام «قدرت نرم» تشریح کرد. در نظریه او، کشورها برای دستیابی به اهداف سیاست خارجیشان، علاوه بر قدرت نظامی و اقتصادی، از قدرتی دیگر نیز بهره میبرند که در پی جذابشدن ایدهها، فرهنگ و ارزشهایشان شکل میگیرد. آقای نای نوشت که یکی از مهمترین ابزارهای ایجاد جذابیت برای ایدئولوژیهای سیاسی، ارزشهای فرهنگی و حتی سنت و عرف تاریخی، رسانههایی است که به زبانهای دیگر برنامه پخش میکنند.
بدین ترتیب از نگاه این نظریهپرداز سیاسی، پخش چنین برنامههایی در واقع بخشی از یک اقدام دیپلماتیک بوده که زیر مجموعه مفهومی به نام «دیپلماسی عمومی» طبقهبندی میشد و در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم، ابعادی بسیار پیچیدهتر نیز پیدا کرد. به عنوان مثال در همین دوران بود که ایالات متحده در چارچوب برنامهای معروف به «طرح مارشال» بیش از ۱۳ میلیارد دلار کمک بلاعوض در اختیار کشورهای اروپای غربی گذاشت تا ویرانیهای جنگ را بازسازی کنند. همزمان با این طرح در سال ۱۹۴۸ «قانون تبادل آموزش و اطلاعات ایالات متحده» در کنگره آمریکا تصویب شد که در ابتدای آن آمده بود: «هدف این قانون این است که به دولت امکان بدهد تا فهم بهتری از ایالات متحده را در کشورهای دیگر تبلیغ کند.»
در این دوران نبرد ایدئولوژیک اتحاد جماهیر شوروی با کشورهای غیر کمونیستی در غرب اروپا، خیلی زود به یکی از مهمترین جبهههای «جنگ سرد» تبدیل شده بود و رقابتی گسترده بین دو بلوک شرق و غرب برای تسلط گفتمانی شکل گرفته بود. هر دو گروه مدعی بودند که طرف روبهرو اطلاعات گمراهکننده و غلط منتشر میکند و آنها هستند که در تلاشند تا «حقیقت» را به گوش مردم جهان برسانند.
در قانونی که در کنگره آمریکا تصویب شده بود، به صراحت آمده بود که باید یک «سرویس انتشار اطلاعات» راهاندازی شود تا «درباره ایالات متحده، مردم آن و سیاستهایی که از سوی کنگره، رئیسجمهور، وزیر امور خارجه و دیگر مقامهای مسئول دولتی در زمینه امور مرتبط با روابط خارجی اعلام میشود» اطلاعرسانی کند. با استناد به همین قانون بود که در سال ۱۹۵۱ «رادیو اروپای آزاد» راهاندازی شد تا برای کشورهای شرق اروپا که زیر سلطه مسکو درآمده بودند، برنامههایی را پخش کند. آمریکا کمی بعد «رادیو آزادی» را نیز به زبان روسی و برای ساکنان اتحاد جماهیر شوروی راهاندازی کرد. همین قانون موجب شد تا «صدای آمریکا» نیز گسترش یابد.

منبع تصویر، Getty Images
این رسانهها در وقایع مهمی مانند قیام مردم مجارستان علیه حکومت کمونیستی کشورشان در سال ۱۹۵۶ یا جنبش اعتراضی معروف به «بهار پراگ» در سال ۱۹۶۸ در چکسلواکی، به معدود منابعی تبدیل شدند که درباره این تحولات به زبانهای محلی اطلاعرسانی میکردند. رادیو اروپای آزاد / رادیو آزادی در سالهای بعدتر به ویژه در دهه ۸۰ میلادی از تنها رسانههایی بود که عقاید و نظرات مخالفان نظامهای کمونیستی مانند واتسلاو هاول در چک یا لخ والسا در لهستان به زبانهای چکی و لهستانی در آن منعکس میشد.
اما به رغم اینکه شوروی و انگلستان، هر دو برای سالیانی طولانی برنامههایی را به زبان فارسی پخش میکردند، صدای آمریکا یا رادیو آزادی، علاقهای به راهاندازی رسانههایی برای ایران نداشتند. این در حالی بود که در آن زمان، ایران شاهنشاهی از فقدان آزادی بیان رنج میبرد و سانسوری شدید بر رسانههای فارسی در داخل کشور حاکم بود.
این وضعیت تا آخرین روز سلطنت محمدرضا شاه پهلوی بر ایران ادامه پیدا کرد و بخش فارسی صدای آمریکا در فاصله کوتاهی بعد از انقلاب سال ۵۷ راهاندازی شد. به بیان دیگر تا زمانی که سیاست خارجی ایران و آمریکا در یک مسیر پیش میرفتند، واشنگتن علاقهای به راهاندازی رسانهای که ممکن بود شاه ایران را برنجاند، نداشت.

منبع تصویر، Getty Images
آیا این رسانهها دستورات دولتهایشان را اجرا میکنند؟
در نخستین برنامه صدای آمریکا در سال ۱۹۴۲، مجری در جملاتی معروف به زبان آلمانی میگوید: «اخبار ممکن است خوب باشند یا بد، ما حقیقت را به شما خواهیم گفت.» اما در عین حال، رقابت اصلی از همان ابتدا بر سر این بود که «حقیقت» چیست؟
واقعیت این است که نحوه اداره و سردبیری این دست رسانهها، در طی یک قرن گذشته به شکل قابل ملاحظهای متحول شده است. علاوه بر این، شرایط اداره چنین رسانههایی در کشورهای مختلف یکسان نیست و میزان کنترل یا آزادی سردبیری آنها نیز هرگز یک شکل نبوده است. در میان کشورهایی که رسانههای محلی و ملی با سانسور شدید روبهرو هستند – مانند ایران – این باور وجود دارد که حکومت، محتوای رسانهها به زبانهای دیگر را نیز کنترل میکند.
نگاهی به رسانههای وابسته به «صدا و سیما» به زبانهای خارجی نشان میدهد که محتوای آنها، در واقع بازتابی است از همان تبلیغات سیاسی که حکومت ایران در داخل کشور نیز پخش میکند.
اما در دنیای غرب، این رسانهها متناسب با تحولات رسانههای داخلی کشورهایی مانند بریتانیا یا آمریکا، با تغییراتی چشمگیر روبهرو شدند. یکی از مهمترین تحولات که مشخصا از دهه ۷۰ میلادی سرعت گرفت، اصرار بر استقلال روزنامهنگاری این رسانهها و پوشش بیطرفانه و مستقل اخبار و تحولات است؛ ادعایی که البته در حال حاضر از سوی رسانههای دولتی کشورهایی نظیر چین و روسیه نیز تکرار میشود.
در عین حال در کشورهایی مانند انگلستان یا آمریکا، تدابیری قانونی نیز برای تامین و تضمین این استقلال پیشبینی شده است؛ تدابیری که مشخصا در ایالات متحده در قالب ایدهای معروف به «دیوار آتشین» (fire wall) – یک مفهوم ساختاری برای جدایی قدرت سیاسی از روزنامهنگار – در سلسله مراتب تصمیمگیری و اداره رسانههایی مانند صدای آمریکا یا رادیو فردا قابل ردگیری است.
بر اساس این ایده، همواره نهادهایی مانند «هیات مدیره رادیو و تلویزیون» یا در چند سال اخیر «سازمان رسانههای جهانی ایالات متحده»، ضمن تامین هزینههای آنها، بین این رسانهها و نهادهای قدرت (دولت و کنگره)، دیواری آتشین میسازند تا سیاستمداران بر محتوای آنها اعمال نفوذ نکنند.

منبع تصویر، Getty Images
اما نه تنها موفقیت این دیوار آتشین – به ویژه در سالهای اخیر – با پرسشهایی از سوی منتقدان روبهرو شده، بلکه اساسا اصرار بر خبررسانی منصفانه و مستقل از حاکمیت، خود به عنوان یک «تاکتیک» برای جذب مخاطب بیشتر توصیف شده است.
این گروه از منتقدان با استناد به نظریههای سیاسی پسا-استعمار و چگونگی حفاظت از سلسله مراتب بینالمللی موجود به نفع کشورهای بالای هرم قدرت (مشخصا قدرتهای استعماری سابق یا همان کشورهای غربی) معتقدند که بخش مهمی از کار این رسانهها، در واقع کمک به استحکام همان ساختار است و در سطح استراتژیک، لزوما رویکردی «منصفانه» در پوشش اخبار ندارند.
به عنوان مثال بر اساس اساسنامه رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی، این رسانه همواره موظف بوده که در مسیر دفاع از دموکراسی و حقوق بشر تلاش کند؛ مفاهیمی که تعاریفی ثابت ندارند و در طول زمان متحول شدهاند. دموکراسی یا حقوق بشر در ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ شباهت چندانی به دموکراسی در این کشور در دوران پیش از جنبش حقوق مدنی سیاهپوستان ندارد. حتی میزان آزادی بیان در این کشور در دهههای اخیر همواره در یک سطح نبوده است.
به زبان دیگر، در نگاه منتقدان حتی اگر استقلال سردبیری این رسانهها به شکل کامل رعایت شود نیز آنها – خواسته یا ناخواسته – در خدمت گسترش و تبلیغ یک جهانیبینی ویژهاند که کشورهای حامی آنها را نمایندگی میکند؛ جهانبینی مشخصی که ممکن است در تضاد با منافع قدرتهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در جوامع هدف باشد.
در نیم قرن اخیر، چه در نظریههای روابط بینالملل و چه در نظریههای مطالعات رسانه و ارتباطات، آثار بسیاری درباره این بخش از «اثرات» یا «کارکرد» این دست رسانهها منتشر شده است؛ از آن جمله نظریهپردازانی مانند ادوارد سعید و هربرت شیلر معتقدند که این رسانهها، با وجود ادعای استقلال، بازتابدهنده دیدگاههای قدرتهای جهانیاند و در بازتولید گفتمانهای مسلط غربی نقش ایفا میکنند.

منبع تصویر، Getty Images
حتی برخی از منتقدان تصمیم اخیر آقای ترامپ نیز با استناد به همین رقابت پر سر و صدا بر سر شکل دادن افکار عمومی کشورهای دیگر یا تثبیت «حقیقت» از منظری از پیش تعیین شده، تعطیلی کامل رسانههای خارجی وابسته به این کشور را زیر سوال بردهاند. مشخصا در میان سیاستمداران اروپایی، یکی از استدلالهایی که بیشتر به چشم میخورد این است که در غیاب رسانههایی مانند صدای آمریکا که گفتمان مورد نظر غرب را نمایندگی کند، رسانههای وابسته به حکومتهایی مانند روسیه یا چین تلاش خواهند کرد تا روایت مورد نظر خود را در ذهن گروه بزرگتری از شهروندان جامعه جهانی تثبیت کنند.
این دست رسانهها که اتفاقا صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز در همان دسته جای میگیرد، در تلاشند تا الگویی در رقابت با الگوی «جامعه باز» و «دموکراتیک» در اختیار مخاطبانشان قرار بدهند که گاه تناسبی با آنچه «ارزشهای غربی» خوانده میشود ندارد. بر اساس این روایت، محدودیت آزادیهای شهروندی، فقدان آزادی بیان یا ممنوعیت فعالیت سیاسی آزادانه که در کشورهایی مانند ایران به چشم میخورد، تنها تبلیغات کشورهای غربی هستند و «دموکراسی» لزوما به پیشرفتهای اقتصادی چشمگیر یا بهبود کیفیت زندگی و وضعیت معیشتی شهروندان منجر نخواهد شد.
در سال ۱۹۵۲ و بعد از اینکه استقلالطلبان مالزی علیه حکومت استعماری انگلستان به مبارزه مسلحانه روی آورده بودند، یکی از ژنرالهای انگلیسی به نام جرالد تمپلر در اظهارنظری معروف گفت: «پاسخ در فرستادن سربازان بیشتر به دل جنگل نیست، بلکه در قلبها و مغزهای مردم مالایایی نهفته است... بخش نظامی این ماجرا تنها ۲۵ درصد مشکل است، و ۷۵ درصد دیگر آن به جلب حمایت مردم این کشور از ما مربوط میشود.»
ایده رقابت برای تسخیر «قلبها و مغزها» حتی پیش از این اظهار نظر تاریخی، در سیاستهای استعماری فرانسه در پایان قرن ۱۹ دیده میشد؛ زمانی که ژنرال اوبر لیوته در مستعمرات فرانسه با ترکیب اقدامات نظامی و اجتماعی، سعی داشت به گفته خودش «قلبها و مغزهای» مردم بومی را با سیاستهای کشورش همراه کند.
و حالا در قرن ۲۱ رقابت برای تسخیر قلبها و مغزها، همانقدر که در آن دوران اهمیت داشته، امروز نیز یکی از مهمترین اولویتهای سیاست خارجی بسیاری از کشورهای جهان است که در عملکرد برخی رسانهها نیز بازتاب دارد.













